محکوم
:))))
من که گلس گوشیم سرامیکیه و هیچی اون تو ندیدم.
الحمدلله دیگه عدم موفقیتم حتمی شد.
ملت شریف ایران
بدینوسیله اعلام میدارم، پس از تحمل مشقتها و سختیهای فراوان، شکستها و اشتباهات متمادی، ناامیدیها و وسوسههای دشمنان.
اینجانب محکوم بالاخره نهاد رو تموم کردممممممم
هدایت شده از Corner bookshelf
بارها با خودم میگویم: (( یک لحظه و اینهمه ارزش؟! نه سال و اینهمه استمرار؟!))
میتوانیم صدای حزنآلود علی(ع) را از مدینه رسول بشنویم که با چشم اشک و نوای غبت میگوید:(( و اما حُزنی فَسَرمد و اما لَیلی فَمُسَهَّد)).
راستی این فاطمه(س) در کجا ایستاده که علی(ع) اینگونه از او میگوید؟ این چه حزن عمیقی است که اینگونه حزن سرمد میآورد؟ این چه خورشید درخاک نشستهای است که اینگونه شام دیجور را به دنبال میکشد؟
رفتم سراغ چت پارسال همین موقع رو با یه نفر مجدد خوندم.
شاید اون موقع هیچکس انقدر تو زندگیم بهم نزدیک نبود.
و امسال همون موقع هیچکس انقدر از زندگیم دور نیست.
برگ و بار برام نمونده.
و خب به این فکر میکنم
سال دیگه این موقع هم ممکنه آدمای نزدیک زندگیم ازم همینقدر دور باشن؟
که خب با توجه به خلقیات سگیِ من
خیلی ممکنه.
محکوم
رفتم سراغ چت پارسال همین موقع رو با یه نفر مجدد خوندم. شاید اون موقع هیچکس انقدر تو زندگیم بهم نزدی
داشتم دنبال یه واسطه میگشتم که یه امانتی قدیمی رو بهش برسونم.
یعنی حتی در این حد هم باهاش در ارتباط نیستم.
بعد یهو به خودم گفتم پارسال این موقع کجا بودیم؟
و خب ادامه ماجرا