هدایت شده از مجلهٔ مدام
آغاز فروش اشتراک چهار شمارهٔ آیندهٔ مدام
از امروز میتوانید از طریق تکمیل پیوند ثبتنام اشتراک، شمارههای دوم، سوم، چهار و پنجم مدام را تهیه کنید.
✅ با پرداخت هزینهٔ سه شماره، چهار شماره با ارسال رایگان برای شما ارسال خواهد شد.
ما همهٔ تلاشمان را میکنیم که قیمت مدام در سال جاری افزایش نداشته باشد. اما اگر با نوسان شدید قیمت در کاغذ و چاپ مواجه و ناچار به افزایش قیمت شویم، این موضوع شامل مشترکین نمیشود و با همان قیمت ابتدایی، مجله تقدیمشان میگردد.
دقت کنید که بیشترین میزان تخفیف، در همین حالت اشتراک است.
جهت تهیهٔ اشتراک شمارههای امسال، از طریق پیوند زیر اقدام کنید. 👇
https://survey.porsline.ir/s/S7j4KWSy
مدام؛ یک ماجرای دنبالهدار | @modaam_magazine
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🪴
چون امروز سالروز شهادتش است و روز مبارزه با استعمار انگلیس.
و سرم بالاست که رگ و ریشهام از طرف مادری میرسد به همان حوالی. به حوالی تنگستان؛ دیار شهید رئیسعلی دلواری.
۱۲/شهریور/۱۴۰۳
🔰 @baahaarnaranj
🪴
اصلا حسین (ع) کارش این است که همه را دور هم جمع میکند. نیست پسرهایش را و برادرش را توی دشت اِرباًاِربا دید و جگرش سوخت و با دست خودش تکهتکه گذاشتشان توی عبا، برای همین خدا گفت بیا این قدرت جمعکنندگی را به تو میدهم به جای آن پراکندگیِ نصف روز توی کربلا.
حالا این قدرت میتواند یک خانواده را از جغتای با دو روز فاصله تا مرز، بکشاند مشایه -مثل خانوادهی مطهره اینها که توی موکب عمود ۲۶۷ دیدیم- میتواند هم ماشین دفاع مدنی (گمانم چیزی شبیه سازمان مدیریت بحران باشد) را از بصره بکشاند توی مسیر نجف به کربلا تا منبع آب موکبها را پر کند، مبادا زوارالحسین بیآب بمانند. آن هم توی کشوری که همینطوریاش هزار فرقه که نه، دیگر حداقل نهصد فرقه (از نظر سیاسی) هستند.
پن:
حتما توی بصره و عراق هم مثل اینجا یک عده هستند که مادربزرگشان عدل همان ۲۰ روز منتهی به اربعین مریض میشود و نمیدانم چرا به ماشین مدیریة الدفاعی المدنی نیاز پیدا میکند و چون این ماشین رفته است برای خدمت به زوارالحسین، ملتشان از دین زده میشوند :|
حوالی/مرداد/۱۴۰۳
#الی_الحسین...
#خرده_روایتهای_اربعین
🔰 @baahaarnaranj
🪴
🔖#یه_لقمه_کتاب
آنگاه، پرچم اسلام را به پرچمدارش «علی» سپرد و گفت:
این آخرین سپیدهدم زندگی من است
خدایی جز خدای یگانه نیست. در راهش تلاش کن!
📖#سال_نهم_هجرت
✏️#ویکتور_هوگو
🔰@baahaarnaranj
🪴
از معدود موقعیتهایی که بر طبل شادانه میکوبم :)
ریحان با بابایش رفته است کارگاه، کاپوچینویم را خوردهام و نشستهام پای تمرینهای عقبماندهی طراحی کاراکتر. عالیه عطایی هم تمام غمش را ریخته است توی صدایش و دارد کتاب خودش -#کورسرخی- را برایم میخواند.
🌲#وضعیت_مادری
🌦#الحمدلله_علی_کل_حال
۱۳/شهریور/۱۴۰۳
🔰 @baahaarnaranj
🪴
بغض کردن توی مراسم عقد، ارثیمان است. یعنی من و خواهرم هر مراسم عقدی که میرویم بغض میکنیم و تمام طول خواندن خطبه آنقدر آب دهانمان را محکم قورت میدهیم تا اشکمان سرازیر نشود و ملت فکر نکنند دیوانهایم. مامان که اصلا توی هیچ مراسم عقدی نمیآید. اگر مجبور شود هم میرود یک گوشه و هی ذکر میگوید تا بغض رضایت بدهد و توی گلویش نماند.
امروز هم عقد دخترم بود؛ «ف». حالا دخترِ دخترم هم نه. میگویم دخترم است چون مامان و بابایش را وقتی تازهعروسداماد بودند را یادم است و چند ماه قبل از عروسی من، به دنیا آمدنش را یادم است و مدرسه رفتنش را یادم است و دانشگاه رفتنش را یادم است و هی بزرگ شد و من هی نفهمیدم چقدر زمان دارد زود میگذرد.
پس طبیعی بود که یک هفته مانده به عقد از فکر و خیال دستم به هیچکاری نرود و شبش خوابم نبرد و صبحش تپش قلب بگیرم.
امروز، من و خواهرم توی حرم حضرت شیراز (ع)، آخرِ سالنِ عقد بغض کردیم و تمام طول خواندن خطبه آنقدر آب دهانمان را محکم قورت دادیم تا اشکمان سرازیر نشود و ملت فکر نکنند دیوانهایم.
پن:
یا رب این نوگلِ خندان که سپردی به منش
میسپارم به تو از چشم حسود چمنش
#حضرت_حافظ_جان
۱۵/شهریور/۱۴۰۳
🔰 @baahaarnaranj
🪴
#قرار_پنجشنبهها ی این هفته، تقدیم به مادرِ آب. که اگر اذن و نگاهش نبود، غم حسینش گوشه دلمان لانه نمیکرد.
تقدیم به دختر محمد (ص) همسر علی (ع)؛ بانو فاطمهالزهرا (س)
۱۵/شهریور/۱۴۰۳
🔰 @baahaarnaranj
🪴
از یکشنبه ۱۱ شهریور که جلسه اول دوره روایتنویسی استاد جوان بود و تمرین «نوشتنِ ۱۰موقعیت ارزشمند» را بهمان دادند، دیگر از هر حرف، اتفاق، بو، صدا و ... راحت نمیگذرم. انگار تمام ثانیهها و اتفاقات برایم ارزشمند شده باشد و هی به خودم نهیب بزنم که «از این یکی هم نباید ساده بگذری.»
مثلا وقتی خسته از هفتهای ۹ساعت نشستن سرِ کلاسهای «دورهی جامع ویرایش و نگارش متون کودک»، استاد حریری وسط جلسهی دومِ «زبان کودک۲» بیهوا گفت:
-حوزه کودک، حال آدم رو خوب میکنه، شفابخشه.
همین یک جمله شد موقعیتِ ارزشمندِ انگیزشی برای ادامه مسیری که دو ماه دیگر ادامه دارد. موقعیتی که یادم آورد برای چه این دوره را ثبتنام کردهام و برای چه میخواهم تمامش کنم.
۱۶/شهریور/۱۴۰۳
🔰 @baahaarnaranj
🪴
استاذنا الجوانآراسته:
«نوشتن کار لذتبخشی نیست. کار سادهای نیست. فرایند نوشتن، فرایند رنجآوریه.»
#حق
#تا_ابد_حق
🔰 @baahaarnaranj
🪴
خلاصهی دو جلسه کلاس زبان کودک و نوجوان۲ با آقای «عین» (حیف واژه استاد):
ما ایرانیها آدمهای بیادبی هستیم.
چند دهه قبل در ایران اتفاقاتی افتاد که یه عده لمپن روی کار اومدن.
بوووووق (برچسبهایی که در شأنِ جنابشان بود و به همان عده لمپن نسبتش داد)
و آرزوی آخر کلاس: هفته بدی پیشرو نداشته باشید. چون خیلی وقته که دیگه نمیتونیم بگیم هفته خوبی داشته باشید :|
#بعضیا_رو_دیگه_واقعا_خدا_زده :|
#شانس_آورد_آفلاین_گوش_میکردم
۲۰/شهریور/۱۴۰۳
🔰 @baahaarnaranj