eitaa logo
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
670 دنبال‌کننده
296 عکس
162 ویدیو
26 فایل
🎒اینجا یک «کوله‌پشتی» برای سفر نویسندگی‌ست!🏕️ 🤝شبکه‌سازی خلاق میان نویسندگان متعهد 📰توزیع آثار برتر در سکوهای نشر 🖊️آموزش نویسندگی و تجربه‌های ادبی 📚معرفی کتاب‌ها و مجلات الهام‌بخش @admin_bahanesh 🧑‍💻 📮ارتباط با دبیر @m_shekaste
مشاهده در ایتا
دانلود
🔻به خاطر این جمعیت عصبانی هستین؟ آخی، می‌تونین بَعْلتونو بغل کنین و بابتش گریه کنین...🔺 ✍🏻 راضیه واحدی 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🎯 ولی‌نعمت‌های جمهوری اسلامی 📌نه به‌عنوان یک شعار مناسبتی، نه در قاب بنرها و سخنرانی‌ها، بلکه به‌مثابه یک حقیقت بنیادین و غیرقابل‌چشم‌پوشی. جمهوری اسلامی بدون مردم، نه معنا دارد و نه مشروعیت. اگر این نظام بر پا مانده، اگر از طوفان‌ها عبور کرده و اگر هنوز ظرفیت اصلاح و بازسازی دارد، همه و همه به‌واسطه حضور، صبر و سرمایه اجتماعی مردمی است که اصل انقلاب را رقم زدند. 📅 ۲۲ بهمن، صرفاً یک تاریخ در تقویم نیست؛ ۲۲ بهمن یک «وضعیت اجتماعی» است. روزی که مردم احساس امنیت کنند، روزی که رفاه حداقلی تضمین شود، روزی که امید به آینده زنده باشد و روزی که عزت و کرامت انسان ایرانی حفظ شود، همان روز ۲۲ بهمن است. حتی اگر در تقویم، نام دیگری داشته باشد. انقلاب اگر در زندگی روزمره مردم بازتولید نشود، در مراسم و سالگردها زنده نمی‌ماند. 🛠 مسئولان این نظام، مالک کشور نیستند؛ خادم ملت‌اند. مسئولیت در جمهوری اسلامی نه ارث است، نه امتیاز، و نه حق ویژه؛ بلکه امانتی سنگین و تعهدی دوگانه در برابر خدا و مردم است. فلسفه وجودی مسئول، خدمت است؛ نه ریاست. هرجا که قدرت به جای ابزار خدمت، به هدف تبدیل شود؛ هرجا که مسئول به جای پاسخ‌گویی، طلبکار مردم شود؛ و هرجا که فاصله میان حاکمیت و جامعه عمیق گردد، آن‌جا باید زنگ خطر را به صدا درآورد. 🔍 واقعیت این است که بخش مهمی از مشکلات امروز، ناشی از قطع ارتباط مستقیم مسئولان با مردم عادی است. وقتی تصمیم‌گیران، زندگی واقعی مردم را لمس نکنند؛ وقتی سیاست‌گذاری از پشت میز و گزارش‌های صیقلی انجام شود؛ و وقتی صدای طبقات ضعیف، جوانان و حاشیه‌نشین‌ها شنیده نشود، نتیجه چیزی جز فرسایش اعتماد عمومی نخواهد بود. اعتماد، ستون فقرات هر نظام سیاسی است؛ و اگر این ستون ترک بردارد، هیچ شعاری جای آن را پر نمی‌کند. ⚖️ با این حال، باید منصف بود و دقیق سخن گفت: مشکلات مشاهده‌شده، ریشه در ذات نظام و انقلاب ندارند. این انقلاب برای مستضعفان بود؛ برای آنان که سهمی از قدرت و ثروت نداشتند اما صاحب کرامت بودند. اگر امروز نشانه‌هایی از تبعیض، رانت، ویژه‌خواری یا ناکارآمدی دیده می‌شود، این‌ها انحراف از مسیر انقلاب است، نه تداوم آن. نقد این انحراف‌ها نه ضدانقلاب است و نه تضعیف نظام؛ بلکه دقیقاً در راستای حفظ آن است. 🏁 انقلاب اسلامی، سکوی رقابت در خدمت بود، نه میدان مسابقه برای ریاست. قدرت قرار بود ابزار حل مسئله باشد، نه هدف زندگی سیاسی. اما هرجا که ریاست‌طلبی جای خدمت‌محوری را گرفت، انقلاب از درون تهی شد. مسئول انقلابی کسی نیست که بیشتر دیده شود، بلکه کسی است که کمتر دیده شود اما بیشتر گره باز کند. 🧭 تفکیک میان «نظام» و «کارگزار» یک ضرورت عقلانی، اخلاقی و انقلابی است. دفاع از اصل نظام، به معنای توجیه خطاها و ناکارآمدی‌ها نیست. برعکس، مطالبه‌گری صادقانه، نقد منصفانه و ایستادن کنار مردم، دقیقاً همان مسیری است که انقلاب برای آن شکل گرفت. سکوت در برابر خطا، خیانت به انقلاب است؛ و نقد از سر دلسوزی، عین وفاداری است. 🕊 اگر قرار است جمهوری اسلامی حفظ شود—که حفظ آن وظیفه‌ای زینبی‌گونه است—این حفظ نه با بستن دهان منتقدان، بلکه با بازگشت به مردم محقق می‌شود. مردم باید دوباره احساس کنند که نظام، پناه آن‌هاست؛ نه ساختاری دور از دسترس. جوانان، به‌ویژه نسل جدید، اگر دیده و شنیده نشوند، سرمایه اجتماعی از دست می‌رود و این خسارتی است که با هیچ ابزار امنیتی جبران نمی‌شود. 📏 در نهایت، معیار سنجش وفاداری به انقلاب، نه میزان تکرار شعارها، بلکه نسبت ما با مردم است. هر تصمیمی که سفره مردم را کوچک‌تر کند، هر سیاستی که کرامت انسان را خدشه‌دار کند، و هر رفتاری که فاصله حاکمیت و جامعه را بیشتر کند، با روح انقلاب در تضاد است؛ حتی اگر به نام انقلاب انجام شود. ۲۲ بهمن، یک روز نیست؛ تعهدی است دائمی به مردم. ✍🏻 جواد جعفری 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روح منی خمینی🫡 ؛) 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
✍🏻 از دویست دقیقه ایستادن در آستان اندیشه تا هشت باری که تمرین‌ها، چون نهال‌هایی در خاک سپید کاغذ کاشته شد. از صد و بیست نفس که به قصد آموختن، هم‌قدم با ما شدند. اینک بر خود می‌بالد که نزدیک به یک‌سوم از این جمع مشتاق، دایره آموزش را تا انتها پیمودند و غبار قله را بر چهره نشاندند. و اینک، لوح و گواهیِ همراهیِ شما عزیزان که با قلمی آشنا و نگاهی نو، مزین به آیه قلم و متبرک به نام شماست، در خانه نویسندگان بهانش حاضر و منتظر رسیدن به دست‌های شریف شماست. این برگ‌ها، سطرِ آغازِ دفتری دیگر است. دفتری که شما نویسنده‌اش هستید و جهان، مشتاقِ خواندنش. قلم‌تان سبز و جاده‌تان بی‌فرجام🍀 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
✍🏻 #یادداشت_دبیر از دویست دقیقه ایستادن در آستان اندیشه تا هشت باری که تمرین‌ها، چون نهال‌هایی در خ
دوستانی که دوره «بمب‌نویس» رو تکمیل کردید، لطفا برای دریافت گواهی پیام بدید تا تقدیم‌تون بشه: 📌 @admin_bahanesh
غمگینم. مثل براندازی که ۴۷ ساله نتونسته به قدرت ساندیس غلبه کنه... 🇮🇷✌🏻 ✍🏻 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📖 رومن رولان را تصحیح کنیم: هنر و اخلاق رقیب نیستند. 🧠 «من مطلبی را - به گمانم - از قول «رومن رولان» خواندم که گفته بود در یک کار هنری، یک درصد هنر، نودونه درصد اخلاق؛ یا احتیاطاً این‌گونه بگوییم: ده درصد هنر، نود درصد اخلاق. 🎨 به نظرم رسید که این حرف، حرف دقیقی نیست. اگر از من سؤال کنند، من میگویم صددرصد هنر و صددرصد اخلاق. اینها با هم منافات ندارند. باید صددرصد کار را با خلاّقیت هنری ارائه داد و صددرصد آن را از مضمون عالی و تعالی‌بخش و پیش‌برنده و فضیلت‌ساز پُر کرد و انباشت. 🛡️ آن چیزی که دغدغه برخی آدم‌های دلسوز در زمینه مسائل هنری است، این است که ما به بهانه آزادی تخیّل یا آزادی هنری، فضیلت‌سوزی و هتک اخلاق نکنیم. این بسیار مهمّ است. بنابراین هنرِ متعهّد یک واژه درست است.» 🗓 ۱۳۸۰/۰۵/۰۱ 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
