این روزها بیشتر از هرزمان غمگینم،اشکی از چشمانم جاری نمیشود اما دست هایم،لب هایم،چای پررنگ دم صبحم،ماه آسمانم،کتاب هایم و حتی دوستانم همه از اشک لبریزند گرچه اشکی نمیریزند. شهر بودی خون میدهد،چشم ها بوی خستگی.
قوی ترین ادم ها دربرابرم اشک ریختن،مدرسه پر شده از آدم های خسته و غمگین، سرم را برمیگردانم و میبینم کسی گوشه ای کناری دنج پیدا کرده و زانوی غم را انقدر سفت بغل کرده که با سیل هم نمیشود آن هارا از هم جدا کرد.
کسی معشوقه اش را از دست داده و یکی دیگر دوستش را،خانواده اش را،خانه اش را.
من اکنون از غم پرم،نمیتوان غم را دید و غمگین نبود،من هم نمیتوانم لبخندی از ته دل بزنم جوری که اشک از چشمانم جاری شود. برایم عجیب است که این زمان چگونه میتواند به این سرعت بگذرد درحالی که آن ها مرده اند؟چگونه آفتاب هرروز طلوع میکند و بعد غروب؟چگونه زندگی ادامه دارد درحالی که ما همه متوقف شدیم؟چگونه بهار قصد آمدن دارد درحالی که ما در زمستانی ترین حالت خود هستیم؟
ارغوان،
شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابیست هوا؟
یا گرفتهاست هنوز؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آسمانی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه میبینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر میکشم از سینه نفس
نفسم را بر میگرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی میماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانیست
نفسم میگیرد
که هوا هم اینجا زندانیست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است.
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطر من
گریه میانگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد میگرید
چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو میریزد
ارغوان
این چه رازیست که هر بار بهار
با عزای دل ما میآید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ میافزاید؟
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
که بر این درد غم میگذرند؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله میآغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش؛
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
-ارغوان؛ هوشنگ ابتهاج.