eitaa logo
دلنوشته های بانوی کاشانی
357 دنبال‌کننده
707 عکس
466 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آقای آدینه های انتظار !!!! سالها ست ساعت دلواپسی را کوک میکنیم به وقت آدینه. تمام دلخوشی ما همین آدینه است. که بخوانیم تو را با ندبه ای ، با دعایی... أَیْنَ الْخِیَرَهُ بَعْدَ الْخِیَرَهِ ؟ أَیْنَ الشُّمُوسُ الطَّالِعَهُ عمری ست چشم به راهت هستیم... عصرهای آدینه دلگیر اند با سوز،سمات همراه می‌شویم وَبِمَشِييَّتِكَ الَّتِى دَانَ لَهَا الْعالَمُونَ؛ و می‌خوانمت به اراده‌ات که جهانیان در برابرش مطیع‌اند اما هنوز نسیم آمدنت وزیدن نگرفته است میترسم انتظارت ابدی شود . حالمان روبه راه نیست. حضورت ضروری ست . آمدنت واجب است. بی دینی بیداد میکند . زمین پا بند زمان است . تا چشم کار می‌کند کویر است آسمان نگاهمان نمی‌کند خورشید هم.... ابو جهل ها دم از اسلام می‌زنند نقاب بر چهره ها انداخته اند ماه را تبعید کرده اند آفتاب گردان روی بر گردانده به خورشید سلام‌ هم نمی‌دهد بید مجنون شده گیسو به دست باد سپرده. سرو آزاده نیست آزاد است. و در عریانی غنچه ها اصالت خود را فراموش کرده تمام تن زمین درد می‌کند . دغدغه ی دستان زمین عطش استجابت است . آه انتظار بی پایان ... کی می‌رسد روزی که از این سفر طولانی باز،گردی و بگویی: "منم آقایِ انتظار!"
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ماه تبعید شده آفتاب گردان رو بر می‌گرداند از خورشید... سرو خم شده بید مجنون گشته، گیسو به دست باد سپرده. قاصدک رها در آسمان می‌چرخد. وبه عریانی گلبرگ ها بی اعتناست. تمام تن زمین درد می‌کند. و سپید سال دستانش عطش استجابت دارد با کدام نسیم از راه می‌رسی!!!! بیا و در گوش دنیا زمزمه کن. آمدنت را
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زهرا از هرچه گفته آمد سر بود ما دیگر گفته‌ایم و او دیگر بود پیوند گل محمدی با سیب است او سیب گلاب باغ پیغمبر بود بیژن ارژن
​هیچ‌چیز در پاییز، پنهان نمی‌ماند. نه سرخیِ عریان انار، نه زردیِ رو به زوالِ برگ‌ها، و نه رازِ مگو که میانِ دانه‌های سرخ، برای شب‌های یلدا، نهان کرده‌ایم. ​پاییز آمده تا به ما بگوید: قلب، گاهی باید چنان از عشق لبریز شود که مثل انار، ترک بخورد، و دانه دانه، سرخیِ عاشقانه‌اش را بی هیچ پروایی، به تماشا بگذارد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تنها بودم، تو نبودی، باران بود... و هر قطره، انگار وزنِ یک سال سکوت را بر دوشِ پیاده‌رو می‌ریخت. درختان، نامِ تو را با عجله‌ رها می‌کردند. ​من در حصارِ شیشه‌ای این پنجره، دلم را، مثلِ اناری تنها، دانه می‌کردم... و می‌پرسیدم: ​این همه سرخیِ شیدا، میانِ این همه خاکستریِ سرد، از کجایِ نبودنت آمده است؟ ​تو نبودی؛ و من، ساده‌تر از آن بودم که بدانم، گاهی، عشق، فقط یک قرارِ ناتمام است، زیرِ باران، در فصلی که هیچ‌کس، منتظرِ آمدنِ دیگری نیست.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا