اغاز ولادتت! گلافشانی شد
با آمدنت جهان چراغانی شد
با مقدم تو ، باب نجات عالم!
بیت علی و فاطمه نورانی شد
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#میلاد_سیدالشهدا_ابا_عبدالله_الحسین
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اغاز ولادتت! گلافشانی شد
با آمدنت جهان چراغانی شد
با مقدم تو ، باب نجات عالم!
بیت علی و فاطمه نورانی شد
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#میلاد_سیدالشهدا_ابا_عبدالله_الحسین
میروی ، چون زلزله خانه خرابم میکنی
مثل شمع بزم غم هر لحظه آبم میکنی
ای دهانت خمره و لبهای من جام شراب
با خودم گفتم مرا غرق شرابم میکنی
در خیالم بود در مهمانی آغوش خود
روی دستانت شبی آرام خوابم میکنی
مانده ام درحسرت گرمای احساست چرا
باز،هم با اخم و دلسردی جوابم میکنی
تشنه ی وصل تو ام باور نمیکردم که باز
راهی ی صحرا پی موج سرابم می کنی
#بانوی_کاشانی
#اعظم_کلیابی
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عباس آمدتا وفا معنا بگیرد
جا در کنار یوسف زهرا بگیرد
عشق و ادب، زانو زند در محضر او
شاید ز دست این پسر امضا بگیرد
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
در هم است ابروش یا تیغ دو دم برداشته
بسکه چشمش وا شده ابروش خم برداشته
از عرب چشمان نافذ را به تذهیب مژه
این کمان آرشی را از عجم برداشته
این صدا اصلاً صدای گریه یک طفل نیست
در حسینیه کسی انگار دم برداشته
من که باور میکنم این طفل وقت بازیاش
ماه را از آسمانها دست کم برداشته
من که باور میکنم این طفل از روز نخست
گفت یا مولا و در خانه قدم برداشته
پردههای اشک در چشمان بیتاب علی
پردهها از راز دستان قلم برداشته
دست از قنداق وا کردهست یعنی یا حسین
از همین امشب اباالفضلات علم برداشته
تا حسین بن علی برداشته قنداقهاش
نعرهی «آقا فدایت میشوم» برداشته
از همین امشب به یاد سوز لبهای حسین
مشک چشمان اباالفضلیاش نم برداشته
تازه امشب هر کسی کربوبلا را خواسته
از سر خوان اباالفضلی اش کم برداشته
#مهدی_رحیمی_زمستان
باید فقط به خدا پیله کرد
زیرا فقط با او. میتوان پروانه شد
#کانال_شهد_شعر
هدایت شده از دلنوشته های بانوی کاشانی
من شمع بودم تو مرا کشتی
تاریک کردی آشیانم را
پروانه ات بودم نفهمیدی
آتش زدی روح جهانم را
ازخاطرت بردی مرا افسوس
برگونه هایم زخم پاشیدی
غم داشتم در دل نگفتم هیچ
تو دردهایم را نفهمیدی
همچون نسیم سرد پاییزی
باغ دلم را سخت سوزاندی
مثل شبِ یلدای طولانی
پیوسته در جان ودلم ماندی
مثل شقایق خون دل خوردم
شاید بمانی بی وفا با من
رفتی نپرسیدی از احوالم
تو بیوفایی کرده ای یا من؟
بدجور دلتنگم برای تو
نامهربان از من بدی دیدی؟
هر جا که هستی شادمان باشی
من عاشقت بودم نفهمیدی
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
چون شمع سوزاندی جهانم را
تاریک کردی آشیانم را
پروانه ات بودم نفهمیدی
آتش زدی روح و روانم را
از خاطرت بردی مرا افسوس
بر گونه هایم زخم پاشیدی
من ماندم و شب های بی فانوس
تو دردهایم را نفهمیدی
همچون نسیم سرد پاییزی
آسان دلم را سخت سوزاندی
مثل شبِ یلدای طولانی
تا صبح در رویای من ماندی
من با شقایق خون دل خوردم
شاید بمانی بی وفا با من
رفتی نپرسیدی غرورم را
تو بی وفایی کرده ای یا من ؟
بدجور دلتنگم برای تو
خوبم مگر از من بدی دیدی ؟
من بی تو فردا را نخواهم دید
فهمیدم اما تو نفهمیدی
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی