هدایت شده از متهم ردیف اول _
باشما بودم که گفتم بهترم؟
خب بهترم !
گفته بودم در زمان هرچیز بهتر میشود؟
درد بی درمان دوا نه!سوزشش حس میشود؟
یا که اکنون ازفرانسه استکانی چای
اینجا روی پاهایش نشسته ،
میکنم از او سوالی ،_حال و احوالت چگونه،
گرم وداغ ودم کشیده؟
+سرد چون یخ ،
با زمان گوید شده چون همنشین
+ازدهان افتاده و تلخ ...
_هان؟بله؟گفتی چه چیز؟
+هیچ گفتم بهترم من روی میز .
_ویل متهم
گناه آدمیان چه بود؟ زاده شدن؟ یا دفن شدن؟ گناه من چه بود؟ سیبی که نمیخواستم بخورم اما به خوردم دادند و حتی خودم نفهمیدم؟ جزای این اشک ها چیست؟
شاید بگویید نه، اما من میگویم بله. بله تقصیر من نبود، دستم بود، شاید هم تقصیر آستینم بود. هرچه بود یا نبود من هیچ متوجه نشدم که چه بلایی بر سرم آمد. هیچ نفهمیدم چطور باید بود! چه باید گفت! هیچ کتابی نبود که بخوانم و بفهمم، هرچه که ناگفتنی بود را گفتم، دیگر چیزی برای گفتن ندارم.
باد تمام مرا با خود میبرد، تمام حرف هایی که گلویم را میفشارد و دستم را سرد میکند و چشم هایم را گریان، حتی آن هاراهم برد. و سالیان دیگر کسی نمیداند که کسی بود که اشک میریخت، کسی بود که نمیدانست، کسی بود که نمیفهمید، کسی بود که حرف هایی داشت،کسی بود، کسی که شبیه هیچکس نیست. و تو هم از یاد برده ای که روزی کسی بود که دوستت داشت، او هم از یاد میبرد که کسی بود که برایش دست تکان میداد، و کسی بود که لبخند میزد، لبخندی که زشت بود.
من در این کنج خلوت و تنهاییم، هیچ کلمه ای ندارم برای بیان آنچه در دل دارم، تنها حرف هایی ناگفتنی است که میگویم اما حرف های گفتنی ام را کجا برده اند؟ تو برده ای؟ یا باد برده است؟ در چای حل شده است؟ یا در آتش سوخته است؟
میبینمتان، در روزگاری که بدون من، میخندید. دیگر هیچ چیز مرا نجات نمیدهد، تلاش هایم آبی است که در هاون میکوبم، اشک هایم دردی را دوا نمیکند، حرف هایم هم نیز.