آقای آدینه های انتظار !!!!
سالها ست ساعت دلواپسی را کوک میکنیم به وقت آدینه.
تمام دلخوشی ما همین آدینه است.
که بخوانیم تو را با ندبه ای ، با دعایی...
أَیْنَ الْخِیَرَهُ بَعْدَ الْخِیَرَهِ ؟ أَیْنَ الشُّمُوسُ الطَّالِعَهُ
عمری ست چشم به راهت هستیم...
عصرهای آدینه دلگیر اند با سوز،سمات همراه میشویم
وَبِمَشِييَّتِكَ الَّتِى دَانَ لَهَا الْعالَمُونَ؛
و
میخوانمت به ارادهات که جهانیان در برابرش مطیعاند
اما هنوز نسیم آمدنت وزیدن نگرفته است
میترسم انتظارت ابدی شود .
حالمان روبه راه نیست.
حضورت ضروری ست .
آمدنت واجب است.
بی دینی بیداد میکند .
زمین پا بند زمان است .
تا چشم کار میکند کویر است
آسمان نگاهمان نمیکند
خورشید هم....
ابو جهل ها دم از اسلام میزنند
نقاب بر چهره ها انداخته اند
ماه را تبعید کرده اند
آفتاب گردان روی بر گردانده
به خورشید سلام هم نمیدهد
بید مجنون شده گیسو به دست باد سپرده.
سرو آزاده نیست آزاد است.
و در عریانی غنچه ها اصالت خود را فراموش کرده
تمام تن زمین درد میکند .
دغدغه ی دستان زمین عطش استجابت است .
آه انتظار بی پایان ...
کی میرسد روزی که از این سفر طولانی باز،گردی و بگویی: "منم آقایِ انتظار!"
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#جمعه_های_دلتنگی
ماه تبعید شده
آفتاب گردان رو بر میگرداند از خورشید...
سرو خم شده
بید مجنون گشته، گیسو به دست باد سپرده.
قاصدک رها در آسمان میچرخد.
وبه عریانی گلبرگ ها بی اعتناست.
تمام تن زمین درد میکند.
و سپید سال دستانش عطش استجابت دارد
با کدام نسیم از راه میرسی!!!!
بیا و در گوش دنیا زمزمه کن.
آمدنت را
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
زهرا از هرچه گفته آمد سر بود
ما دیگر گفتهایم و او دیگر بود
پیوند گل محمدی با سیب است
او سیب گلاب باغ پیغمبر بود
بیژن ارژن
صفری بانوی کاشانی. 01 صفری بانوی کاشانی. - بیکلام .mp3
زمان:
حجم:
3.1M
✍️علی صفری
🎤اعظم_کلیابی (بانوی_کاشانی )
هیچچیز در پاییز، پنهان نمیماند.
نه سرخیِ عریان انار،
نه زردیِ رو به زوالِ برگها،
و نه رازِ مگو که میانِ دانههای سرخ،
برای شبهای یلدا، نهان کردهایم.
پاییز آمده تا به ما بگوید:
قلب، گاهی باید چنان از عشق لبریز شود
که مثل انار، ترک بخورد،
و دانه دانه، سرخیِ عاشقانهاش را
بی هیچ پروایی، به تماشا بگذارد.
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
تنها بودم، تو نبودی، باران بود...
و هر قطره،
انگار وزنِ یک سال سکوت را
بر دوشِ پیادهرو میریخت.
درختان، نامِ تو را
با عجله
رها میکردند.
من در حصارِ شیشهای این پنجره،
دلم را، مثلِ اناری تنها،
دانه میکردم...
و میپرسیدم:
این همه سرخیِ شیدا،
میانِ این همه خاکستریِ سرد،
از کجایِ نبودنت آمده است؟
تو نبودی؛
و من، سادهتر از آن بودم
که بدانم،
گاهی،
عشق،
فقط یک قرارِ ناتمام است،
زیرِ باران،
در فصلی که هیچکس،
منتظرِ آمدنِ دیگری نیست.
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
🌻
تنها بودم
و این سادهترین تعریفِ تنهایی شد.
خانه ای متروک
باغچه ای پر از،برگ های زرد ونارنجی
درخت انجیر .
درخت انار
انار ....
هر دانه انارِ روی آن،
یک تاریخِ دقیق است؛
تاریخِ روزهایی که باید میآمدی
و نیامدی.
هر دانه را که میفشارم،
طعمِ گسِ صبر،
زیرِ زبانم میپیچد.
گفته بودی،
"پاییز، فصلِ قرارهایِ عاشقانه است."
اما اینجا،
زیرِ این بارانِ بیپایان،
من دارم با تمامِ سرخیِ انارها،
فصلِ نداشتنها را جشن میگیرم.
میدانی؟
قلبم، دیگر ترک نخورده است...
پاییزِ نبودنت،
آنقدر عمیق بود،
که آن را،
مثلِ یک انارِ کامل و دستنخورده،
یخ زد
و حالا،
تنها بویِ دانه های منجمدِ یاقوتی
میانِ نفسهایِ من و باران میماند.
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی