#غزل
تداعی می کند برهان صبح جلوه اش آیات کوثر را
خدا آکنده از نور وجودش خانه موسی بن جعفر را
بهشت مشهد از دروازه های شهر قم رد شد از آن روزی
که جانان آفرید از مضجع معصومه در قم باب خواهر را
چه سعیی می کند بین صفای مشهد و قم زائر سلطان
که مروه مروه حاجت می شود پای دلش شوق برادر را
نسيمي كه شبي از كوي سقاخانه سلطاني اش رد شد
سحر جاروب زد با سيل مژگان دامن صحن مطهر را
همه تن می شوم غرق نماز حاجتش بر روی سجاده
ببين در چشم من قد قامت پرواز را شوق کبوتر را
هزاران حرز اگر شيخ بهائي هاي شاه عباس بنويسند
نمی بندد برویم بی کران لطف شاه هشتمين، در را
چرا آهوي دل سر روي خاك پاي زائرهاش نگذارد
كه هر خاكي در اين منظومه خورشيد بالا مي برد سر را
#محمد_رضا_كاكايي_شِفاي_اصفهاني
#دهه_كرامت
#ولادت_حضرت_معصومه_س
#ولادت_حضرت_رضا_ع
پشت پرچین نگاهت
چه شکوفه های امیدی
همیشه در حال سر زدن است، خواهر آفتاب و غزل،حسنا
تو همیشه مرا پرواز می دهی نازنین !
باغ خیال من را به اوج فواره ها می بری ، غزل.
کلام وامدار زیبایی شعر توست، گل سوسن!
حروف اسیر میشوند در بند زبانت تا
غزل شکوفه دهد به دشت احساس
ابیات تکامل بلوغ ذائقه توست رفیق!
توتلفیق آیه و آینه ای...
تکامل نجابت...
روح لطیف بهاری...
حسنای غزل...
عطر بابونه و نعناع زیر سقف بازار های عتیق،
حس بودن در کنارت،
عروس مهتاب است در زمزمه آب ...
چه دور است از تو کینه و خشم ،
حقد را لگد کوب کرده ای با اطلسی قوافی و وزن ..
و حسد را به مهر نوازش داده تا گستره آبی ها...
تو زنِ آتش را ساخته ای
تا نشان دهی
احساس سوختن به تماشا نمیشود.
باید سوخت تا روشنی داد،
وچقدر ماهی مهربانوی شعر!
حتی سوختن هم زیباست در غزل هایت.
من واژه هایم را از تو وام گرفته ام
طراوت شعرم را.
تو سبز بودن را سروده ای
تا سبزینه درخت باشی!
بلوغ بارور شب!
روزت مبارک بهترین استادم
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
ای خوب تر از خوب ...
شاعر گلهای سرخ ....
اینروزها همپای نسیم ، در کوچه سارعشق ودر بارگاه غزل طلوعی سبز را
کبوترانه به انتظار نشسته ام
وقنوت دلتنگی را به شوق دیدارتان به سوی آسمان خاطره بلندکرده ام
شاید بیایی با یک سبد از انگورهای غزل...
یا مهمان مان کنی به قهوه خانه ی عشق ...
دختر خورشید باسیب سرخی در دست
همین حوالی به انتظار نشسته است .
تا دربامداد عاطفه ،همپای نسیم یک تکه ازطلوع را درجام تبسم قرار دهد.
ودر کوچه سار، عشق غزال غزل را با بوسه های باران وبا آوای مهر ، به سوی کلاس عشق سوق دهد.
با این همه استعاره که در آفتاب نگاهت هست
چه زیبا از بوسه های باران
می سرایی !!!
به جای چشم روشنی چراِع عاطفه را ارمغان آورده ای !!
ذوق خیال انگیز را سوز غزل را میخانه ی عشق را شوق دیدار را ...
حتی شکار ستاره را...
در نگاهت میتوان فهمید
دل چون کبوتر است که در آسمان خاطره
پرواز،میکند.
یک تکه از طلوع ، یک قصر غزل ،
تقدیم شما...
نفس ثانیه ها به شوق دیدارت کبوترانه میزند.
ساکم از،غزل پر است. اما درد نامه احساس را
با اشک شوق مینوسم ... بماند به یادگار
با تقدیم احترام و تبریک فراوان
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
هدایت شده از دلنوشته های بانوی کاشانی
چشمم به راهِ تو، دلم در اضطراب است
این فاصله یادآور رنج و عذاب است
لحظه به لحظه میشمارم روزها را
در کشور روحم پس از تو انقلاب است
بر آب و آتش میزنم وقتی. نباشی
یک چشم من خون است یک چشمم گلاب است
دور تو میگردم تمام روز وشب را
مثل زمینی که به گرد آفتاب است
روح دعایی زندگی سجاده ی ماست
هرچه بخواهم در کنارت مستجاب است
گفتی که عاقل شو جنون پایان کاراست
بس کن که من گوشم پر از،حرف حساب است
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی