eitaa logo
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
4.8هزار دنبال‌کننده
416 عکس
403 ویدیو
11 فایل
کانال رسمی آثارخانم طاهره سادات حسینی #رمان هایی که نظیرش رو نخوندید #کپی برداری فقط با نام نویسنده مجاز است، بدون ذکر نام نویسنده حرام است تأسیس 26 خرداد ماه 1400 پاسخ به سؤالات...فقط در گروه کانال https://eitaa.com/joinchat/1023410324C1b4d441aed
مشاهده در ایتا
دانلود
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_پانصد_شصت_نه🎬: سلیمان نبی از دنیا رفت و کم کم این خبر در کل ملک
🎬: پس از سلیمان نبی ملک سلیمان در دستان یهودیان ساحر افتاده بود، سالها زحمت که سلیمان نبی برای مردود کردن سحر و نشان دادن قدرت خداوند برای مردم کشیده بود با یک ترفند ابلیس بر باد رفت و اینک یهودیان منافق به راحتی آموزه های ابلیسی و سحر و ساحری را در بین خطوط تورات می گنجاندند و به سحر و ساحری رنگ دیانت می دادند و کتاب مقدس موسی را تحریف می کردند و هر کدام بنا به میل خود آن را می نگاشتند. ملک سباء هم با آنها شکوه و جلال به خاطر تمرد نخبگان از امر خداوند و فراموش کردن امربه معروف و نهی از منکر بر باد رفت، اینها دو تمدن آن زمان بودند. حال می خواهیم سری به تمدن ایران و سپس یونان بزنیم و ببینیم در زمان سلیمان نبی این دو تمدن کهن چه وضعی داشتند. همانطور که قبل از این گفتیم در ایران کهن جناب جاماسب به عنوان رسولی از طرف حضرت ابراهیم به فلات ایران آمد که در ابتدا مورد اقبال مردم قرار نگرفت و همگان بر علیه او شوریدند و دست به دست هم دادند و جاماسب این پیامبر مظلوم، مظلومانه کشته شد اما بعد از شهادتش، مردم پی به واقعیت و کلام حق او بردند و به ایشان اقبال پیدا کردند و به ایده یکتا پرستی ابراهیم گرویدند و در سرزمین ایران یکتاپرستی رواج گرفت و ایرانیان در آن زمان مومنین به دین حنیف و مجوس بودند. اما بعد از مرگ سلیمان نبی، امپراطوری عظیمی که بنا نهاده بود آنگونه که توضیح دادیم در حال تجزیه شدن بود. سالهای هزاره قبل از میلاد آریایی به ایران آمدند از ورود این قوم به ایران تا ایجاد تمدن توسط آن ها حدود پانصد سال طول کشید. آنچه از گزارش های تاریخی بر می آید، ایرانی ها مردمی متمدن بودند که دارای تکنولوژی پیشرفته بودند و تاریخ گواهی می دهد که این مردم، مردمی سلحشور بودند و وقتی به حقیقت مطلب پی می بردند خود به خود به سمت حق کشیده می شدند و اینچنین نبود که آنها با زور جنگ و شمشیر به سوی حقانیت و راستی کشیده بشوند. بعد از جناب جاماسب، مردم زیادی به به سمت دین او روی آوردند و تقریبا می توان گفت که سراسر فلات ایران مجوس شدند اما ابلیس همیشه دست به کار و هوشیار است و از هر روزنه ای وارد می شود تا دین یکتاپرستی را به نحوی آلوده کند و برای همین با گذشت سالیان و به مرور زمان این دین نیز دچار تحریفاتی شد و نوعی خورشیدپرستی به وجود آمد. در این هنگام که همزمان با حکومت سلیمان نبی بود جناب زرتشت به عنوان پیامبری اصلاح گر آمد تا دین مجوس را به مسیر اصلی برگرداند، او دارای خط توحیدی بود و دعوت به پرستش خدای یگانه که در دین زرتشت آن را «اهورامزدا» می خواندند، میکرد. زرتشت دین و شریعت جدا از جاماسب نداشت بلکه اصلاح گر انحرافات مجوس بود. او توانست عده زیادی را همراه خود کند و سنت ابراهیمی را که دچار تحریف شده بود به راه درست برگرداند وگسترش دهد. به طور کلی میتوان گفت مردم فلات ایران در زمان سلیمان حال دینی داشتند. ادامه دارد... @bartaren 🌕✨🌕✨🌕✨🌕
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_پانصد_هفتاد🎬: پس از سلیمان نبی ملک سلیمان در دستان یهودیان ساحر
🎬: ایرانی ها قومی خاص بودند که از همان قدیم الایام اینگونه بوده اند و به گواهی تاریخ و روایات اهل بیت می توان گفت: قومی که در ایران زندگی میکنند، امت نشان شده ای هستند که به دلیل ویژگی هایشان مسئولیت خاصی بر عهده دارند و طبق روایاتی که به ما رسیده، ایرانی ها در عرصه های مختلف نقش هایی بی بدیل داشته اند و مخصوصا نقش مهمی در آخر الزمان و دولت کریمه ایفا خواهند کرد و در این شکی نیست، پس ما امت ظهور مهدی زهرا هستیم و باید ایمان خودمان را تقویت کنیم تا مبادا بدا صورت گیرد و زمینه سازی ظهور از ما گرفته شده و به نسلی دیگر داده شود. از ویژگیهای اصلی ایرانیان میتوان به خرد ورزی و تعقل آنها اشاره کرد، ایرانیان خردورز و اهل اندیشه و فکر هستند و از قدیم تا به امروز دارای فیلسوفان و اندیشمندان زیادی هستند، تاریخ گواه این موضوع هست و در عصر حاضر هم شاهد هستیم که دانشمندان ما چنان دشمن را ترسانده اند که کاری جز ترور از دست دشمنان مزدور بر نمی آید. و همچنین این قوم عدالت خواه هستند و تحت هیچ شرایطی ظلم پذیر نیستند و در طول تاریخ هیچ وقت استعمار نشده اند، شاید استعمار با همکاری سردمداران ایرانی تا جاهایی پیش رفته باشد اما این ملت شجاع و آزدیخواه هیچ وقت اجازه نداده اند که استعمار گران به هدف شومشان برسند این قوم شجاع و معقول و آزادی خواه نشان داده اند که ملیگرا و قومگرای افراطی نیستند بلکه طبق همان عقل و ضمیر پاک و فطرت خداجویشان همیشه حق و حقیقت و خدا برایشان در اولویت بوده است. زرتشت پیامبر اصلاح گر دین مجوس بود که متون تاریخی نیز آن را تایید می کند. تاگور بزرگترین امتیاز زرتشت را مبارزه با خرافات، قربانی کردن و بت پرستی های رایج میداند و همچنین بارتولومه نوآوری اساسی زرتشت را جایگزین کردن یک خدای دانا به نام اهورا مزدا که همان خدای یکتا و الله است به جای خدایان متعدد معرفی کرده است. بنابراین بدنه جامعه ایرانی هنگام ورود آریاییها به زرتشت اقبال داشتند و متدین بودند. ادامه دارد... @bartaren 🌕✨🌕✨🌕✨🌕
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_پانصد_هفتاد_یک🎬: ایرانی ها قومی خاص بودند که از همان قدیم الایام
🎬: یک قانونی نانوشته وجود دارد که هر پیامبر و امامی با توجه به خصوصیات قومی ایرانیان برای آنها ارزش و اهمیت بالایی قائل بوده اند و این ادعا با بررسی روایاتی که از اهل بیت به ما رسیده است قابل اثبات است و البته در کنار آنها برخی سنت های خداوند جاریست در همین راستا اگر ما آیات قران را بررسی کنیم به آیه ای میرسیم که بسیار جالب است. قرآن در آیه ای ضمن بیان سنت استبدال میگوید: اگر عرب ها بد عمل کنند کسان دیگری جایگزینشان خواهد شد و این آیه به صورت آشکار سنت استبدال را بیان کرده، در زمان صدر اسلام هنگام نزول این آیه اطرافیان پیامبر از او پرسیدند: براستی چه کسانی میتوانند جایگزین ما شوند؟! یعنی امتی بهتر از عرب هم هست که بتواند دین خدا را یاری کند؟! در این زمان پیامبر در بین اطرافیانشان چشم گرداندند و سپس نگاه مهربانشان روی جناب سلمان ثابت ماند و ایشان با اشاره به سلمان فارسی که کنار ایشان نشسته بود فرمودند: مردم قوم این فرد.... و در جای دیگر نیز فرموده اند: بزرگترین قومی که با اسلام نسبت دارند مردم فارس هستند. همچنین روزی اشعث از سران نفاق در کوفه خود را به امیرالمومنین در مسجد رساند و گفت:این سرخ رویان منظورش ایرانیان بود که اطراف تو برما چیره شده اند و حکومت را گرفته اند باعث ذلت عرب ها شده اند. امیرالمومنین از این سخن ناراحت شده و در حالی که سر خود را پایین آوردند فرمودند: آیا چنان سخن می رانید که من آنها را طرد کنم؟! ابدا و هرگز زیرا در این صورت در زمره جاهلان خواهم بود و سپس قسمی محکم و عجیب خوردند و فرمودند: سوگند به خدایی که دانه را شکافت و بندگانش را آفرید آنها حتما شما را برای بازگشت مجدد به آیینتان سرکوب خواهند کرد درست همان گونه که در آغاز آنها را به اسلام دعوت کردید شما را به اسلام اصیل دعوت میکنند و چه زیبا مولایمان علی آینده را برایشان آشکار نمودند. در روایت دیگری از امام صادق نیز آمده است که در آخر الزمان قومی می آیند که با بنی اسرائیل و یهودیان به شدت درگیر میشوند و یهودیان را از ترک دیوار نیز بیرون میکشند و میکشند همانا آنان کسانی هستند که زاهدان شب و رزمندگان روز هستند. در این هنگام یکی از میان جمع برخواست و سوال کرد: ای بزرگوار! این افراد چه کسانی هستند که چنین ستایششان می کنید؟! امام صادق ع در پاسخ سه مرتبه با تاکید فرمودند: اهل قم!! و اهل قم منظور همان ایرانیان است. عناصر تمدنی قدرتمندی در این قوم وجود دارد که برای مومنین فرصت و برای دشمنان تهدید محسوب میشود. جبهه شیطان با ایجاد ناامنی های مدوام در سطوح مختلف و تضعیف آنها اجازه ظهور نخبگان اجتماعی فعال را نمیدهد. از مجموع این روایات بر می آید که قوم ایرانی قومی قدیم و اصیل با اعتقادات محکم بوده اند که مقدر شده نواده ی حضرت رسول را یاری کنند و ظهور را به سرانجام برسانند و کاش ما به خود آییم و قدر خویشتن بدانیم و نادانسته در دام فتنه های یهود و ایادی اش که فرمانبرداران ابلیس هستند نیافتیم، فتنه هایی که گاهی خود را به صورت انقلاب رنگین و گاهی به صورت جنبش هایی مانند زن زندگی آزادی نشان می دهند، حیله هایی که همه از گور یهود و شیطان پرستان بر می خیزد و افراد ساده لوح جامعه را درگیر می کند تا از نبرد آخرالزمان و یاری حق و حقیقت که همانا سعادت هر دو سرا در این است باز مانند. و البته باید اشاره نمود که نشانه هایی از وجود نقش تمدنی ایرانیان در زمان سلیمان وجود دارد مثال در کتب قدیمی مقبره پرسپولیس را با نام مقبره «مادر سلیمان» معرفی میکردند یا در قدیم منطقه ای به اسم تخت سلیمان وجود داشته که اینها دلیل محکمی نیست اما شاهدی است که میتواند ادعای وجود نقش تمدنی ایرانیان در زمان سلیمان را تایید کند. و با مرگ سلیمان در سال نهصد و سی و پنج قبل از میلاد شاهد ورود آریاییها به ایران هستیم اقوام هند و اروپایی که به عنوان ملتی بدون سابقه تمدنی، آدم هایی قدرتمند از جهت نظامی و دامدار، از شمال روسیه و سیبری با کم شدن علوفه به ایران سرازیر شدند. آنها طبیعت پرست بودند و با ورود به ایران فصل جدیدی از اتفاقات را رقم زدند. ادامه دارد... @bartaren 🌕✨🌕✨🌕✨
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚨 ببینید چه خوابی دیده بودن 😨 ⭕️ قرار بود رهبر انقلاب با ۲۵۰ نفر از بزرگان کشور رو ترور کنن توی یک روز قرار بود ۳۰۰ منطقه نظامی و نیروگاه و سد رو بزنن قرار بود هک ۱۲۰ ساعت طول بکشه قرار بود داعش و کوموله و طالبان و جریان ریگی و خلق عرب ... حمله کنن به شهرها ⭕️ ناگفته های جنگ ۱۲ روزه از زبان حاج عظیم @bartaren
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_پانصد_هفتاد_دو🎬: یک قانونی نانوشته وجود دارد که هر پیامبر و امام
🎬: حال سری به یونان میزنیم، تمدنی که نسبت به تمدن ایران و مصر و... جوان تر است و ابلیس در این سرزمین با حیله و نقشه ای نو پا به میدان گذاشته است. ابتدا وسعت و ویژگی این سرزمین را بازگو می کنیم، یونان مجموعه ای از جزایر و شبه جزایر پراکنده در دریای مدیترانه و دریای اژه همراه با دولت شهر های مستقل بوده است. مینوسی ها اقوام اولیه مهاجر به آن منطقه در حدود سال هزار و صد سال قبل از میلاد بودندو مهم ترین اجتماع انسانی آن زمان در جزیره کرت بوده است و اوج شکوفایی آنها حدود سال پانصد سال قبل از میلاد با حضور دانشمندان بزرگی مثل سقراط و ارسطو و افلاطون و... بوده است. اسپارت و آتن و مقدونیه نیز از شهرهای بزرگ آن بود تمام اروپای امروزی جنگل های انبوه همراه با قومی وحشی و بدون تمدن بوده است که شهر و اجتماع مشخص انسانی نداشتند. تمدن یونانیان به نسبت مصر و اورشلیم و ایران جوان محسوب می شود لذا سنت گرایی عنوان شده توسط آن ها غلط است. همچنین این که آن ها خود را سرچشمه اندیشه، معماری، شهرسازی و علم معرفی کردند، صرفا به دلیل روایت سازی هایشان است و درست نیست. این تمدن برای هویت یابی از عناصر اطراف خود بهره برده است. می توان گفت که یونان ترجمانی از ترکیب مصر در جنوب، کنعان و بنی اسرائیل در شرق و ایران است. یونانیان به عنوان شاگردان کاهنان مصری محسوب میشدند و حتی بسیاری از خدایان یونان اقتباسی از خدایان مصری است. به نوعی، مصر باستان مادر یونان است، سنت یونان نه سحر مصر است و نه وحی کنعان بلکه چیزی ما بین این دو است نوعی تجربه گرایی و حسگرایی است. پروژه سحر و ساحری ابلیس که در مصر و ملک سلیمان تقریبا با شکست مواجه شد، پروژه ای سوخته بود و ابلیس آنقدر درایت دارد که پروژه های جدید عرضه کند تا بتواند بشریت را به سمت خود بکشاند، پس در یونان از در دیگر وارد شد، او با استفاده از حس گرایی که در بین یونانیان رواج داشت می خواست آنها را به سمت مسائل جنسی بکشد و از این طریق انحراف را ایجاد کند و در کنارش ساز و آواز و... هم برقرار باشد. حال در این وضعیت سفیری از سمت سلیمان نبی در شهر می گشت، مردی دانشمند که علم را در سفرهای متعددش زیر دست حضرت سلیمان فرا گرفته بود ادامه دارد... @bartaren 🌕✨🌕✨🌕✨🌕
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تبریک میلاد باسعادت حضرت ام البنین علیه السلام
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #اولین_مظلوم #قسمت۱۸🎬: چهل نفر مرد جنگی و بی رحم و خبیث که سردسته ی آنها قنفذ ملعون
🎬: به چشم هم زدنی باری از هیزم جمع شد، انگار روبه رویشان خانه ی وحی نیست و حرف عمر وحی منزل است تعدادی از ارازل و اوباش مدینه در حالیکه زیر یک بغل هیزم و در دست دیگر شمشیرهای برهنه داشتند به سمت خانه ی دختر رسول الله، همو که حضرت رسول فرمودند پاره ی تن من است خشم و غضب او خشم من محسوب می شود، حرکت کردند حال و هوای مدینه دگرگون شده بود، خانه ای که تا چندی پیش جایگاه وحی و نزول فرشتگان بود، حالا محل آماج و حمله ی مردمی نادان و نامرد شده بود و جالب اینجاست که عمر هر قدمی برمی داشت تکبیر می گفت و جماعت اطرافش با ندای الله اکبر می رفتند تا به عزیزان خدا و انوار الهی حمله کنند. در این هنگام صدای تکبیر جماعت اوباش به گوش امیرالمومنین این اولین مظلوم عالم رسید و ایشان از عموی خود عباس پرسید که این تکبیر از برای چیست؟ عباس سری تکان داد و گفت: یعنی آنچه نباید بشود، شد! خیلی زود هیزم ها پشت در چیده شد و عمر که سردسته ی اوباش بود فریاد زد: ای علی از خانه بیرون بیا و با جانشین رسول خدا بیعت کن، وگرنه خانه را با هر کس که در آن است می سوزانیم... در این هنگام حضرت زهرا که از اینهمه گستاخی دچار حیرت شده بود، فریاد محمدی اش را بلند نمود و فرمود: عمر! از ما چه می خواهی؟! عمر گستاخانه بر سر زنی که یادگار رسول آخرین، همو که دنیا به بهانه ی خلقت وجودش خلق شده بود فریاد زد و گفت: فاطمه! در را بگشا وگرنه کاشانه ات را به آتش می کشم، بدان ابوبکر امام مسلمین است و مردم با او بیعت کرده اند و بنی هاشم هم باید بیعت کنند در این هنگام زهرای مرضیه فرمودند: اگر بیعت نکنند چه؟! عمر بار دیگر فریاد زد: خانه را با هر کس که در آن است به آتش می کشم. حالا فاطمه زهرا، می بایست برای پاسبانی از دین خداوند و آیین پدرش رسول الله و ولایت زمانش بار دیگر به پا خیزد تا این حرکت در تاریخ بماند و همگان شاهد باشند که با انوار الهی چه کردند... ادامه دارد... @bartaren 🖤🖤🖤🖤🖤
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #اولین_مظلوم #قسمت۱۹🎬: به چشم هم زدنی باری از هیزم جمع شد، انگار روبه رویشان خانه ی
🎬: فاطمه زهرا س خود را به پشت در رساند و فریاد زد: تو از خدا نمی ترسی که اینچنین جسورانه به خانه ی من هجوم آوردی؟! آیا نمی دانی که اهل این خانه... عمر احساس خطر کرد، نباید اجازه میداد که صدای فاطمه به مردم برسد چون خوب این خاندان را می شناخت، آنها خطیبان توانایی بودند که علم الهی در وجودشان متبلور بود و وقتی فاطمه سخن می گفت انگار محمد بود که خطبه می خواند، پس نمی بایست بگذارد که سخنان زهرا به گوش جماعت بیرون خانه برسد،با اشاره عمر در را به آتش کشیدند و صدای تکبیر یک مشت ارازل خدا نشناس که با ذکر خدا به خانه ی انوار الهی حمله کرده بودند، باعث شد صدای زهرا در همهمه ی دنیاطلبان دوزخی گم شود. ابلیس از گوشه ای این صحنه را میدید و لبخند می زد، او تمام دشمنی اش با پنج کلمه ی مقدس بود و حالا خانه ی این پنج نور مقدس در آتش می سوخت، ابلیس قهقه ی مستانه ای زد، او انتقام روز آدم را اینک از نوادگان حضرتش می گرفت و امت پیامبر آخرالزمان را تا ظهور نواده ی رسول الله منحرف نموده بود. زهرا خطبه می خواند و عمر که نزدیک در بود می شنید و از سخنان به حق زهرا غضبناک شد و خواست تا این نغمه ی محمدی را خاموش کن پس لگدی حواله ی درب نیمسوخته کرد آتش شعله می کشید و میخ در که چون اهرمی گداخته و سرخ بود به سینه ی مادر عالم نشست و انگار فاطمه را از نفس انداخت. فاطمه پشت در بود و در به روی او افتاده بود و هنوز آتش زبانه می کشید عمر با شمشیر غلاف کرده به خانه ی اولین مظلوم عالم وارد شد ولی هیچ کدام از ارازل اطرافش جرأت ورود به خانه را پیدا نکردند، آنها خوب ابوتراب را می شناختند پس به خود جرات ندادند با علی رو در رو شوند. آتش از یک طرف، سنگینی در از طرف دیگر و میخ در سینه نشسته هم از یک سو توان زهرا را گرفته بود و زهرا فریاد برآورد: یا ابتاه ...یا رسول الله به فریادم برس... تا این سخن از زبان مادر عالم بیرون آمد، عمر که می خواست به هر طریقی فاطمه را خاموش کند، شمشیر در غلاف را بالا برد و چنان بر پهلوی زهرا فرود آورد که صدای شکسته شدن استخوان پهلویش به گوش همه رسید. فاطمه چشمانش سیاهی رفت اما نمی خواست از پا بنشیند، در این هنگام امیرالمومنین که تا آن لحظه برای حفظ اساس اسلام لب فرو بسته بود با دیدن این صحنه که محبوبه اش همو که مادری می کند شیعیان دنیا را همو که سرور زنان اهل بهشت است بر زمین افتاد، مانند شیری شرزه از جا برخواست و در یک حرکت خود را به عمر رساند و با بازوان خبیری اش دو طرف عمر را گرفت و با یک حرکت او را محکم بر زمین کوفت و یقه ی او را در دست گرفت و همانطور که عمر روی زمین افتاده بود و از ترس مانند بید می لرزید، فرمود: ای پسر صهاک! به خدایی که محمد را به نبوت برانگیخت اگر به خاطر تسلیم در برابر سنت الهی و وصیت رسول خدا نبود، چنان می کردم که در فهم نگنجد و تو هرگز نمی توانستی به خانه ی من داخل شوی... فضه کمک کرد فاطمه را از زیر در بیرون کشید، نگاه کم جان فاطمه به علی بود که روی سینه ی عمر نشسته بود، او خوب می دانست که علی مظلوم چرا صبر کرده است، پس با اشاره ای کم جان به فضه گفت تا کمکش کند بلند شود و با صدای ضعیفی گفت: فاطمه باید خرج علی شود و علی خرج اسلام...کمک کن تا به ابوتراب برسم و دوباره از هوش رفت ادامه دارد... @bartaren 🖤🖤🖤🖤🖤
