eitaa logo
|بهارنارنج|
262 دنبال‌کننده
858 عکس
95 ویدیو
8 فایل
بــِســـمـِ الـلّـــهـ وَ هُــوَ الـــمُـــصَـوِّر مطالب این کانال، نذر سلامتی و ظهور حضرت حجت (عج) است فاطمه‌ام افــضـــلی مــــــادر| نویسنـــــــــده| استادیار مدرسه نویسندگی مبنا| مشغولِ عکاسی‌وتصویرگری‌وجهادِفرهنگی| 🔰 @mrs_faaf
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ بعضی وقت‌ها خدا حوصله‌اش از دست ما سر می‌رود، صبرش تمام می‌شود. خدا حوصله‌اش از دست ما سر رفت، صبرش تمام شد، سید رفت... ‌آخرین روزِ بهشتِ ۱۴۰۳ ‌
هدایت شده از گاه گدار
برای آدم‌هایی که در مختصات معادلات‌شان «خدا» نقش‌گردان ماجراهاست، سخت‌ترین اتفاقات هم ریشه در لطف خدا دارد. ایران بدون رییس‌جمهور جهادی‌اش، روزهای سختی را خواهد گذراند، اما روزهای سختی که قوی‌تر و بزرگ‌ و هم‌دل‌ترش خواهد کرد. مرگ در میدان، آرزوی مردهای بزرگ است، خدا ان‌شاءالله مرگ ما را هم آن زمانی رقم بزند که درگیر کاریم، داریم برای آرامش و رشد کشور تلاش می‌کنیم و عرق می‌ریزیم. خدا صحنه‌گردان این دنیاست و من به صحنه‌گردانی‌ خیرخواهانه‌اش ایمان دارم. . «محمدرضا جوان آراسته» zil.ink/mrarasteh
🪴 ‌ ما آدم‌های توی جمع گریه کنی هستیم. برای همین است که... ‌
|بهارنارنج|
🪴 ما آدم‌های توی جمع گریه کنی هستیم. برای همین است که جشن را با دو نفر هم می‌شود برگزار کرد اما عزا را نه. مثلا نمی‌شود برویم یک گوشه بنشینیم و تنها توی سر خودمان بزنیم. یعنی می‌شود ها، اما چیزی از بار غم‌مان کم نمی‌کند. غم را باید توی صورت همدگیر ببینیم و بغض را باید توی صدای همدیگر بشنویم تا بتوانیم باورش کنیم. تنها که باشیم هی به خودمان می‌گوییم توهم است و خیال است و اصلا از کجا معلوم. برای همین است وقتی داغ بزرگ می‌آید سراغ‌مان توی خانه بند نمی‌شویم. می‌ریزیم توی خیابان بلکه یکی را پیدا کنیم تا بهمان بگوید دروغ است. مثل وقتی رجایی را زدند و بهشتی را کشتند و امام رفت و حاج قاسم پر کشید. امروز هم همین بود. بعد از یک شب تا صبح نخوابیدن و راه رفتن و تسبیح چرخاندن، صبح گفتند که خاک بر سرمان شده. و حالا دیگر مگر می‌شد توی خانه نشست؟! تا ریحان بیدار شود و صبحانه بخورد و ناهار را بار بگذارم تلویزیون روشن بود. زندگینامه می‌گفت و ذکر مصیبت می‌کرد و رواق امام خمینی (ره) را -با پس‌زمینه صدای ضجه‌های زنانه- نشان می‌داد و من هی می‌گفتم حالا می‌آیند تکذیب می‌کنند. ما آدم‌های توی جمع گریه کنی هستیم. مثلا باید با چشم خودمان ببینیم روز ولادت امام رضا (ع) توی حرم شاهچراغ (ع) دارند ریسه‌های جشن را جمع می‌کنند و پرچم گنبد را مشکی کرده‌اند و دور ضریح کتیبه عزا می‌بندند. آن وقت راحت‌تر به سینه می‌کوبیم و می‌گوییم جناب حضرت شیراز (ع)، آقای پسر موسی بن جعفر (ع)، قرار بود برای عرض تبریک داداش کوچیکه‌تان بیاییم که، پس چه شد؟! ما علاوه بر اینکه آدم‌های توی جمع گریه کنی هستیم، ویژگی دیگری هم داریم؛ ما تنها ملتی هستیم که اینقدر داغ دیده و اینقدر سرجایش محکم ایستاده. ما آدم‌های توی جمع گریه کنِ داغِ عزیزْ زیاد دیده‌ی مقاومی هستیم. جوری که انگار خدا «فَاستَقِم كَما أُمِرتَ» را فقط برای ما نازل کرده است. ۳۱/اردی‌بهشت/۱۴۰۳ 🔰 @baahaarnaranj ‌‌‌
🪴 سلام آقای رئیسی و همراهان او؛ بچه‌های ما، بچه‌های دبستانی ما، شهادت را و وطن را می‌فهمند. پ‌ن: برادرزاده‌ی جان، به پویش شبکه پویا پیام فرستاده. بدون اینکه به کسی بگوید... ۱/خرداد/۱۴۰۳ 🔰 @baahaarnaranj ‌‌‌
|بهارنارنج|
الله کریم خیلی کریم... 📨وضعیت انقلابی از ما انتشار انقلابی با شما✌️
🪴 👆🏻 آقا سید علی خطاب به سید حسن نصرالله: «انسان گاهی خسته می‌شود. روح و جانش خسته می‌شود. محتاج می‌شود به کسی که او را آرام کند، به او اطمینان بخشد، او را تسکین دهد. برای همین توصیه می‌کنم که این کار را بکنی....» ‌
🪴 هم مثل چندتا ناشر دیگر، کتاب‌های تازه چاپ‌شان را می‌فرستاد تا بخوانم و در صفحه‌ام معرفی کنم. رابط انتشارات که پیام داد برای ، گفتم ... ‌
|بهارنارنج|
🪴 #پیشنهاد_کتاب #سوره_مهر هم مثل چندتا ناشر دیگر، کتاب‌های تازه چاپ‌شان را می‌فرستاد تا بخوانم و در
‌ 🪴 هم مثل چندتا ناشر دیگر، کتاب‌های تازه چاپ‌شان را می‌فرستاد تا بخوانم و در صفحه‌ام معرفی کنم. رابط انتشارات که پیام داد برای ، گفتم «باشه حالا بفرستید سعی می‌کنم زودتر بخونمش». هنوز سال سردار نشده بود و اصلا تحمل خواندن هرچه مربوط به حاجی می‌شد را نداشتم. سوریه هم که گل سرسبدشان. چاره‌ای نبود. تعهدی داشتم و هرطور شده باید انجامش می‌دادم. چند روز مانده بود تا کتاب برسد. اسم نویسنده را جستجو کردم. عکس‌ش آمد روی صفحه. آهان یادم آمد. توی این برنامه‌های تحلیلی و گفتگوهای خبری زیاد دیده بودمش. فقط هم می‌دانستم توی وزارت خارجه، یک جایی که مربوط به منطقه غرب آسیا و خلیج فارس و شمال آفریقا است مسئولیت دارد. چون همه‌اش درمورد کشورهای عربی و بیداری اسلامی و این‌ها حرف می‌زد. آن‌موقع‌ها فکر می‌کردم اسم‌ش امیرِ عبداللهیان است. بعد فهمیدم که نه، است. خبر رونمایی از کتاب را که باز کردم جا خوردم. آنجایی که آقای نویسنده گفته بود: «کمتر از یکسال قبل از آسمانی شدن سردار سلیمانی، ایشان در یکی از دیدارهای‌مان فرمودند که من به دلیل ملاحظات و همچنین مشغله‌هایم فرصتی برای بیان خاطراتم ندارم، شما هرچقدر که در توان دارید خاطرات و دریافت‌های‌تان از سوریه را بنویسید و برای نسل‌های بعدی به یادگار بگذارید.» حالا دیگر مطمئن بودم با کتابی دیپلماتیک -مشخصا دیپلماسی لبخند و خودکارِ بیک- طرف نیستم. هرچه نباشد آنقدر نویسنده را قبول داشته که گفته بردار و بنویس تمام آنچه که دیده‌ای و انجام داده‌ای را. رسید و خواندمش. ساده بخواهم بگویم از آن کتاب‌هایی بود که با هر صفحه‌اش باید نَفَس بگیری تا مغزت زیر انبوه اتفاقات، اکسیژن کم نیاورد. از آن‌ها که هی باید وسطش آب بخوری تا بغض خفه‌ات نکند. از آن‌ها که با هر بخشش سرت را بالا می‌گیری و می‌گویی «بابا ایول شماها دیگه کی هستید.» خواندمش و تمام شد. اما خب بعضی وقت‌ها گذر آدم چند بار به یک کتاب می افتد. گذر من هم دو بار دیگر به صبح شام افتاد. یک بار وقتی آقای امیرعبداللهیان به عنوان وزیر امور خارجه رای اعتماد گرفت. از قفسه درش آوردم و به اسم نویسنده نگاه کردم تا مطمئن شوم خودش است. خودش بود. حالا می‌توانستم بروم توی گروه خانوادگی‌مان پز بدهم من کتابی دارم که نویسنده‌اش وزیر دولت رئیسی است و به سفارش حاج قاسم نوشته شده. یک بار هم پریروز. از قفسه درش آوردم و به اسم نویسنده نگاه کردم تا مطمئن شوم خودش است. خودش بود. حالا می‌توانستم بروم توی گروه خانوادگی‌مان با استیکر قلب مشکی و گریه پز بدهم من کتابی دارم که نویسنده‌اش است و به سفارش حاج قاسم نوشته شده. راستی؛ از من می‌پرسید می‌گویم این مـَرد نابغه دیپلماسی بوده است. کتاب را بخوانید. خواهید فهمید. ۲/خرداد/۱۴۰۳ 🔰 @baahaarnaranj ‌‌‌
13.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🪴 تو خونه قرار نداریم آقا سید. قرار نداریم. ۲/خرداد/۱۴۰۳ حرم 🔰 @baahaarnaranj ‌‌‌
🪴 ی این هفته، تقدیم به مردانِ فاتح. مثلا فاتحان خرمشهر، مثلا فاتحان قله‌های اخلاق، قله‌های خدمت. مثلا فاتحان دل‌های مردم... تقدیم به رییس‌جمهور شهید و وزیر شهید و امام‌جمعه شهید و استاندار شهید... ۳/خرداد/۱۴۰۳ 🔰 @baahaarnaranj ‌‌
🪴 دیروز خانم «عین» توی گروه شورای راه‌بری ناداستان می‌گفت مرحله شوک و انکار را رد کرده و دارد به مرحله پذیرش و سوگ می‌رسد و فردا می‌خواهد برود تشییع تا سبک شود. خانم «الف» در جواب نوشت من امروز رفتم تشییع و وارد مرحله پذیرش شدم اما حالم خراب‌تر از دوشنبه است. شب توی بست‌نویسی آن یکی خانم «عین» بحثی باز کرد که دیگر احساسی‌نویسی بس است و به جایش باید بنویسیم از امید و تلاش و اقتدار. از همان‌ها که سید به خاطرش و در راهش رفت. دیدم مراحل «شوک و انکار و پذیرش و سوگ» که حالی‌ام نمی‌شود، اما «دیگر از گریه و ناله ننویسیم» را چرا. «غم بزرگ را تبدیل به کار بزرگ کن» را گذاشتم جلویم و تصمیم گرفتم دست شما را هم بگیرم تا اگر توی یکی از آن مراحل چندگانه‌ی سوگ گیر کرده‌اید، بـِکـِشــم‌تان به سمت امید. چطور؟ تا فردا شب اگر تصمیم گرفتید یکی از آن کارهای بزرگ‌تان* را شروع کنید یا ادامه دهید «یک زیارت عاشورا می‌خوانم به نیت شهدای خدمت و یا علی (ع) می‌گویم» را برایم بفرستید. 🌐@mrs_faaf فردا شب با توسل به روح شهید امیرعبداللهیان قرعه‌کشی می‌کنم و «» هدیه می‌دهم. *کار بزرگ منظورم تاسیس کارخانه و ساخت مدرسه و .... نیست! کارِ بزرگِ هرکس چیزی است بین خودش و خدای خودش. همان کاری که می‌داند و مطمئن است باید انجامش بدهد اما نمی‌دهد! مثلا بهتر درس خواندن، بهتر همسرداری کردن، بهتر خواندن، بهتر نوشتن و .... ۳/خرداد/۱۴۰۳ 🔰 @baahaarnaranj ‌‌