7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدایا تو که نگفتهها رو میدونی
نرفتهها رو بلدی،
به دلشورههامون پایان بده
شبتون بهشت
ببرد باد اگر روسری ات را بانو
چشم هر رهگذر هرزه پی ات می افتد
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#بداهه
#حجاب
صبر ایّوب کجا و ، دلِ بیتاب کجا ؟
دلِ آسوده کجا؟ دیدهی بیخواب کجا ؟
خسته از ظلم جهانیم و گرفتار شدیم
از غم هم وطنان خسته و بیمار شدیم
سوختیم آتشمان را به تماشا بودند
چقدَر ضجّه زدیم و چقدَر آسودند
پای اتش به گلستان وطن، باز آمد
شعلهی فتنهی بیداد، به پرواز آمد
غنچهی تازه شکوفاشده را ، تیر زدند
هم قبیله! بهخدا دشنه و زنجیر زدند
پیرهن بود که در معرکه غارت میشد
باز هم قصهی بازار، روایت میشد
تا زمین دور مدار قمری میچرخید
اینزمان بود که دنبال سری میچرخید
یک نفر داغ جوان دید و همآنجا افتاد
یاد آن سروقد تشنهی تنها افتاد
تکه تکه شده را زیر لگد سنگ زدند
چقدر بر دل غمدیدهی ما چنگ زدند
تکیه تا سوخت درآتش دل عالم خون شد
باز تکرار جنون با حرم مجنون شد
باز تاریخ به تکرار حکایت میشد
قصهای تلخ، دگربار روایت میشد
باز قرآن به سر نیزه، نه! در آتش سوخت
بُهت ، لب را ز تحیّر، به لب دیگر دوخت
بهخدا حرمت این خاک کرامت دارد
"یک نفر این تبر فتنه زمین بگذارد"
وطنم، غزّه و سوریه _ یمن _ لبنان نیست
جای جولان و رجزخوانی، در ایران نیست
خام مزدور شدی خون به دل ما کردی
ای حرامی! غلط بیخود و بیجا کردی
علت حادثه را حادثه گردانی هست
پشت این حادثهها دشمن نادانی هست
فکر کردند زمین میخورَد این پرچمدار
غافلاند از دل شیران غیور و بیدار
رسد آنروز که در پاسخ این همعهدی
عَلَم از دست علمدار بگیرد مهدی .
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#دلنوشته_های_بانوی_کاشانی
#جهاد_تبین
#ایران
هر گاه که دلتنگ پیمبر می شد
محو رخ ماه علی اکبر می شد
لاحول ولا به روی لب داشت حسین
هر روز شبیه تر به حیدر می شد
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#علی_اکبر
گفتی چه خبر بی خبرم از همه دنیا
جز بی خبری نیست در اندیشه ی فردا
وقتی که زمان در تب وتاب وخفقان است
باید که بمیریم دراین گوشه ی دنیا
از حال خوش،و خنده ی جمعه خبری نیست
خشکیده به لب واژه و مُردند غزل ها
افسوس که دنیا شده دنیای خیالی
در حسرت سیب اند هنوز آدم و حوا
حالا که ردیف است غم و نیست رهایی
باید بسرایم غزل رفتن خود را
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی