eitaa logo
بانوان نمونه
49هزار دنبال‌کننده
4.9هزار عکس
2.5هزار ویدیو
71 فایل
✳️برای رزرو تبلیغات در مجموعه اَسرا بر روی لینک زیر کلیک کنید👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2186347655C6187e57a27 🔴تبادل نظر https://eitaayar.ir/anonymous/zB7W.b53
مشاهده در ایتا
دانلود
🥀شهیده راضیه کشاورز ۱۱ شهریور ۱۳۷۱ در ظهر گرم تابستانی هم‌زمان با نوای ملکوتی اذان ظهر در مرودشت شیراز به دنیا آمد. والدینش به خاطر ارادتی که به خانم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) داشتند نام راضیه را برایش برگزیدند. 🥀 روز‌ها یکی پس از دیگری سپری می‌شدند. راضیه بزرگتر می‌شد و با وجودش شور و نشاط مضاعفی به خانه می‌بخشید. 🥀از همان کودکی روحیه‌ای شاداب و پرشور و نشاط داشت و لطافت و مهربانی‌اش به وضوح در برخورد با اطرافیان آشکار بود. راضیه تا قبل از بهار ۱۶ سالگیش موقعیت‌های چشمگیری را در زمینه ورزش کاراته، مسابقات قرآن و درس و تحصیل کسب کرد. 🥀سرانجام در سن ۱۶ سالگی در فروردین‌ماه سال ۱۳۸۷ بعد از آنکه از زیارت بارگاه امام رئوف به شهرش بازگشت، آرزویش برآورده شد و بر اثر انفجار بمب در حسینیه کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز توسط عوامل تروریستی وابسته به غرب، بعد از تحمل ۱۸ روز درد و رنج ناشی از جراحت به جمع شهیدان سرفراز و سربلند که ره صد ساله را یک شبه پیمودند پیوست. 🧕@banovanebeheshti
راضیه وقتی افراد بدحجاب را می‌دید...🥺💔 ┄┄┅┅•➰🍃🌸🍃➰•┅┅┄┄ 🧕@banovanebeheshti ┄┄┅┅•➰🍃🌸🍃➰•┅┄┄
باید مثل حضرت زینب صبور باشیم...🌼🌱
بهترین آرزو 🌹راضیه ساکتی؟! تو می‌خوای چه کاره بشی؟! راضیه که در حال بازی کردن با جلد کتابش بود، سرش را بالا آورد. نفس عمیقی کشید و به اطرافش نگاه کرد و بعد دوباره به کتابش چشم دوخت. 🌹خانم من... من دوست دارم یکی از یاران امام زمان'عج' بشم. 🌹نگاه‌ها روی راضیه ثابت ماند. صداهای آهسته و خنده‌ها را از اطرافم به سختی می‌شنیدم. 🌹چه خیالاتی! یار امام زمان! اینم شد آرزو؟ ✂️برشی از کتاب "راض بابا" 💔 ┄┄┅┅•➰🍃🌸🍃➰•┅┅┄┄ 🧕@banovanebeheshti ┄┄┅┅•➰🍃🌸🍃➰•┅┄┄
همیشه جهانی دعا می کرد....🤲 ┄┄┅┅•➰🍃🌸🍃➰•┅┅┄┄ 🧕@banovanebeheshti ┄┄┅┅•➰🍃🌸🍃➰•┅┄┄
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف یار بی سواد نمیخواد... ┄┄┅┅•➰🍃🌸🍃➰•┅┅┄┄ 🧕@banovanebeheshti ┄┄┅┅•➰🍃🌸🍃➰•┅┄┄
خاطره ای از شهیده راضیه کشاورز✨ ما همیشه یک زمان استراحت ربع ساعته بین کلاس ساعت آخر و کلاس تقویتی ظهر داشتیم. بچه ها تمام روز سر کلاس بودند و اون کلاس تقویتی هم اضافه شده بود و حتی اگر معلمِ ساعت قبل به موقع از کلاس بیرون می رفت و معلمِ ساعت بعد به موقع می اومد توی کلاس، در بهترین حالت فقط ربع ساعت برای استراحت باقی می موند. زمان انقدر کم بود که بچه ها اون زمان رو برای رفع خستگی و خوردن تغذیه می گذاشتند. اما راضیه جان و دوستش همون زمان رو می رفتند برای ادای نماز جماعت. و وقتی برمی گشتند معلم بعدی رسیده بود. گاهی پیش می اومد که راضیه جان و دوستش کمی دیر به کلاس تقویتی می اومدند اما معلم ها چون از قبل شناخت داشتند و می دونستند رفته اند به نماز، چیزی نمی گفتند... 🧕راوی:دوست شهیده راضیه کشاورز،زهرا منتصری ┄┄┅┅•➰🍃🌸🍃➰•┅┅┄┄ 🧕@banovanebeheshti ┄┄┅┅•➰🍃🌸🍃➰•┅┄┄