دیشب داشتیم از تجمع برمیگشتیم
یه گاری بود لواشک و ترشک میفروخت، حقیقتا خیلی هوس کردم و خلاصه منو خواهرشوهرم با زور و بلا خانواده رو راضی کردیم یه خورده بخریم.
ترش نبود، نصفشم قیسی بود.
فقط سسش ترش بود.
امروز داشتم به روح نواز میگفتم که ما عید قرار بود بریم مشهد،
واسه عکاسی.
چون من واسه عقدم زیاد عکس نگرفتم.
ولی الان با این شرایط نمیشه رفت:)))
انقدر ناراحت بودم بابتش که نگم براتون.