شب میآید،
با دلتنگی فراوان
. دلتنگی، مهمان ناخواندهای است که بدون در زدن، روی مبل می نشیند
و ساکت میماند.
سکوتش از هر فریادی بلندتر است
. به آسمان نگاه میکنی؛
ستارهها، زخم های کهنهی آسمانند که دوباره در تاریکی سر باز میکنند.
و تو در میان این همه وسعت، خودت را کوچکتر از آن مییابی که صدایت را حتی به گوش خویش برسانی.
شب، تو را با بیکرانگی خود تنها میگذارد.
پنجره بازاست.
باد،
نامههای عاشقانهی قدیمی را ورَق میزند،
اما اینجا کسی نیست ...
تاریکی
سایهای است که در پشتِ روشناییِ روز پنهان میشد،
اما حالا،
سلطنتِ بیکرانِ تاریک،
تمامِ اتاق را فرا گرفته است.
و من،
مسافری در ایستگاه بی مسافر،
به قطاری چشم دوخته ام
که از ریل زمان خارج شده
و هرگز نخواهد آمد.
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
خلقی ز کرامات شما میگویند
تسبیح تو را ارض وسما میگویند
ای دادرس روز قیامت زهرا
از لطف تو در روز جزا می گویند
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
زهرایی و مهمان تو روح الامین بود
شان نزولت قدر وطاها یا و سین بود
زهرایی و نور دو چشمان محمد
همتای تو تنها امیر المومنین بود
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
ای فاطمه ای زینت عرش معبود
در وصف تو حق آیه ی تطهیر سرود
ای کوثر جاری به مقام تو سلام
ناموس خدایی وزما برتو درود
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی