eitaa logo
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
4.8هزار دنبال‌کننده
416 عکس
403 ویدیو
11 فایل
کانال رسمی آثارخانم طاهره سادات حسینی #رمان هایی که نظیرش رو نخوندید #کپی برداری فقط با نام نویسنده مجاز است، بدون ذکر نام نویسنده حرام است تأسیس 26 خرداد ماه 1400 پاسخ به سؤالات...فقط در گروه کانال https://eitaa.com/joinchat/1023410324C1b4d441aed
مشاهده در ایتا
دانلود
ای مؤمنین، بزرگترین عید مسلمانان درپیش هست، برای غدیر خرج کنید تا به مال و عمرتان برکت جاری بشه اطعام غدیر در پیش داریم لطفا برکاتتون را به حساب زیر واریز کنید 5041721049845465 زهرا سادات حسینی عزیزان اگر استقبال از اطعام غدیر زیاد بود، هدیه ی ما به شما تا پایان ذی الحجه، روزانه به طور منظم دو قسمت از رمان«روایت انسان» و دو قسمت از رمان«اوج دلدادگی» خواهد بود. و بعد از عید غدیر به قید قرعه به سه نفر از بین کسانی که در این اطعام شرکت کرده اند، با انتخاب خودشون از کتاب های خانم حسینی تقدیم می شود. لطفا هر کس پولی واریز کرد، عکس فیش واریزی را به اکانت زیر ارسال نماید @T_hosynee التماس دعا یاعلی
17.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای غدیر قرض کنید! امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام فرمود: اگر کسی برای غدیر پول قرض بگیره و خرج کنه، من ضامنم که اگر زنده بماند... صحبت شیخ اسماعیل رمضانی در مورد خرج برای غدیر ┅✿ 🌴 ❀ 🌴 ❀ 🌴 ✿┅ 👈شما برای آمدن وارث غدیر چه برنامه ای دارید؟ 👈چقد میخواید هزینه کنید؟ 🌺محبت مولا امیرالمومنین چقدر برامون اهمیت داره؟؟😍 🚫فقط ۵ روز تا غدیر مانده 🚫
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #اوج_دلدادگی #قسمت_شانزدهم 🎬: قنبر که محو این داستان شیرین شده بود رو به سلمان گفت:
🎬: سلمان نفس کوتاهی کشید و گفت: آری یک ماه از عقد علی و زهرا می گذشت، علی واقعا عاشق زهرا بود، یک عشقی آسمانی که گویی از ازل در وجودش نهفته باشند و هر روزی که میگذشت برای دیدار همسرش بی تاب تر میشد اما حجب و حیا مانع میشد که در محضر حضرت رسول سخن از بردن حضرت زهرا نماید تا اینکه یک روز عقیل برادر علی به نزد ایشان رسید و گفت: ای برادر! من به خاطر هیچ چیز آنقدر شاد نشدم مگر برای ازدواج شما با حضرت فاطمه دختر پیامبر، چرا از پیامبر فاطمه را طلب نمی کنی تا به جهت زفاف شما دیده ی ما روشن شود. امیر المومنین سرش پایین انداخت و گفت: به خدا قسم من هم این را خواستارم اما شرم و حیا مانع آن است که این خواسته را در حضور رسول اظهار کنم. پس عقیل، علی را سوگند داد و دست او را گرفت و با خود برد تا به حضور پیامبر برسند و در بین راه ام ایمن را دیدند و ام ایمن گفت: این کار را به من بسپارید که زنان در این امر بهترند. ام ایمن به حضور ام سلمه رسید و موضوع را عنوان کرد و ام سلمه به همراه جمعی از زنان به حضور پیامبر رسیدند و این سخن را به محضر حضرت رسول عرضه داشتند. در این هنگام حضرت رسول به یاد خدیجه افتاد و اشک از دیدگان مبارکش جاری شد، چرا که هر مادری آرزوی دیدن عروسی دخترش را دارد و هر دختر آرزو دارد که با دست مادر به خانه ی بخت برود، حضرت رسول بعد از بیان فضیلت های حضرت خدیجه به ام سلمه گفت: برو به علی بگو که به اینجا بیاید. علی به محضر حضرت رسول رسید و از شرم سرش پایین بود و و حضرت فرمودند: ای علی! نور دیده ام! امشب یا فرداشب فاطمه را به تو تسلیم میکنم. صبح زود پیامبر زنان خود را طلبید و از آنها خواست تا فاطمه را زینت کنند، او را خوشبو نمایند و حجره ای برای او فرش کنند و آن حجره را تزیین نمایند و ده درهم از قیمت زره را به علی داد و فرمود: یاعلی! به بازار برو با این پول خرما و روغن و کشک خریداری نما. علی وسایلی را که پیامبر خواسته بود گرفت و به نزد او برد و پیامبر با دست خودش با این مواد غذایی درست کرد و از علی خواست که مردم مدینه را برای ولیمه ی عروسی دعوت نمایند سفره ای در خانه ی رسول و سفره ای هم در مسجد گستردند همه ی مردم دسته دسته می آمدند از آن طعام می خوردند و سیر میشدند نزدیک به چهار هزار نفر به مدت سه روز اطعام شدند و از آن غذا می خوردند باز هم آن غذا برجا بود و چیزی از آن کم نمی شد. آری بدین ترتیب علی و فاطمه با هم پیوند خوردند، پیوندی بس میمون مبارک که هم در زمین و هم در آسمان برای این پیوند جشن برپا شد و به خدا قسم اگر علی نمی بود، همسری هم کفو، برای زهرا در روی زمین وجود نداشت، علی برای زهرا و زهرا برای علی آفریده شده بود و هر دوی آنها مدار آرامش زمین بودند. سلمان به اینجای حرفش که رسید رو به عمر کرد و گفت: خوب این از فضیلت اول ابوتراب که برای داشتنش غبطه می خوری، فضیلت دوم او‌ چه بود که دوست داشتی از آن شما باشد. عمر نگاهی به جمعیت اطرافش کرد که در حال اضافه شدن بود و بعد دوباره نگاهش را به در خانه ی علی دوخت و همانطور که آشکارا آه می کشید گفت... ادامه دارد... @bartaren 🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #اوج_دلدادگی #قسمت_هفدهم 🎬: سلمان نفس کوتاهی کشید و گفت: آری یک ماه از عقد علی و زه
🎬: عمر نگاهی به در خانه ی امیرالمومنین نمود و گفت: به یاد دارم زمانی درب تمام خانه ها به حیاط مسجد باز می شد، یعنی وقتی حضرت رسول مسجد النبی را ساخت، تمام صحابه ی پیامبر، دور تا دور مسجد خانه هایی برای خود بنا کردند و از هر خانه دری به مسجد باز بود و همه ی ما خوشحال بودیم که خانه هایمان رو به مسجد باز می شود و این مایه ی برکت و مباهات ما بود تا اینکه روزی جبرییل به پیامبر نازل شد و امر خدا را به او ابلاغ کرد، گویی خدا خواسته بود که همه ی اصحاب درهای خانه هایشان را که رو به مسجد بود مسدود کنند و هیچ کس راهی به صحن و حیاط مسجد نداشته باشد. همه ی مردم دوست داشتند خانه شان به مسجد باز شود اما امر خدا می بایست اجرا شود، خداوند فقط دو نفر را از انجام این امر معاف داشته بود، یکی پیامبر و یکی هم ابوتراب... من وقتی این را شنیدم، خودم را به حضرت رسول رساندم و از او خواستم که مرا نیز از این امر معاف دارد و اجازه دهد خانه ی من هم چون خانه ی ابوتراب دری از داخل مسجد داشته باشد، اما پیامبر قاطعانه فرمود که امر خدا باید اجرا شود و استثناء ندارد و همانا خداوند اراده کرده که همانطور خانه اش پاک و مطهر است، جز خانه ی افراد طاهر و پاک کسی به خانه ی خدا راه نداشته باشد و علی و اولادش پاک هستند همانا که آیه ی تطهیر در مدح این خانواده از آسمان نازل شده و خداوند در قران در احوال علی و اولادش فرموده: «انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل بیت و یطهرکم تطهیرا» سوره احزاب آیه ی۳۳ و وقتی پیامبر چنین فرمود من از او خواهش کردم که اجازه دهد یک روزنه ی کوچک به اندازه ی اینکه هوای مسجد وارد خانه ام شود، رو به مسجد باز کنم و پیامبر از من رو برگرداند و اجازه نداد حتی روزنه ای از خانه ی من به مسجد باز باشد و همیشه حسرت این روی دل من بود که چرا علی ساکن خانه ی خدا باشد و من نباشم!! و این دومین فضیلتی بود که علی داشت و من به آن غبطه می خوردم. سخن عمر که به اینجا کشید، سلمان لبخندی زد و فرمود: مقام علی بن ابیطالب بسیار بالاست، شما خود تَرَک کعبه را دیده اید و این داستان دهان به دهان چرخیده و به گوش همه رسیده است که فاطمه بنت اسد مادر علی، موقع وضع حمل به کعبه پناه برد و خدای اعلی که عاشق علی است انگار برای تولد او آغوش خود را باز نمود و چون درب خانه بسته بود، دیوار آن از هم شکافته شد و فاطمه بنت اسد وارد خانه ی کعبه شد و بعد از سه روز که از آن بیرون آمد، کودکی نورانی که همچون خورشید می درخشید در آغوش داشت و تازه ساکنان مکه متوجه شدند که چرا دیوار کعبه شکافته شده است، وقتی عشق پروردگار به علی چنین عیان است پس انتظار همین است که علیی که در کعبه متولد شده در مسجد هم ساکن شود و فرزندانش قد بکشند. عمر که انگار حس خوبی از شنیدن این واقعه نداشت به میان حرف سلمان دوید و گفت: ما از چه می گوییم و تو ما را به کجا کشاندی! سلمان سری تکان داد و گفت: هر چه از فضایل علی بگوییم کم است، حال بگو‌ فضیلت سومی که علی داشت و دوست داشتی از آن تو باشد چیست؟! ادامه دارد... @bartaren 🌺🌿🌺🌿🌺🌿