🌺🍂🌺🍃🌺
🍂🌺🍃🌺
🌺🍃🌺
🍃🌺
🔵سنگِ تموم🔵
زمستون بود و نزدیک عملیات خیبر. شب که اومد خونه اول به چشماش نگاه کردم، سرخِ سرخ بود. داد میزد که چند شبه خواب به این چشمها نیومده.
بلند شدم سفره رو بیارم ولی نذاشت. گفت: «امشب نوبت منه، امشب باید از خجالتت در بیام».
گفتم: «تو بعد از این همه وقت خسته و کوفته اومدی..». نذاشت حرفم تموم بشه، بلند شد و غذا رو آورد.
بعدش غذای مهدی رو با حوصله بهش داد و سفره رو جمع کرد. آخرش هم چایی ریخت و گفت: «بفرما».
👈 شهید محمد ابراهیم همت
📚 فلش کارت مهروماه، موسسه مطاف عشق
#سبک_زندگی_خانوادگی_شهدا
#همسرداری
#قدردانی_از_همسر
✅ با خوبان همنشین شویم تاخوب شویم👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/436076549Ca075d75748
🌹یازهرا🌹
🌺🍂🌺🍃🌺
🍂🌺🍃🌺
🌺🍃🌺
🍃🌺
🔵ساده ترین خانه🔵
شروع زندگیمان ساده بود و در عین حال با صفا.
نمی شد گفت خانه! دو تا اتاق اجاره کرده بودیم که نه آشپزخانه داشت نه حمام.
کنارِ در یکی از اتاق ها، یک تورفتگی بود که حسن برایش دوش گذاشته بود و شده بود حمام. زیر پله هم یک سکوی آجری بود که چراغ سه فتیلۀ خوراک پزیمان را گذاشته بودیم رویش، شد آشپزخانه.
به نظر من خیلی قشنگ بود، خیلی هم ساده.
👈 شهید حسن آبشناسان
📚 فلش کارت دونیمه سیب، موسسه مطاف عشق
#سبک_زندگی_خانوادگی_شهدا
#ازدواج
#عروسی
✅ با خوبان همنشین شویم تاخوب شویم 👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/436076549Ca075d75748
🌹یازهرا🌹
🌺🍂🌺🍃🌺
🍂🌺🍃🌺
🌺🍃🌺
🍃🌺
🔵 فقط سکوت🔵
یه بار که برای خرید لباس با محمد علی به خیابون رفته بودیم، خریدمون خیلی طول کشید و از صبح تا ظهر از این مغازه به اون مغازه می رفتیم. دوست داشتم لباس دلخواهم رو پیدا کنم.
با اینکه مشغله ی کاریش خیلی زیاد بود ولی چیزی نگفت، فقط سکوت کرد. بدون اینکه کوچک ترین اخمی بکنه یا حرفی بزنه بهم فهموند که داره رفتارم رو تحمل می کنه.
همین سکوتش بود که من رو به فکر انداخت که چرا باید طوری رفتار کنم که بخواد تحملم کنه. در صورتی که اگه کار به حرف و بحث کردن می کشید من هیچ وقت به این مسأله فکر نمی کردم.
👈 شهید محمد علی رجایی
📚 فلش کارت مهروماه ، موسسه مطاف عشق
#سبک_زندگی_خانوادگی_شهدا
#همسرداری
✅ با خوبان همنشین شویم تاخوب شویم 👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/436076549Ca075d75748
🌹یازهرا🌹
🌺🍂🌺🍃🌺
🍂🌺🍃🌺
🌺🍃🌺
🍃🌺
🔵از همین امروز...🔵
هفتهی دوم یه کاغذ آورد خونه و چسبوندش به دیوار اتاق. برنامهی خودسازی بود که امام سفارش میکردند. مهدی گفت: «از همین امروز شروع میکنیم».
