eitaa logo
دلنوشته های بانوی کاشانی
357 دنبال‌کننده
707 عکس
466 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آدینه، فاصله‌ی میانِ نفس‌های زمان است و انتظار، نخ تسبیحی که دانه‌هایش همگی به نامِ تو ترانه می‌خوانند. آدینه قصه‌ای ست که آغاز می‌شود ولی پایانش همچنان در هاله‌ای از شبنم پنهان است. https://eitaa.com/sahdser
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
این هفته نیز در گذرنامه‌ی روزهای خالی مهری نخورد. و رفت. من مانده ام و چمدانی پر از بلورهای انتظار... در آستانه‌ی ایستگاهی دیگر به انتظارِشنیدنِ آوایی که از دلِ شب سر بر آورد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آدینه، کبوتری است که بال‌هایش را باز می‌کند بر بامِ ساعت‌های خاموش. من هم بر پلّه‌های نوری که از پنجره می‌آید می‌نشینم و برای تو دانه‌های مهربانی جمع می‌کنم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دلم پرنده‌ای است. با بال‌های شکسته.... در قفسِ روز های تکراری.... آواز می‌خواند... برای خورشیدی که غروب کرده. برای،ماهی که نیست . برای ستاره‌ای که خاموش شده. برای باران که نمی بارد. و برای نسیم.... برای قاصدک. قرار بود پیغامِ بازگشت بیاورد. ومن همچنان چشم در راهم 😔
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اعظم کلیابی بانوی کاشانی. 02 اعظم کلیابی بانوی کاشانی. - بیکلام .mp3
زمان: حجم: 5M
پاییز است. شب،زودتر از همیشه می‌رسد، گویی عجله دارد تا تنهایی ام را زودتر در بر بگیرد. سکوت،سنگین تر از همیشه روی شانه هایم نشسته. و من، در این سکوت وتنهایی.... به یاد تو میافتم. به یاد آغازی که تو بودی،در میان این همه پایان.... دوری، فاصله ی جغرافیایی نیست.... فاصله، لمس دستانت در دستانم است.... فاصله،نگاهی است که پاسخش را در چشمان دیگری نمی بینم ... تو نبودنت را در این خانه پخش کرده ای، مثل بوی خاکِ خیس که از لای درز پنجره میآید. کاشکی باران بیاید... تا صدای قطراتش،نجوای نامت را در گوش شب پنهان کند. کاشکی باد بیاید، و این همه دلتنگی را با خود ببرد، تا«تو» را در آغوشی فراموش شده، رها کند. اما نه باران می آید، نه باد. تنها سایه تنهایی من است، که بر دیوار اتاق، قد میکشد، و تنها میشود. تو نیستی، اما دنیا، همچنان بی تو، به راهش ادامه میدهد. و من، در میانۀ این شبِ پاییزی، تنها مسافر خاطراتی هستم، که مقصدی ندارند.