eitaa logo
به دنبال ستاره ها...
4.3هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
773 ویدیو
20 فایل
🌿 اینجا رمان های واقعی رو نه تنها بخونید که زندگی کنید #اعترافات_یک_زن_از_جهاد_نکاح... #ناخواسته_بود... #مثل_یک_مرد #چهارشنبه_ها... #رابطه #مزد_خون #پازل #سم_مهلک انتشار رمان ها بدون دستکاری متن بلامانع🌹🌹🌹 آیدی_ نویسنده🔻 @sadat_bahador
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
وقتی مریم اینجوری می گفت یعنی تا کارش انجام نشه واقعا چیزی نمی گه! لپ تاپ را گرفتم رفتم پیش تعمیر کار گفتم: منتظر می مونم تا درست شد ببرمش، یه بررسی کرد و گفت کار داره فردا عصر بیاین تحویل بگیریدش. گفتم: فردا عصر! آقا دیر میشه من لازمش دارم! گفت: بخواید درست بشه باید صبر کنید، کار داره! چاره ایی جز صبر نبود اومدم خونه گفتم: مریم من که دادم درستش کنن حالا یه زنگ ترنم بزن ببین قضیه چیه؟! گفت: نه داداش نمیشه جور عشقه باید بکشی دیگه ! لپ تاپ را دادی بیا بهت میگم! گفتم: مریم همین !!! در حالی داشت می رفت داخل آشپزخونه یه بععععععععله کشیده گفت و رفت پیش مامان... یه خورده لب و لوچم رو کج کردم گفتم: نوبت منم میشه مریم بذار اون بدبختی میخواد شوهر تو بشه بیاد خواستگاری، اون وقت از هر دستی دادی از همون دست میگیری آبجی خانم! صدای خندش با مامان فضای خونه رو پر از حس خوب داشتن خواهر کرد... رفتم داخل اتاقم یه دست لباس شیک برای فردا آماده کردم دل تو دلم نبود... صبح اول وقت بیدار شدم... حسابی داشتم به سر و وضع خودم می رسیدم صدای سشوار مانع از شنیدن صدای مامان و بابام می شد ولی درباره ی هر چی صحبت می کردن قشنگ ذوق از چشماشون می بارید .... رسیدم دفتر آقای شمس استرس داشتم چند دقیقه ایی زودتر رسیدم داخل راهرو پشت در دفتر کمی قدم زدم، راس ساعت که شد در را زدم ... ایندفعه آقای شمس خودش در را باز کرد! تنها بود... روی صندلی نشستم و بعد از احوالپرسی شروع کرد حرف زدن... نفس عمیقی کشید و گفت: بعد از صحبت های دخترم به این نتیجه رسیدم مانع ازدواجتون من نباشم... بعد سرش را با حالت حسرت باری تکون داد و گفت: با حرفهای ترنم من تازه فهمیدم ناخواسته چه ظلمی در حقش شده! با اینکه فکر میکردم همه چی براش سنگ تموم گذاشتم!!! کاش زمان به عقب بر می گشت و ما خواسته های اون را می دیدیم نه خودمون! خیلی تعجب کرده بودم یعنی ترنم چی گفته باباش داره این حرفها را میزنه! متعجب ولی با احتیاط پرسیدم چطور مگه اتفاقی افتاده؟! بحث را ادامه نداد گفت: پسرم مهم اینه از روزی که آدم متوجه اشتباهش میشه جبران کنه! و الان تنها کاری که می تونم برای ترنم بکنم دادن حق انتخاب زندگیه ایی که نه تنها دوست داره بلکه بهش نیاز داره! بعد هم بحث را برد سر قرار و مدار برنامه ی نامزدی و اینجور حرفها... با اینکه قند تو دلم آب شده بود که آقای شمس با ازدواج ما موافقت کرده ولی خیلی کنجکاو شده بودم بدونم ترنم به باباش چی گفته که اینقدر زود راضی شده!!! نویسنده: هرگونه کپی برداری شرعا و قانونا جایز نیست. https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
دادم لباس نوکری ام را رفو کنند... حَیَ عَلَی عَزایِ شما میرِسَد به گوش... ؎ღۘღۘ؎ https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
به دنبال ستاره ها...
دادم لباس نوکری ام را رفو کنند... حَیَ عَلَی عَزایِ شما میرِسَد به گوش... #محرم ؎ღۘღۘ؎ https://eit
‌ ‌نیازنیست‌بھ‌روضه‌فقط‌تصورکُن؛ عموچگونھ‌زمین‌خورد،روبه‌رویِ‌حُسین...
زمان: حجم: 270.8K
قَسم‌بِه؛...🍃
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام عزیزان روز آدینتون بخیر و شادی🙏🌹
خواستم یه حرف دلی بگم😊 خدا می دونه برای هر مطلبی که داخل کانال بار گذاری میشه چقدر فکر می کنیم چقدر بالا و پایین می کنیم چقدر می سنجیم🧐 چراااااا🤔🤔🤔 برای اینکه وقت شما برای ما ارزش داره و وقت خودمون که در چه راهی صرفش می کنیم.... وامیدواریم که موثر باشیم و مفید☺️ یه نکته ی مهم این وسط اینکه داشتن حامی یکی از مهم ترین اساس اثر گذاریه👌👌👌 دقیقا مثل امروز که پیامبر برای اثبات حقانیت اسلام حامی هاشون رو آوردن وسط و اثرش رو هم که خوب هممون می دونیم دیگه😊 روز مباهله روز اقتدار اسلام بر همتون مبارک👏 https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
دعای روز مباهله.pdf
حجم: 52.9K
🍃دعای جلیل القدر مباهله🍃 ✨سیّد ابن طاوس از حضرت امام باقر علیه السلام نقل می کند که فرمودند: اگر بگویم که در این دعاء اسم اکبر است، راست گفته ام. ✨و اگر مردم می دانستند که در این دعا چه استجابتی هست، برای آموختن آن سر از پا نمی شناختند. و من آن دعا را پیش از درخواست حوائج خود می خوانم؛ و آن دعای مباهله است. «الاقبال بالأعمال الحسنة» ج۲ ص۳۵۶
از دفتر آقای شمس که اومدم بیرون سریع رفتم سراغ تعمیر کار لپ‌تاپ، بنده خدا دید منتظرم کارم راه انداخت یک ساعتی نشستم درست شد تحویل گرفتم و با عجله سمت خونه راه افتادم... حسابی کنجکاو شده بودم ترنم چکار کرده؟! خونه که رسیدم رفتم در اتاق مریم را زدم، با دیدن مینا جا خوردم گفتم: آبجی کی اومدی؟! لبخندی زد و گفت: به به سلام آقا مهرداد شاه داماد! تازه رسیدم... خوشحال شدم گفتم: تا کی هستی؟ زد به شونم گفت: هستیم فعلا! محمد رضا هم خیلی دلش میخواست بیاد ولی ماموریت بود دوست داشت جشن نامزدیت باشه... گفتم: همین که خودت هزار کیلومتر کوبیدی اومدی یه دنیا ممنون ... مریم هم خودش را گوشه ی چار چوب در جا داد با دیدن لپ‌تاپ رو به مینا گفت : آبجی نگاه کن عشق چکارها نمی کنه! دیروز داده درستش کنن امروز آورده تحویل بده و بعد دو تایی زدن زیر خنده! با خنده گفتم: مریم خانم دارم برات سر فرصت مناسب جبران می کنم! بفرما اینم لپ تاپ! حالا بگو ببینم زنگ زدی ترنم گفت قضیه چی بوده! یه نگاه چپ چپ بهم کرد و‌گفت: الان که مینا تازه اومده! می دونی چقدر حرف داریم بزنیم! بعد چشمهاش رو ریز کرد و گفت: بذار عصر بهت میگم... با حرص گفتم: مریم! مینا گفت: اذیتش نکن دیگه بده بهش گوش کنه! یه خورده متعجب نگاهشون کردم که چی رو گوش کنم؟ مریم گفت: بیا اینم به خاطر مینا! با ترنم که صحبت می کردم صداش را ضبط کردم کلی بهش باج دادم تا اجازه گرفتم ازش که صحبت هاش رو گوش کنی ببینی ماجرا چیه؟ ببین مهرداد به خاطر تو از همین اول جایگاه خواهر شوهر رو داری متزلزل میکنی ولی چه کنیم دیگه داداش آخری و دیگه، دیگه... گوشیش را داد دستم و بعد به سرعت نور با مینا رفتن داخل اتاق می دونستم دست کم سه چهار ساعت می تونن بی وقفه صحبت کنند خصوصا که الان سوژه ی داغ مثل ازدواج من هم داشتن! خواهرن دیگه با عالم خودشون... رفتم داخل اتاق خودم... در رو بستم با اینکه ترنم اونجا نبود ولی نمیدونم چرا دلم یه حالی بود و از شنیدن صداش یه جوری استرس گرفتم انگار که رو به روم هست!!! صفحه ی گوشی مریم را که روشن کردم با دیدن تصویر زمینه لبخند روی لبم نشست، روی صفحه ی گوشیش عکس نقاشی بود که نوشته بود چقدر خوبه تو دنیا داداش داشته باشی حامیت باشه ... و چه حس خوبی در وجودم جاری شد کاش منم می تونستم به همین سادگی احساسم رو بیان کنم ولی چه کنیم که ما آقایون بیشتر با رفتارمون احساسمون رو‌ نشون میدیم تا کلام.... قسمت صوت های ضبط شده یه فایل بیشتر نبود بازش کردم وشنیدن دوباره ی صدای ترنم طعم عشق را در وجودم شعله ورتر کرد... نویسنده: هرگونه کپی برداری شرعا و قانونا جایز نیست. https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286