این هم غمانگیز است؛ مگر آدمهای نخستین چه میکردهاند که گناهشان را میشوریم و بهشان میگوییم وحشی؟
آدمها از ترس وحشی میشوند،
از ترس به قدرت رو میآورند که چرخ آدمهای دیگر را از کار بیندازند، وگرنه این همه زمین و زراعت و دام و پرنده و نان و آب هست، به قدر همه هم هست، امّا چرا به حق خودشان قانع نیستند؟
چرا هیچ چیز از تاریخ نمیدانند؟
چرا ما این همه در تیرهبختی تکرار میشویم؟
عباس معروفی
چگونه خودم را لابهلای این انسانهای کامل و فوق العاده پیدا کنم وقتی قلبم، روحم و تمام وجودم نصفه و نیمه است؟