eitaa logo
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
4.8هزار دنبال‌کننده
416 عکس
403 ویدیو
11 فایل
کانال رسمی آثارخانم طاهره سادات حسینی #رمان هایی که نظیرش رو نخوندید #کپی برداری فقط با نام نویسنده مجاز است، بدون ذکر نام نویسنده حرام است تأسیس 26 خرداد ماه 1400 پاسخ به سؤالات...فقط در گروه کانال https://eitaa.com/joinchat/1023410324C1b4d441aed
مشاهده در ایتا
دانلود
12.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃🌸بنازم ماه شعبان را که شادی آفرین است🍃🌸 ‌ 🍃🌸دراو میلاد عباس وحسین و ساجدین است🍃🌸 ‌ 🍃🌸به نیمه چون رسد شعبان،مهش تابنده تر گردد🍃🌸 ‌ 🍃🌸چرا؟چون،چشم زهراروشن ازروی پسر گردد🍃🌸 ‌ حلول ماه شعبان برهمه عاشقان وارادتمندان اهل بیت(ع)وخانواده های محترمشان تبریک وتهنیت باد.
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_پانصد_هفتاد_هشت🎬: سلیمان نبی از دنیا رفته بود و گویی شکوه و عظمت
🎬: یربعان پیش رفت و بر کرسی ای سنگی که پشتی بلندی داشت نشست همهمه ای از جمع بلند شد و هرکسی می خواست به نحوی به او خوش آمد بگوید، این جمع فراموش کرده بود که یربعان نه سردار سپاه سلیمان و نه جانشین اوست بلکه خیانتکاری هست که تا این لحظه فراری بوده و حالا اینها دور یک خیانتکار جمع شده بودند تا دین خدا را دستخوش انحرافی شدید کنند. یربعان بر جای خود نشست و همانطور که از زیر چشم نگاهی گذرا به کل جمع می کرد دستش را به علامت سکوت بالا برد و با این حرکت کل جمع به یکباره ساکت شدند. یربعان که خباثت از نگاه تیزش می بارید گلویی صاف کرد و گفت: به نام یهو! خداوندی که دنیا را خلق کرد و سپس موجوداتی در آن نهاد و اراده کرد تا قوم بنی اسرائیل را مهتر تمام اقوام جهان قرار دهد و قوم را برگزید و موجودات و اقوام دیگر را برای خدمت به قوم بنی اسرائیل مسخر نمود. یربعان در همان ابتدای سخنانش، قانون خدا را زیر پا گذارد، دیگر هیچ کس حرفی از عهدی که موسی و جانشینانش در برهه های مختلف از قوم بنی اسرائیل می گرفت، نمی زد و انگار همه چی به بوته ی فراموشی سپرده شده بود و اینک قانون خود ساخته ای که ریشه ی آن نقشه ی کثیف ابلیس بود بر جمع حاکم شده بود. یربعان پس از اینکه خزعبلاتی را که جمع از شنیدنش مشعوف میشدند گفت، نگاه خیره اش را روی تک تک چهره ها که اغلب شاخص بودند و هر کدام نماینده قبیله ای از قبایل بنی اسرائیل بودند چرخاند و هر کدام را به نام صدا زد و گفت: بدانید که سلیمان نه نبی خداوند که ساحری چیره دست بود و او و داوود سالهای سال با سحرشان مردم بنی اسراییل را به خدمت گرفته بودند و ذهن های آنها را تسخیر نموده بودند و عده ای هم که به حیله ی سلیمان پی برده بودند از ترس کشته شدن مهر سکوت بر لب زده بودند اما اینک زمان دیگری ست. ظلم و سحر و جادو هیچ وقت ماندگار نیست و بالاخره سلیمان هم طعم مرگ و نیستی را چشید و اینک روزگاری دیگر است و حق به حق دار رسیده و قرار است تحولی عظیم در قوم بنی اسرائیل صورت بگیرد تحولی که من، یربعان، مفتخرم که پایه ریز آن باشم تا در آینده همه از من به نیکی یاد کنند. در این هنگام همهمه ای در جمع افتاد و جمع پیش رو از یکدیگر می پرسیدند که یربعان از چه حرف می زند؟! قرار است چه تحولی صورت بگیرد، اینها دوران پر از نعمت سلیمان نبی را تجربه کرده بودند، اقتداری که ملک سلیمان را از کران تا کران زمین پیش برد و حالا یربعان چه می خواست بگوید؟! ادامه دارد... @bartaren 🌕✨🌕✨🌕✨🌕
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣📹 فرارسیدن سوم شعبان، ولادت فرخنده آموزگار شهادت، حضرت امام حسین علیه‌السلام و روز پاسدار مبارک🌸
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت۵۷۹🎬: یربعان پیش رفت و بر کرسی ای سنگی که پشتی بلندی داشت نشست همهم
🎬: یربعان بار دیگر همه را از نظر گذراند و گفت: برای اینکه قوم بنی اسرائیل به آنچه که خداوند برایشان مقدر کرده، یعنی برگزیدگان این جهان هستی شوند باید یک کار کرد که تنها کار و مهم ترین کار همین است... در این هنگام پیرمردی صدایش را بالا برد و گفت: از چه حرف میزنی یربعان؟!منظورت چیست و چه کار باید کرد؟! مگر سلیمان همین که تو می گویی را به ما نداد که اینک چنین حرفهایی میزنی؟! تا اسم سلیمان نبی آمد یربعان دندانی به هم سایید و گفت: من که گفتم او با سحر به اینجا رسید از آن گذشته سلیمان کی سخن تز برتری قوم بنی اسرائیل می زد؟! او و داوود و بقیه همیشه میگفتند که بنی اسرائیل برگزیده شده تا خدمت بنی اسماعیل را کنند در صورتیکه ما برگزیده شده ایم تا مهتر این دنیا باشیم و من می خواهم کاری کنم که این هدف محقق شود.. از هر طرف صدا بلند شد،چه می خواهی بگویی یربعان؟! یربعان نفسش را محکم بیرون داد و گفت: من می خواهم دوازده قبیله ی بنی اسرائیل را با هم متحد کنم و یک حکومت واحد و قدرتمند از بنی اسرائیل بسازم، رهبری اش را خودم به عهده می گیرم و قصد دارم به سمت شمال اورشلیم لشکر کشی کنم و تمام مناطق را فتح کنم، مردمان آن سرزمین ها را بیرون کنم و یهودی ها را در آنجا ساکن نمایم و کشور بزرگی به نام«اسرائیل» بنا کنم با مرکزیت شهری به غیر از اورشلیم و در آنجا معبدهایی بسازم که معبد سلیمان در مقابلش چیزی حساب نشود. وقتی حرف یربعان به اینجا رسید، دوباره همهمه به پا شد، عده ای موافق این طرح و عده ای هم که خود سودای ریاست داشتند مخالف این طرح بودند در بین این همهمه دو نفر از گوشه ی مجلس که همه می دانستند بزرگان قوم یهودا و بنیامین بودند مجلس را ترک کردند و این بدان معنا بود که این دو قبیله در این طرح شرکت نمی کنند ادامه دارد... @bartaren 🌕✨🌕✨🌕✨🌕
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_پانصد_هشتاد🎬: یربعان بار دیگر همه را از نظر گذراند و گفت: برای
🎬: بالاخره آن شب به سرآمد و جلسه هم با یک جمع بندی به اتمام رسید،یربعان با حرفهای فریبنده توانست ده قبیله از دوازده قبیله ی بنی اسرائیل را با خود متحد کند قبایل یهودا و بنیامین با او همراهی نکردند، طبق نقشه ی یربعان، این ده قبیله به شمال هجوم بردند و کشور اسراعیل را با مرکزیت نابلس یا سامره راه انداختند، مردم آن دیار را بیرون راندند و خود را حاکم بی قید و شرط سرزمین های شمالی خواندند. دو قبیله ی یهودا و بنیامین هم در جنوب اورشلیم پادشاهی کوچکتری به نام یهودیه راه انداختند. اینک قبایل بنی اسراییل از هم گسسته بود و تکه تکه شده بود و این تفرقه باعث شد که ابلیس کم کم و آرام آرام در بین بنی اسراییل نفوذ کند. یهودیه معبد سلیمان را داشت و ان را محوریت حکمرانی اش قرار داده بود و یربعان اسراییل را بنا نهاد و چون نمی خواست مردم سرزمینش برای عبادت به اورشلیم برود فکری کرد و تدبیری اندیشید، تدبیری که دستهای پنهان ابلیس در آن آشکار بود. حالا یربعان در نابلس تاج شاهی بر سر گذارده بود و مرکز کشورش در جنب و جوشی زیاد بود، از همه طرف پول و طلا و مصالح به مرکز روانه می شد، چرا که یربعان دستور ساخت معبدی را داده بود که می خواست در مقابل معبد سلیمان رخ بنماید و از آن معبد پیشی گیرد. خیلی زود و با تلاش شبانه روزی کارگران و معماران معبد بزرگی برپا شد و در خلال کارهای معبد، یربعان به آهنگران و ریختگران دستور ساخت دو گوساله ی طلایی بزرگ را داده بود تا از آنها به عنوان نماد خداوند در معبدش پرده برداری کند و مردم برای پرستش این گوساله های طلایی به معبد سرازیر شوند انگار تاریخ داشت در شکلی دیگر تکرار می شد و این یربعان نبود و سامری بود که مردم زنی اسراییل را با خود به قهقرا می برد ادامه دارد.. @bartsren 🌕✨🌕✨🌕✨🌕
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میخونه ام البنین ....💐💐🍬🍬🍬👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻
17.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️گروه سرودی که پارسال "یه یا ابالفضل بگو ببین چه ها میکنه" رو خوند، امسال با سرود جدیدش توی مهدیه معلی غوغا به پا کرد.
دوستان لطفا این عکس رو بفرستین توی گروه های دیگه لطفا بی تفاوت نباشین. ان شاالله ساعت ۱۰ شب همه با هم دعا را بخوانیم. به نیت سلامتی وظهور امام زمان و سلامتی رهبرمون🤲
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_پانصد_هشتاد_یک🎬: بالاخره آن شب به سرآمد و جلسه هم با یک جمع بند
🎬: یربعان نقشه های ابلیس را یک به یک و قدم به قدم اجرا می کرد او برای اینکه متحدانش به معبد سلیمان در اورشلیم نروند، حیله ای شیطانی نمود و دو گوساله طلایی ساخت و در شهرهای «دان» و «بیت ایل» زیارتگاه هایی برای آنها بنا کرد. و این کار به تنهایی کافی نبود او می بایست خدمتگزارانی برای این شیاطین تعیین کند، پس کاهنانی را منصوب کرد و طوری برنامه ریخته بود تا مناسک جدیدی به دین یهود تحریف شده اضافه کند و اعیاد دینی جدیدی را رواج داد،گویی او مجری طرح های ابلیس بود و ابلیس خشنود از داشتن چنین خادمی... کارهای او موید این نگاه مردم یهود بود که قبایل جدا شده نه فقط علیه خاندان داود بلکه علیه عهدی بود که بنی اسرائیل بارها و بارها با خدا بسته بودند هم شوریدند این ادعای تورات است که فقط مردم شمال دچار انحراف شدند اما در آینده مردم جنوب هم که قبیله ی یهودا و بنیامین بودند زیرعهدشان با خدا که همان مقدمه سازی برای حکومت محمد صل الله علیه و آل محمد ص بود، زدند. و بی شک این اتفاق جدیدی نبود و تاریخ گواه است که از ابتدای خلقت انسان، همواره شاهد تقابل بین نیروهای خیر و شر بودیم. این سنت خداوند است که بر پایه ی اختیار انسان بنا شده و مردم باید بین دعوت انبیاء و سپاه شیطان یکی را انتخاب میکردند و در این جا می بینیم که مردم جریان شیطان را انتخاب کردند زیرا از نظر مردم این جریان زودتر نتیجه میداد و وسوسه انگیزتر بود. دوران تازه ای شروع شده بود که آغاز دوباره بت پرستی بود. میان قوم بنی اسراییل بساط بت پرستی و جادوگری به خصوص پرستش بت خطرناک بعل، در میان مردم دوباره گسترش پیدا کرد. بعل نه تنها یک بت بلکه چیزی خطرناک تر از بت است، بعل یک مفهوم کهن است و نمادهای بسیاری دارد که یکی از نمادهای اصلی آن گوساله طلایی است. نام بعل در عهد عتیق بارها تکرار شده و بسیار گفته شده که بعل یک خدای کنعانی بود و کم کم و به مرور زمان برترین خدای کنعانیان شد. نام او با شهرهایی که پایگاه و آیینش بود گره خورده بود و شهرها با نام بعل نامگذاری میشدند. به بعل، خدای طوفان میگفتند و به ادعای طرفدارانش باروری زمین، جانوران و انسان ها در دست او بود. در آن زمان که شغل ها کم و درآمدها محدود بود تمام زندگی مردم، حیات و کسب سرمایه آنها به کشاورزی بستگی داشت. مردم به دنبال بهره برداری بیشتر از زمینهای کشاورزی خود بودند و به همین دلیل هنگامی که گفته میشد بعل میتواند زمینهای شما را بارورتر کند، آن را باور میکردند و به سمت پرستش بعل میرفتند. مناسک و آئین هایی که برای پرستش بعل انجام می شد، اثرش را در زندگی فردی و کشاورزی نشان می داد و همین باعث میشد بت بعل برای آن مردمان پرستیدنی تر بشود. مناسکی شیطانی که فحشا و قربانی کردن کودکان جزء آن بود. آئین های مستهجن بعل پرستی همیشه برای بنی اسرائیل و به خصوص جوان ها بسیار وسوسه کننده بود و بیش از آن که تجربه بعل پرستی جوانها را به سمت بعل ببرد، تبلیغات و تعاریف مهیج دیگران از آن مناسک و آئین ها، جوان ها را ترغیب و وسوسه به شرکت میکرد. و سیاستی مرموزانه و کثیف حاکم بود به طوریکه جوان ها بعد از یک یا دو بار شرکت در این مراسمات با تفکر این که گناه کارند و دیگر آمرزیده نمیشوند، از این مسیر بیرون نمی آمدند و به همین دلیل است که یک یا دو نسل پس از آن ، به جای بنی اسرائیل مومن به سلیمان، با یک قوم یک دست بت پرست مواجه می شویم. تورات این موارد را جوری بیان می کند که گویی تمام این اتفاقات و انحرافات در تمدن شمالی رخ داده و در تمدن جنوبی هیچ انحرافی رخ نداده است. در گزارشی که از معبد سلیمان که در قلب اورشلیم و واقع در پادشاهی جنوبی بود داریم؛ آمده که آن جا سرشار از آذین های طلایی بود که در محراب آن دو کروبی بزرگ از طلا نصب شده بود. آن کروبی ها گوساله های طلایی و بالدار شبیه حیوانات بال داری که در تخت جمشید هم دیده میشود بودند و نام هایی همچون ملکوم و ملکارت هم داشتند این همان آیین پرستش گوساله طلایی یا گوساله سامری بود. آن قدر پرستش گوساله از نسلهای قبل برای آنان جدی بود که در قرآن هم آیاتی در این مورد آمده است. کار به جایی رسید که حتی تورات هم معترف میشود: عبرانیان بر فراز بلندیها، معابدی برای بعل به پا کردند و درون هر یک از این معابد، مذبحی برای سوزاندن قربانی میساختند. کاوش های باستان پژوهی هم به این نتایج دست پیدا کرده اند. آری قوم یهود چه انان که در شمال بودند و چه انان که در جنوب اورشلیم بودند، منحرف شدند، عهدی را که پیامبرانشان از آنها می گرفت از یاد بردند و به نوعی بنده و برده شیطان شدند. ادامه دارد... @bartaren 🌕✨🌕✨🌕✨🌕✨
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 پخش خودجوش سمبوسه و غذاهای شبیه نذری تو تظاهرات ضد حکومتی مردم آمریکا کم کم دارن یاد میگیرنا 😁 ساندیس خورهم میشن
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#روایت_انسان #داستان_واقعی #قسمت_پانصد_هشتاد_دو🎬: یربعان نقشه های ابلیس را یک به یک و قدم به قدم
🎬: در شرایطی که بوی ابلیس و شیطان پرستی در سرزمینی که می بایست نماد خداپرستی باشد و زمینه ساز ظهور کلمات مقدس باشد، پیچیده بود خداوند پیامبری دیگر را برانگیخت تا دوباره حزب الله جان بگیرد و در مقابل حزب شیطان قد علم کند. حالا دوباره در سرزمین مقدس پادشاهی از نبوت جدا شده بود، امری که می بایست همیشه با هم باشد و یک پیامبر باید حاکم بی قید و شرط سیاست کشور و پادشاه مملکتش باشد، همانطور که در زمان داوود و سلیمان نبی بود. اما اینک باز دست شیطان به کار افتاده بود و این دو مقوله را از هم جدا کرده بود. حاکم قوم بنی اسرائیل شاه اخاب بود و کم کم دین یهود تحریف شده و خیلی از اعمال شیطان پرستی وارد این دین الهی شده بود در این شرایط خداوند حضرت الیاس یا همان ایلیا رابه نوبت برگزید. الیاس در آن زمان در بین مردم حشر ونشر داشت و مؤمنان واقعی قوم یهود که هنوز ابلیس بر وجود آنها سایه نیافکنده بود به سمت الیاس رو آوردند. تعداد این مومنان چیزی حدود چهارصد تن بود،یعنی الیاس تنها نبود و هسته ای از مؤمنان در اطرافش بودند که چون نگینی دوره اش کرده بودند گرچه تعدادشان در مقابل بنی اسراییل زیاد نبود اما مخلصانه پیامبر خدا را یاری می کردند. بی دینی در شهرها بیداد می کرد، الیاس در شهر بعلبک به نبوت رسید، اسم این شهر ترکیبی از اسم بت بزرگ بعل و بک به معنای سرزمین بود،یعنی سرزمین بعل و ابلیس طوری برنامه ریخته بود که این شهر در مقابل بکه قدیم و مکه فعلی عرض اندام کند. شاه اخاب ادعای یکتاپرستی داشت اما اعتقاداتش با ادعایش سازگار نبود، شاه اخاب مدتی بود که افسرده شده بود، انگار چیزی او را اذیت می کرد و خواسته ای داشت که شده بود رؤیایش و تا بدان خواسته اش نمی رسید، دست از تلاش بر نمی داشت. کم کم حال و احوالات شاه اخاب در بین مردم سرزمینش دهان به دهان و گوش به گوش چرخید زنی در گوش کناری اش گفت: می گویند شاه اخاب عاشق ایزابل دختر صیدا، پاد شاه ولایت مجاور شده است. شنونده دستش را جلوی دهانش گرفت و گفت: وای من! این دروغی بیش نیست، شاه اخاب با این سن و سال عاشق دخترکی غریبه شده است.. زن سری تکان داد و گفت: آری شگفت انگیز است اما خبر موثق دارم که شاه از هجر و دوری ایزابل شب و روز ندارد، شوهرم دست اندر کار قصر شاه اخاب است و با چشم خود دیده که او چگونه واله ی این دختر است، نمی دانم آن را کجا دیده اما می گویند ایزابل دختری بت پرست است که متعصبانه بر اعتقاداتش است، گویند در سرزمینش معبدی بزرگ با بت های گوناگون دارد و هر بتش صدها کاهن دارد و معبد مملو از کاهنانی ست که ایزابل را به عنوان الهه ی بت خانه شان عبادت و اطاعت می کنند... زن دیگر با تعجب گفت: یعنی شاه اخاب می خواهد یک بت پرست متعصب و قهار را به همسری اختیار کند؟! زن سری تکان داد و گفت: او که می خواهد اما گویا دخترک ناز و افاده دارد و به این راحتی تن به ازدواج با این پیرشاه ما نمی دهد. در همین حین سواری که نشان قاصدان را داشت به تاخت از کنارشان گذشت، گویا مقصدش قصر بزرگ شاه اخاب بود. ادامه دارد... @bartaren 🌕✨🌕✨🌕✨🌕
هدایت شده از بیداری ملت
38.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 آیا باید بترسیم؟! کلیپی که رسانه دفتر رهبر انقلاب منتشر کرد 🔴 👇 @bidariymelat