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #اولین_مظلوم #قسمت۲۰🎬: فاطمه زهرا س خود را به پشت در رساند و فریاد زد: تو از خدا نم
🎬: حالا فاطمه بیهوش بر زمین افتاده بود و کودکانش چون جوجه هایی بی قرار اطرافش بیصدا گریه می کردند و عمر در پنجه های حیدریه، التماس و استغاثه می کرد و از مردم یاری می طلبید اما هیچ کس جرات کمک کردن به عمر را نداشت و در این هنگام قنفذ سراسیمه خود را به ابوبکر رساند و گفت که اگر دیر بجنبد عمر همچون عمرو عبدود در دستان ابوتراب نفله می شود و در این هنگام، ابوبکر به قنفذ دستور داد تا با چهل مرد جنگی به یک باره بر سر علی بریزند و تاکید کرد که نگذارند علی دستش به ذوالفقار برسد. قنفذ به سرعت بازگشت و دستور ابوبکر را ابلاغ کرد و همه ی اوباش با هم به خانه هجوم بردند و چهل نامرد بر سر یک مرد ریختند و اما ابوتراب کسی نبود که به راحتی تسلیم شود، او با هر بازویش ده نفر را به عقب راند و ناگهان نامردی از پشت سر ریسمان به گردن مولای مظلومان انداخت، ریسمان که به گردن ابوتراب رسید تمام نامردان کمک کردند تا اسدالله را به بند کشند. عمر که مرگ را در چنگ ابوتراب به چشم خود دیده بود و مملو از کینه بود از جا برخواست و همانطور که خاک لباسش را می تکاند دستور داد دست های علی را بستند و سر ریسمان را به دست گرفت، انگار می خواست تمام افتخار حمله به خانه ی وحی را نصیب خود کند. حال دستان فاتح بدر و حنین و خیبر در ریسمان بود و او را کشان کشان از خانه بیرون می بردند تا همه اسارت او را در کوچه های بنی هاشم ببیند، زهرا یک لحظه چشم گشود و تا این صحنه را دید، تمام نیرویش را جمع کرد و با کمک فضه از جا برخواست و با کمری خم خود را به علی رساند، آه خدای من! این مولود کعبه بود که کشان کشان به پیش می بردند، این علی بود همان که خداوند به احترام تولدش دیوار خانه ی خود را از هم گشود، او همان کسی بود که به گواهی قران نفس و جان پیامبر بود، آه کجایی رسول الله تا ببینی امتت چه کردند با اهل بیتت!! فاطمه با کمری خمیده و سینه ای که از آن خون بر زمین می چکید خود را به علی رساند و با آخرین توان خود را به ولایت زمان رساند،یک دستش به ریسمان دستان ابوتراب بود و با دست دیگرش به دامان محبوبش، امام زمانش آویخته بود و فریاد یا رسول الله سرداد... صدای هق هق زنانی که این صحنه را میدیدند به هوا بلند شد، آه این همان فاطمه بود که هر روز پیامبر بوسه بر دستانش می زد... عمر باید کاری می کرد وگرنه همین صحنه کافی بود تا وجدان های خفته کمی تلنگر بخورد و بیدار شود، باید فاطمه را از علی جدا می کرد... پس با اشاره ای نامحسوس به قنفذ، ماموریت خباثت انگیز را بع او داد و اینبار قنفذ آنقدر با شمشیر بر دستان مبارک زهرا زد که.... 😭😭😭 عذرخواهم واقعا طاقت ادامه ماجرا را ندارم نمی خواستم در ایام عید کامتان را تلخ کنم،اما واقعیت را باید گفت تا همه بدانند و بفهمند کجای تاریخ ایستاده اند و سنگ چه کسی را به سینه میزنند ادامه دارد... @bartaren 🖤🖤🖤🖤🖤🖤
با سلام خدمت تمامی مخاطبین گرامی! بزرگواران نظرشان درباره ادامه داستان اولین مظلوم چیست؟! آیا در ایام رجب و شعبان ادامه دهیم یا اینکه داستان فعلا لغو و ادامه اش را در ماه رمضان ارائه کنیم؟! لطفا نظراتتان را در گروه بفرمایید. با تشکر.... حسینی
❌توجه توجه! با عرض سلام خدمت مخاطبین گرامی! آیا هیچ وقت به فکر این افتادین که اینهمه روزانه کار و تلاش می کنید، مقدار ناچیزی از سرمایه تان را جاودانه کنید و چندین هزار برابر آن را برای جایی که همه تهی دست هستند پس انداز کنید؟! شما می توانید با تقبل یک فرزند معنوی و حمایت از یک کودک یتیم یا کودک بی بضاعت و با پرداخت ماهانه فقط و فقط پنجاه هزارتومان، برکت را به مال و زندگی دنیایتان روانه کنید و توشه ای گرانبها برای آخرت بفرستید. با انفاق ماهانه این مبلغ ناچیز، سرمایه ای عظیم کسب کنید توجه داشته باشید هر کس مایل هست حامی شود، شماره حساب مستقیم کودک یتیم و بی بضاعت به شما داده میشه تا هر ماه حمایتتون را مستقیم و بی واسطه به حساب فرزند معنویتان واریز شود شما با این کار به راحتی می توانید چند فرزند داشته باشید🌹 برای کسب اطلاعات بیشتر به پی وی خانم حسینی پیام بدهید 👇👇 @T_hosynee ان شاالله که حاجاتتان روا و برکت به زندگیتان نازل شود. 🌺🌿🌺🌿🌺🌿
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#روایت_انسان #داستان_واقعی #قسمت_پانصد_هفتاد_سه🎬: حال سری به یونان میزنیم، تمدنی که نسبت به تمدن
🎬: مرد نگاهی به اطرافش کرد، شهر ساموس، در دل یونان و کرانه ی دریای اژه، همانجا که به دنیا آمده بود و روزگار جوانی را در آن گذارنده بود اما به خاطر ظلم و فساد پولیکراس، حاکم سالخورده این سرزمین، زادگاهش را ترک کرد و انگار تقدیر خداوند بود که او چنین کند و به سفر دور دنیا برود تا زندگی اش رنگ و بویی دیگر گیرد. مرد آه کوتاهی کشید و زیر لب گفت: همه جا را دیده ام، مصر و بابل، مهرپرستان ایران و عظمت ملک سلیمان.. ساحران مصر و کاهنان دیار غریب را از نزدیک دیدم و اما هیچ کجا برایم محضر سلیمان نبی نمی شد. مرد سرش را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا شکرت...خدا را سپاس که گوشه ای از علم خویشتن را توسط نبی اش به من آموخت. مرد سرش را پایین انداخت، اینجا در یونان، اینک فساد در لباس و طرحی نو بیداد می کرد و چون حکومت دست ایادی ابلیسی بود، او نمی توانست علنا کاری از پیش ببرد و برای تبلیغ دین خدا قدمی بردارد، اما مؤمن باید کیس باشد و او زیرکی را زیر دست سلیمان نبی فراگرفته بود گرچه خود نیز با فراست بود. پس باید از راهی، از علمی که برای مردم جالب بود وارد میشد تا می توانست با آموزش یک علم ناشناخته به مردم، راز و رمز این جهان هستی و وجود خالق بی همتای آن را به مردم بشناساند. فیثاغورت در همین افکار قدم بر می داشت، آری تنها راهی که بی صدا میشد آموزه های دینی را در طرحی نو به مردم یاداوری کرد همین بود ادامه دارد... @bartaren 🌕✨🌕✨🌕✨🌕