1ـ یکی از توصیهها ورزش بود. صبحها زود بیدار میشدیم. مهدی پنجرهها رو باز میکرد و دور اتاق میدویدیم و ورزش میکردیم. 2ـ هر هفته دوشنبه و پنجشنبه روزه میگرفتیم. 3ـ خرج خونه رو حساب کردیم، از دو هزار و هشتصد تومن حقوق، دویست تومن موند. مهدی چون مدتی شهردار بود، خونوادههای نیازمند رو میشناخت. برایشون مایحتاج خرید. 4ـ برنامهی بعدی آموزش رانندگی بود. مهدی تأکید داشت حتماً یاد بگیرم. 5ـ خواندن کتابهای شهید مطهری رو هم شروع کردیم. به خواهرش گفته بود با هم بخوانیم.
👤شهید مهدی باکری
📚فلش کارت مهروماه، موسسه مطاف عشق
#سبک_زندگی_خانوادگی_شهدا
#برنامه_ریزی_و_اوقات_فراغت
✅ آسمانی شوید 👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/436076549Ca075d75748
🌹یازهرا🌹
🌺🍂🌺🍃🌺
🍂🌺🍃🌺
🌺🍃🌺
🍃🌺
🔵خواستگاری🔵
خانه خواهرش بود. آمد خيلی مرتب و مؤدب نشست روبروی من، گفت: "می خواهم از شما درخواست ازدواج کنم".
من نتوانستم جلوی خودم را بگيرم، زدم زير خنده.
او آرام، ساده، بی زبان؛ آن وقت من حاضرجواب، شلوغ، پررو....
مادرم که ماجرا را فهميد گفت: "وای فاطمه! حميد خيلی پسر خوبيه!"
يک هفته ای گذشت. با خودم فکر کردم به او می گويم من با بعضی نظرات سياسی تو مخالفم و تمام!
رفتم و همين را گفتم.
گفت: "ببين فاطمه! مهم اين است که جفتمان اسلام را قبول کنيم و با آن زندگی کنيم. بقيه مسايل سياسی نظرند. نظرها هم بر اساس واقعياتند نه حقيقت ها. واقعيت هم که هر روز عوض می شود. پس اگر حقيقت را قبول کنيم با واقعيت ها می شود يک جوری کنار آمد."
با خودم گفتم "براي رد کردن حميد باکری بايد يک اشکال شرعی پيدا کنم که اگر آن دنيا از من پرسيدند حميد را چرا رد کردی،جواب داشته باشم..."
اما آن اشکال شرعی را پيدا نکردم.
🌷شهيد حميد باکری🌷
📚 نيمه پنهان ماه ص۱۶
#سبک_زندگی_خانوادگی_شهدا
#ازدواج #خواستگاری
✅ @beneshanha
🌹 یازهرا 🌹
🌺🍂🌺🍃🌺
🍂🌺🍃🌺
🌺🍃🌺
🍃🌺
🔵غير مستقيم...🔵
روش تربيتی پدرم غير مستقيم بود. مثلاً اگر احساس مي کرد يکی از بچه های اقوام و فاميل نمازش را نمی خواند به من می گفت: "محمد رضا بيا اينجا وايسا نمازت رو بخون که اونم ياد بگيره چه جوری بايد نماز بخونه... چون من نمی خوام بهش بگم چه طور نماز بخونه ولی وقتی تو شروع کردی، بهش می گم ببين محمد رضا چطور نماز می خونه، نمازت رو بايد اين جوری بخونی."
گاهی هم برای تشويق و ايجاد انگيزه در ما، خاطرات معنوی خوبی از اجداد خود نقل می کرد و بعد می گفت: "چقدر آدمای جالبی پيدا ميشن!!"
و به اين ترتيب غير مستقيم الگوها را معرفی ميکرد.
تعابير "ديدی گفتم! ديدی!! ياد بگير!!" را هيچ وقت در ارتباط تربيتی اش با ما به کار نمی برد.
📚 به رنگ صبح، ص۴۶
#سبک_زندگی_خانوادگی_شهدا
#تربیت_فرزند
🌷شهيد دکتر سيد محمد بهشتي🌷
✅ @beneshanha
🌹 یازهرا 🌹
🌺🍂🌺🍃🌺
🍂🌺🍃🌺
🌺🍃🌺
🍃🌺
🔵 جهاد جوان🔵
جوان بسیار باحیایی بود .در لبنان زندگی بسیار سخت است آن هم برای یک جوان مذهبی و حزب اللهی.
همیشه وقتی میرفتیم بیرون سرش پایین بود. دائم و سریع هم کارش را انجام میداد که برویم و زیاد در این فضاها نمی ماند.
مهمانی که میرفتیم یا در جمعی اگر حضور داشت لبخند دائم بر لب هاش بود اما با همان چهره مهربان و خندان دینش را حفظ میکرد..
گاهی در جمع دوستانمان اگر از بچه ها حرفی ناشایست میشنید با همان خنده اش متذکر میشد به آن ها.
📚 برگرفته از مصاحبه با دوستان شهید در حزب الله
#سبک_زندگی_خانوادگی_شهدا
#معنویت_و_مقابله_با_گناه
🌷 شهید جهاد مغنیه 🌷
✅ @beneshanha
🌹 یازهرا 🌹
🌺🍂🌺🍃🌺
🍂🌺🍃🌺
🌺🍃🌺
🍃🌺
🔵سخت است ... سخت!🔵
نگذاشت تالار بگیریم. ما هم تمام مراسمات را توی خانه گرفتیم.
خانم ها دور تا دور نشسته بودند و طبق رسم، داماد باید می آمد کنار عروس می نشست تا هدایای خانواده ها تقدیمشان شود.
گفتم: مادرجان! پاتختی است، همه منتظرند؛ چرا نمی آیی؟ اگر نیایی فکر می کنند عیب و ایرادی داری!
گفت: «نه، هر فکری می خواهند، بکنند؛ از نظر اسلام درست نیست جایی بروم که این همه خانم آنجاست. کنترل نگاه ها در این شرایط سخت است مادر. سخت!»
👈 شهید حسن آقاسی زاده شعرباف
📚 دو نیمه سیب، موسسه مطاف عشق
#سبک_زندگی_خانوادگی_شهدا
#معنویت_و_مقابله_با_گناه
✅ @beneshanha
🌹 یازهرا 🌹
🌺🍃🌺🍃🌺
🍂🌺🍃🌺
🌺🍃🌺
🍃🌺
🔵 کاغذ خواستگاری🔵
هنوز آن کاغذ را دارم؛ شرایطش را خلاصه، رویش نوشته بود و پایینش را امضا کرده بود. تمام جلسه خصوصی صحبت ما درباره ازدواج، ختم شد به همان کاغذ؛ مختصر و مفید.
بعد از باسمه تعالی، ده تا از نظراتش را نوشته بود.
بعضی هاش اینطور بودند:
«داشتن ایمان به خدا و خداجویی؛
شغل من پاسدار است؛
مشکلات آینده جنگ؛
مکان زندگی؛
انگیره ازدواج، رسیدن به کمال.»
عبارت ها کوتاه بود؛ اما هر کدام یک دنیا حرف داشت برای گفتن.
👈 شهید سید علی حسینی
📚 فلش کارت دو نیمه سیب، مرکز مطاف عشق
#سبک_زندگی_خانوادگی_شهدا
#ازدواج
#خواستگاری
✅ @beneshanha
🌹 یازهرا 🌹
🌺🍂🌺🍃🌺
🍂🌺🍃🌺
🌺🍃🌺
🍃🌺
🔵انتخاب درستی کردیم🔵
حول و حوش انقلاب بود که برایش رفتند خواستگاری.
تنها ملاکش ایمان بود.
از خواستگاری که آمدند، مادر گفت: «بگو ببینم دختر خانم را پسند کردی؟»
در جواب گفت:« مطمئن هستم انتخاب درستی کردیم . آخه پدرش ازم پرسید اهل خمس و زکات ونماز هستم یا نه!»
👈 شهید قربانعلی عرب
📚 این عمار، ص۲۵
#سبک_زندگی_خانوادگی_شهدا
#ازدواج
#ویژگی_همسر
✅ @beneshanha
🌹 یازهرا 🌹