❇️ پشتیبانِ فراخوان 📌یکی فراخوان داد. فردای فراخوانش: اموال عمومی نابود شد، خانمان‌سوزی شد، یک ایران عزادار شد و ترس از عدم امنیت، دل پیر و جوان را لرزاند. 📌دیگری فراخوان داد. فردای فراخوانش: بیش از یک سوم جمعیت کشور همبستگی را به تصویر کشیدند، صلابت و عزت به قدم‌ها و جان‌ها تزریق شد و دل‌ها به داشتن ایرانی قدرتمند و شکست ناپذیر آرام شد. 👈 راز شکست ۴۷ ساله دشمنان قسم خورده و ابرقدرت شدن ما این است: 🔺️فرق می‌کند پشتِ فراخوان‌دهنده به کجا گرم باشد.🔻 ✍🏻 زینب رحیمی 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🗓 یوم الله به سختی و خستگی شب قبل فکر می‌کردم که دیدم حاج مهدی رسولی ایستاده پشت بلندگو و می‌خواند: جاوید شاه کربلا. چه حق بود این حرف. حدود هشت صبح روز خیلی خاص بهمن، از خوشِ شمالی پیچیدم سمت انقلاب. طرف همان کانون تجمعات مردمی پس از انقلاب در تهران. تا کمی به ده، به برنامه زنده خاله ستاره و عمو پویا نگاه می‌کردم. بعدش چرخی زدم دور میدان. سمت جنوبی مجسمه‌ای عجیب و نامتجانس. شاخ داشت و سم. وجودش آنجا سمی بود. ترکیبی از انسان و گاو یا چیزی شبیه آن دو. کار مصافی‌ها بود. تندیس خدای بعل ابلیسی‌ها، آماده برای گُر گرفتن و سوختن. به انتقام آتش انداختن سوی قرآن‌ها و مسجدهای خداپرستان. بعدش در جایی نزدیک سینما بهمن خودرو ضد شورش نوپو و مردم که یکی یا چندتا با یگان ویژه عکس یادگاری می‌گرفتند. قیافه یکی از آنان چه آشنا. مردم به‌ویژه نوجوانان ریخته بودند دور سرهنگ مهدی شریف کاظمی به خوش‌حالی و خنده و مرتب عکس. رفتم طرفش و به حساب حس خوبی که به‌ش داشتم و سر یک جمله‌ در مصاحبه‌ای، انگشتر توی دستم را درآوردم. مجری پرسیده بود: میان آتش آشوب‌ها و در خط مقدم مقابله با کودتاچی‌ها چی دلت را بیشتر شکست؟ گفته بود: فحش‌های رکیک. به‌ش گفتم: فرمانده! این فیروزه متبرک عتبات، متبرک ضریح غیرت عباس، هدیه من به تو. آن را که گرفت و داد دست همراهش، فهمیدم بقیه هم چیزهایی از سر شوق و سپاس به سرباز وطن داده‌اند. اولین بار بود که داشتم فکر می‌کردم چقدر به این پلیس‌ها بدهکاریم‌ها که صدایی برخاست. حجم عظیم جمعیت پشت سر هم. از سمت شرقی تهران. از انقلاب به آزادی. کاروانی با پارچه‌نوشته‌ها و ماشین‌هایی به ریخت و حال خون‌بارترین دهه‌ی انقلاب اسلامی ایران. میان صدای مجری پویا که می‌گفت: اینجا ایران ماست پرچم همیشه بالاست، از میدان عبور می‌کردند. من هم پی آنان راه افتادم. میان امواج خروشان دریای انقلاب به سمت آزادی و لابد استقلال. یکی از آن موج‌ها با صدای توفانی حاج مهدی. رسیده بودیم به خوش شمالی و حنجره‌ای که هم‌چنان بلند و رسا می‌گفت: جاوید شاه کربلا. که می‌شنیدم: نمی‌رسد به کسی لفظ شاه، تا که خداست ای اهل عالم! جاوید شاه کرب و بلا. که از جمعیت جدا بودم و پشت فرمان ماشین، رو به سفیدی کوه‌های بلندِ پیوسته به دماوند. می‌شنیدم که محمدحسین حدادیان می‌خواند: می‌گم که بشنون تموم شامیان، نمی‌رسه این خاک به حرامیان. با خودم گفتم: شکسته باد دست یزید و یزیدیان. آمین کوه‌ها را شنیدم و اجابت آسمان را. شب از ذهنم پریده بود در آن روز بی‌نظیر. خدای بٓعل داشت می‌سوخت با آتشی که خدای «الله» به جانش انداخته بود. ✍ استاد سعید احمدی 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قَلبی به نامِ … 🇮🇷♥️ 🎙️ 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh