ساده نباش جانم!
قرار نیست هرکس که به تو لبخند زد ، از سرِ مهربانی باشد ،
یا هرکس حرف هایِ قشنگ تحویلت داد ، از سرِ صداقت و یکرنگی...
این مردم عادت کرده اند ، برایِ روزهایِ سردشان ، کلاهِ همدیگر را بردارند ...
"هوا بس ناجوانمردانه سرد است" جانم...
کلاهت را محکم بچسب!
حواست باشد؛
ساده باشی ، سرما را خورده ای،
آن هم به وحشتناک ترین صورتِ ممکن!!!
حواست باشد!!!
«ویبقي مکانك فارغاً و فراغك أجمل ألحاضرین!.»
_جایت خالی میماند؛
و جاي خاليت از همه ي حاضرین زيباتر است.
دلتنگ توام خط بزن این فاصله هارا
دنبال تو گشتم همه ی قافله هارا
زخمی که به دل دارم از این فاصله قدری ست
کز یاد بِبُردم همه ی آبله هارا
ازچلچله ها بسکه سراغ تو گرفتم
مجنون تو کردم همه ی چلچله هارا
با سلسله ی موی تو شاعر شده ام من
تا وصف کنم حال همه سلسله ها
را
آوازه ی تنهایی من شهره ی شهر است
برگرد.فراموش کنیم آن گله ها را
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
به استقبال غزل استاد محمدعلی بهمنی
گفتم بدوم تا تو همه فاصلهها را
تا زودتر از واقعه گویم گلهها را...
هدایت شده از دلنوشته های بانوی کاشانی
به ذکرت مدام مشغولم کن _اعظم _کلیابی 4_5983424841066219100.mp3
زمان:
حجم:
2.3M
اعظم کلیابی ( بانوی کاشانی )
چه هوایی؟
چه نم بارانی؟
شهرلبریز سکوت است و غم تنهایی..
شده آیا که سراغ دل تنگم آئی؟؟
وبیایی وببینی..
که شد این مزرعه خشک...
مزرع سبزی که..
روزگاری پربود..
پرازعطر اقاقی..
گل مریم؛ گل ناز..
پرازلاله ی رنگین و شقایق.
گل یاس..
و در آن شاپرکان عاشق گلها بودند..
بیتو حالا..... اما
شده آن مزرعه خشک
شده دریای نمک
شده یک دشت کویر؛ یک بیابان اندوه
دشت آفت زده ی بی روحی.
که سراپا عطش است..
میکشد حسرت آوای نسیم..
حسرت دست پراز عاطفه ی بارانی..
من اگر ارامم
من اگر خاموشم.
سخت دلتنگ نگاهت هستم
تو بگو
کی به سراغ دل من میایی؟؟
کی بر این مزرعه میباری عشق..
کی به دامان دلم سبزه وگل میریزی؟؟
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی