eitaa logo
دلنوشته های بانوی کاشانی
357 دنبال‌کننده
707 عکس
466 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
قبله گم کرده ام و نیست مرا قبله نما قبله ام باش که دل سمت تو مایل شده است
نیست جز،مهر تو ای،دوست مرا قبله نما كعبه ام باش كه دل سمت تو مايل شده است
20M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قلم بردار. بنویس عاقبت روزی،اثر دارد به قلم اعظم کلیابی ( بانوی کاشانی)
ببین باید چه دریایی از ایمان و یقین باشی که همراه امیری، چون امیرالمؤمنین باشی ببین باید چقدر احساس باشد در دل شیرت که در بین زنان، تنها تو عباس‌آفرین باشی شجاعت را، شرافت را، بلاغت را، ولایت را خدا یک‌جا به تو بخشید تا اُمّ البنین باشی همه عالَم پسر دارند، تو قرص قمر داری مگر بی‌نور می‌شد مادر زیباترین باشی؟ مگر بی‌نور می‌شد در دل خورشید بنشینی؟ تمام عمر با عباس و زینب همنشین باشی * * رسیدند و فقط پرسیدی از زینب: «حسینم کو» تویی اُمّ الادب؛ آری! تو باید این‌چنین باشی پسرهای تو را کشتند، اما اِرباً اِربا نه! نبودی شاهد تکرار اکبر بر زمین باشی هوای پر کشیدن سوی «حق» داری و حق داری پس از کربُبلا سخت است که اُمّ البنین باشی ✍
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آسمان نظاره گر شکوه دوباره ایست کاروانی عبور می‌کند ... هودج مرجان و ستاره و ... یاس و یاسین و یاسمن باد ،عطر شقایق با خود می آورد... ترنم باران، احساس را می شوید... تو ایستاده ای قد قامت موج صلابتی از جنس وحی و خط خون و ... لاله های زهرایی..‌ بوی ابدیت می‌دهی... با نان وخرما ... دانه دانه اشکهایت تسبیح اند در دستان روزگار... و ذکرت مدام بر لبهای زمین جاری ست. لالایی عاشقانه ای که رمز،میان عاشق ومعشوق است... معبد ... عابد ... معبود.... رد سوز واژه هایی که جا مانده از بلای کرب وبلا... سجاده حزن را پهن میکنم ... مقیم کویت شده ام ... قامت بسته ام قیام کرده ام باقنوت دلتنگی ات اقامه میکنم رکعت عشق را... و میدانم اجابت میشود... مستجاب است هر کسی نام تو را بیاورد. مادر قرص قمر .... حامی حبل المتین ام الوفا ، ام الادب ، ام البنین
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
باران ها جاری است..‌. آسمان ها بلند.... برگ ها خیس... آذر به نیمه رسید... کجایی تو که دلم بهانه گیر می‌شود، وقتی که رد پروانه نگاهت را گم می کنم‌‌‌‌... در نبودنت دلم به زمین وزمان گیر میدهد‌.... دستم به هیچ کاری نمیرود‌ حتی به شانه زدن موهایم.... آشفته ام ... بهم ریخته ام... خودت خوب می دانی ، دل که بی قرار باشد ، هیج چیز آرامت نمی‌کند.. نه موسیقی ، نه قدم زدن..‌. نه سرودن نه ترانه..‌ نه غزل... چقدر دیدن آدمهای تکراری، نفرت آور است... حرفهای تکراری،. روزهای تکراری.. دنیای تکراری .... ابرها باشکوهند آری... درنا ها خواب کوچ می بینند! دلم آرامش میخواهد ازجنس دوست داشتنت درست رنگ چشمانت‌‌‌... بگذار تماشایت کنم، اهورای آب و آفتاب و عسل... نفسم ...! نفسم بالا نمی آید ... دلم در هوایت، پرواز می گیرد، افق تا افق... آسمان تا آسمان... هوای خنده هایت هوای حرفهایت هوای چشمهایت من آدم انتظار نیستم از،نتظار بیزارم از،تنهایی بدم میاد از چشم براه بودن متنفرم دلشوره لعنتی رهایم نمیکند آدم پرتوقعی هم نیستم میسازم با تمام خوب وبد زندگی ساخته ام سالهاست ساخته ام زندگی را اما دیگر توان ندارم جان سخت بودم اما دیگر جانی به تن ندارم عزیز دور از،من یلدا نزدیک است... دلم میخواهد یلدا کنارم باشی مهربانم... خوش قلبم .. آمدنت بهترین حادثه زندگی من است من بودنت را با دنیا عوض نمیکنم پاییز تمام شد زمستان چشم به راهت هستم این متن به سفارش عزیزی نوشته شد
فکرت گرفته روز و شب از دیده خواب را از واژه هام قدرت هر انتخاب را لحظه به لحظه همنفس جان خسته شو تا دور سازی از دل من اضطراب را حالا که پیش چشم توام اندکی بخند از نو بساز، حال من دل خراب را وقتی غزل به نام تو گل می‌کند هنوز یعنی گرفته واژه‌ام عطر گلاب را بی تو شبم ! بتاب تا روشن ترم کنی از من نگیر گرمی این آفتاب را باور نمی‌کنی که هنوز عاشق توام بشنو ز من عزیز تو حرف حساب را وقتی که دید باغ تو هم‌صحبت گلی باید که جای بوسه بگیرد گلاب را می‌خوانمت به عشق و جوابم نمی‌دهی مشتاق ماندم از تو بگیرم جواب را به استقبال شعر زیبای استاد قیصر امین پور