هدایت شده از اونجا که میگه:
اونجاکه اعظم کلیابی میگه:
هر گاه که دلتنگ پیمبر می شد
محو رخ ماه علی اکبر می شد
لاحول ولا به روی لب داشت حسین
هر روز شبیه تر به حیدر می شد
"عقل باید به تکامل برسد تا برسی "
عاقلان میوه ی کال سبد دیروز اند
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
غمگینی و در فکر فرار از لحظاتی
هر لحظه دراندیشه ی یک راه نجاتی
کو راه نجاتی که غم از دل بِزُداید
پیدا شود ای کاش چنین آب حیاتی
خِضر رَه خود باش که با دیدن رویت
پیوسته بگویند چه خَیر الحَسَناتی
امروز اگر کار تو افتاده به فردا
فردا نظری کن که مُقیم عَرصاتی
روی تو غزل واره ی عشق است بپوشان
آخر تو خود ت چشمه ی نور و برکاتی
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
گفتی چه خبر بی خبرم از همه دنیا
جز بی خبری نیست در اندیشه ی فردا
وقتی که زمان در تب وتاب وخفقان است
باید که بمیریم دراین گوشه ی دنیا
از حال خوش،و خنده ی جمعه خبری نیست
خشکیده به لب واژه و مُردند غزل ها
افسوس که دنیا شده دنیای تباهی
در حسرت سیب اند هنوز آدم و حوا
حالا که ظهور است فقط راه رهایی
باید بسرایم غزل آمدنش را
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
چقدر روز وشبم بی تو سرد وتکراری ست
نگاه منتظرم گرم گريه و زاری ست
دوباره شانه زدم گیسوی پریشان را
سری که مانده به این شانه محض دلداری ست
پلنگ وحشی من در قلمرو ماهت
کنار برکه به دنبال خویشتن داری ست
عروس حجله ی دنیا شدم ولی افسوس
تمام پیرهنم غرق در عزاداری ست
هوای بی تو برایم بد و نفس گیر ست.
نفس برای هوایم همیشه اجباری ست
وعشق من به تو هرگز نمیشود انکار
اگر چه عشق من و تو به هر زبان جاری ست
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی