🏠 اعضای باشگاه نویسندگان، در گروه «ویرایشِ بهانش» حسابی مشغول چکش زدن به متنهای همدیگه هستند...
در ادامه، مشاوره و نقد دبیر بهانش ناظر به این متن رو که در گروه قرار دادند بخونید.. 👇🏻
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰 نقد و بررسی
✍🏻 #یادداشت_دبیر
🔻چند وقتی است سکوتِ این حقیر، بلندتر از نقدهایش شده. خدا شاهد، از بیتفاوتی نیست؛ از جنس همان بیتوفیقیِ همیشگیِ آدمیزاد است. مشغلهها دیگر فقط "مشغله" نیستند؛ خاکِ رهگذری شدهاند که کمکم تا گلوگاهِ حوصله بالا آمده. دارد حالم را به هم میزند. برایم از جنسِ گیجیِ پس از چرخوفلکِ بیامان شده... بگذریم. عجالتاً – که کلمهی عجیبی است برای آدمِ پشتکرده به عجل – باد قرعه، برگِ نامِ شما را از لابهلای اوراقِ زمان کند و پیشِ رویم انداخت. خب... چه کنیم؟! #نقد بسمالله. نه فقط برای شروع، برای رهایی از همین گیجی... حالا چند نقطه:
1⃣ فقدان تصویرسازی بدیع و عینی:
مفاهیمی مانند «سختی و تهمت و افترا» و «طوفان» در ادبیات آیینی ما به شدت تکرار شدهاند. به جای آنکه این مصائب را در قالب یک تجربهی شخصی، یک صحنهی ملموس یا یک تشبیه تازه به تصویر بکشید، مستقیم و شعارگونه به آنها اشاره میکنید! مثلا «طوفان» چه شکلی است؟ آیا تلاطم درونی است؟ فشار اجتماعی است؟ این طوفان برای یک نوجوان با یک معلم یا یک کارمند، یک شکل نیست. همین کلیگویی، اثر را از حالت هنری به سمت بیانیهی عمومی میکشاند.
2⃣ نزدیکی بیش از حد به زبان شعارهای مرسوم:
جملههایی مانند «باکم نیست» و «دستم بگیر»، از دل ذکرها و ادعیه برآمدهاند، قبول! اما وقتی با ریتم و ساختار مشخص و هشتگهای همراه میشوند، بیشتر یادآور سرودهای دستهجمعی یا شعارهای دیواری هستند تا یک دلنوشتهی شخصی و عمیق. احساس اصیل خود را در قالبی ریختید که پیشتر هزاران بار استفاده شده و این، از تازگی و تأثیرگذاری آن میکاهد.
3⃣ تضاد میان حالت خطابِ شخصی و قالب عمومی:
متن با یک خطاب صمیمی و شخصی شروع میشود: «تا به چشم تو آیم». این، یک رابطهی تنگاتنگ و خصوصی را میطلبد. اما بلافاصله با هشتگهایی مانند #انقلاب_امام_زمانی و #راهپیمایی_22بهمن همراه میشود که به یک حرکت جمعی و مناسبت عمومی اشاره دارند. این دوگانه، حس اثر را مخدوش میکند. گویی مخاطب فقط «امام زمان» نیست، پس جمعیتی از کاربران فضای مجازی نیز هستند... این همان نقطهای است که هنر، به تبلیغ یا اطلاعرسانی نزدیک میشود.
4⃣ ایستایی و نبود روایت یا حرکت درونی:
در متن، یک حالت ثابت بیان میشود: «من اینجا هستم، مشکلاتی هست، مرا نجات بده». اما خبری از کشمکش درونی، شک، امیدواری لحظهای، یا حتی توصیفِ «آمدن» فردا نیست. همه چیز در حد یک اعلام موضع باقی میماند. یک اثر هنری قدرتمند، معمولا گذر از یک حالت به حالت دیگر را نشان میدهد.
⚪️ جمعبندی و پیشنهاد:
متن شما که تاج سرید، از حس و نیت اصیلی برخوردار است و برایم بسیار قابل احترام. اما این حس، در چنبرهی قالبهای تکراری و زبان کلیشهای محبوس شده است.
پیشنهاد میکنم دفعهی بعد، پیش از نوشتن، لحظهای با خودتان خلوت کنید. به جای استفاده از واژههای بزرگ و کلی، از یک تصویر کوچک و شخصی شروع کنید. مثلا:
«فردا میآیم. با همین کفشِ گلی که از کوچههای خیسِ یأس، گلآلود شده. قدمهایم را بشمار، شاید یکی دو تا کم بیاوری...»
اینطور، نوشته از انحصار شعار بیرون میآید و به یک اثر منحصربهفرد و تأثیرگذار تبدیل میشود. هنر، در خاص بودن است، نه عام بودن. قلمتان سبز؛ نویسا بمانید. ارادت🍀
#راهنمای_نویسندگی
#تمرین_نویسندگی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
✍🏻 بعدَ التحریر:
🔹اینها را ننوشتم که حالا همه مثل مجسمههای گچیِ موزه، خشک و بیحرکت بایستید و فقط نگاه کنید. نوشتم که مثل همان بچهای شویم که اولین بار دوچرخه سواری یاد میگیرد. زمین میخورد، زانویش خون میآید، ولی باز سوار میشود… تا روزی که باد در موهایش میدود.
_ بنویسیم! حتی اگر حرفهایمان مثل نخِ پارهی مروارید، دانهدانه روی زمین بریزد.
_ اشتباه کنیم! آنقدر که دفترمان بوی خاکِ خطا بدهد.
_ دوباره بنویسیم! تا وقتی که دستمان به جای خودکار، نفسِ کلمات را لمس کند.
▫️ما همه...، همیشه اشتباه میکنیم. فقط بعضیها هنوز دفترشان را باز نکردهاند تا ببینند. سعی کنیم «کمتر»؟ شاید. اما اگر روزی نوشتهای بود که یک اشتباه هم نداشت، معلوم است دیگر از جنسِ ما نیست؛ احتمالا متنِ راهنمای کار با مایکروفر است. پس، بیایید قلم به دست، زمین بخوریم؛ برخیزیم؛ حرکت کنیم... بسمالله.
#راهنمای_نویسندگی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
✍🏻 بعدَ التحریر: 🔹اینها را ننوشتم که حالا همه مثل مجسمههای گچیِ موزه، خشک و بیحرکت بایستید و فقط
امروز، هشتگِ
#راهنمای_نویسندگی
به صدمین شماره خودش رسید🙃
با زدن روی این هشتگ، میتونید دیگر مطالب «زنگ نویسندگی» رو - که یک روز در میان در کانال قرار میگیره - بخونید...
🔻به خاطر این جمعیت عصبانی هستین؟ آخی، میتونین بَعْلتونو بغل کنین و بابتش گریه کنین...🔺
✍🏻 راضیه واحدی
#متن_کوتاه
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🎯 ولینعمتهای جمهوری اسلامی
📌نه بهعنوان یک شعار مناسبتی، نه در قاب بنرها و سخنرانیها، بلکه بهمثابه یک حقیقت بنیادین و غیرقابلچشمپوشی. جمهوری اسلامی بدون مردم، نه معنا دارد و نه مشروعیت. اگر این نظام بر پا مانده، اگر از طوفانها عبور کرده و اگر هنوز ظرفیت اصلاح و بازسازی دارد، همه و همه بهواسطه حضور، صبر و سرمایه اجتماعی مردمی است که اصل انقلاب را رقم زدند.
📅 ۲۲ بهمن، صرفاً یک تاریخ در تقویم نیست؛ ۲۲ بهمن یک «وضعیت اجتماعی» است. روزی که مردم احساس امنیت کنند، روزی که رفاه حداقلی تضمین شود، روزی که امید به آینده زنده باشد و روزی که عزت و کرامت انسان ایرانی حفظ شود، همان روز ۲۲ بهمن است. حتی اگر در تقویم، نام دیگری داشته باشد. انقلاب اگر در زندگی روزمره مردم بازتولید نشود، در مراسم و سالگردها زنده نمیماند.
🛠 مسئولان این نظام، مالک کشور نیستند؛ خادم ملتاند. مسئولیت در جمهوری اسلامی نه ارث است، نه امتیاز، و نه حق ویژه؛ بلکه امانتی سنگین و تعهدی دوگانه در برابر خدا و مردم است. فلسفه وجودی مسئول، خدمت است؛ نه ریاست. هرجا که قدرت به جای ابزار خدمت، به هدف تبدیل شود؛ هرجا که مسئول به جای پاسخگویی، طلبکار مردم شود؛ و هرجا که فاصله میان حاکمیت و جامعه عمیق گردد، آنجا باید زنگ خطر را به صدا درآورد.
🔍 واقعیت این است که بخش مهمی از مشکلات امروز، ناشی از قطع ارتباط مستقیم مسئولان با مردم عادی است. وقتی تصمیمگیران، زندگی واقعی مردم را لمس نکنند؛ وقتی سیاستگذاری از پشت میز و گزارشهای صیقلی انجام شود؛ و وقتی صدای طبقات ضعیف، جوانان و حاشیهنشینها شنیده نشود، نتیجه چیزی جز فرسایش اعتماد عمومی نخواهد بود. اعتماد، ستون فقرات هر نظام سیاسی است؛ و اگر این ستون ترک بردارد، هیچ شعاری جای آن را پر نمیکند.
⚖️ با این حال، باید منصف بود و دقیق سخن گفت: مشکلات مشاهدهشده، ریشه در ذات نظام و انقلاب ندارند. این انقلاب برای مستضعفان بود؛ برای آنان که سهمی از قدرت و ثروت نداشتند اما صاحب کرامت بودند. اگر امروز نشانههایی از تبعیض، رانت، ویژهخواری یا ناکارآمدی دیده میشود، اینها انحراف از مسیر انقلاب است، نه تداوم آن. نقد این انحرافها نه ضدانقلاب است و نه تضعیف نظام؛ بلکه دقیقاً در راستای حفظ آن است.
🏁 انقلاب اسلامی، سکوی رقابت در خدمت بود، نه میدان مسابقه برای ریاست. قدرت قرار بود ابزار حل مسئله باشد، نه هدف زندگی سیاسی. اما هرجا که ریاستطلبی جای خدمتمحوری را گرفت، انقلاب از درون تهی شد. مسئول انقلابی کسی نیست که بیشتر دیده شود، بلکه کسی است که کمتر دیده شود اما بیشتر گره باز کند.
🧭 تفکیک میان «نظام» و «کارگزار» یک ضرورت عقلانی، اخلاقی و انقلابی است. دفاع از اصل نظام، به معنای توجیه خطاها و ناکارآمدیها نیست. برعکس، مطالبهگری صادقانه، نقد منصفانه و ایستادن کنار مردم، دقیقاً همان مسیری است که انقلاب برای آن شکل گرفت. سکوت در برابر خطا، خیانت به انقلاب است؛ و نقد از سر دلسوزی، عین وفاداری است.
🕊 اگر قرار است جمهوری اسلامی حفظ شود—که حفظ آن وظیفهای زینبیگونه است—این حفظ نه با بستن دهان منتقدان، بلکه با بازگشت به مردم محقق میشود. مردم باید دوباره احساس کنند که نظام، پناه آنهاست؛ نه ساختاری دور از دسترس. جوانان، بهویژه نسل جدید، اگر دیده و شنیده نشوند، سرمایه اجتماعی از دست میرود و این خسارتی است که با هیچ ابزار امنیتی جبران نمیشود.
📏 در نهایت، معیار سنجش وفاداری به انقلاب، نه میزان تکرار شعارها، بلکه نسبت ما با مردم است. هر تصمیمی که سفره مردم را کوچکتر کند، هر سیاستی که کرامت انسان را خدشهدار کند، و هر رفتاری که فاصله حاکمیت و جامعه را بیشتر کند، با روح انقلاب در تضاد است؛ حتی اگر به نام انقلاب انجام شود. ۲۲ بهمن، یک روز نیست؛ تعهدی است دائمی به مردم.
✍🏻 جواد جعفری
#یادداشت_اختصاصی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
✍🏻 #یادداشت_دبیر
از دویست دقیقه ایستادن در آستان اندیشه تا هشت باری که تمرینها، چون نهالهایی در خاک سپید کاغذ کاشته شد. از صد و بیست نفس که به قصد آموختن، همقدم با ما شدند. #خانه_نویسندگان_بهانش اینک بر خود میبالد که نزدیک به یکسوم از این جمع مشتاق، دایره آموزش را تا انتها پیمودند و غبار قله را بر چهره نشاندند.
و اینک، لوح و گواهیِ همراهیِ شما عزیزان که با قلمی آشنا و نگاهی نو، مزین به آیه قلم و متبرک به نام شماست، در خانه نویسندگان بهانش حاضر و منتظر رسیدن به دستهای شریف شماست.
این برگها، سطرِ آغازِ دفتری دیگر است. دفتری که شما نویسندهاش هستید و جهان، مشتاقِ خواندنش.
قلمتان سبز و جادهتان بیفرجام🍀
#گزارش_ها
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
✍🏻 #یادداشت_دبیر از دویست دقیقه ایستادن در آستان اندیشه تا هشت باری که تمرینها، چون نهالهایی در خ
دوستانی که دوره «بمبنویس» رو تکمیل کردید، لطفا برای دریافت گواهی پیام بدید تا تقدیمتون بشه:
📌 @admin_bahanesh
غمگینم. مثل براندازی که ۴۷ ساله نتونسته به قدرت ساندیس غلبه کنه... 🇮🇷✌🏻
✍🏻 #پردیس_قاسمیان
#متن_کوتاه
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh