eitaa logo
بِرکه 🍃
310 دنبال‌کننده
313 عکس
28 ویدیو
1 فایل
خانم ف.میم روایت های ساده از زندگی یک مامان، معمار، داستان نویس.🍂 اینجا می‌توانیم گپ بزنیم https://eitaa.com/Fmazhari
مشاهده در ایتا
دانلود
حسین میگه مامان من مریضم یخورده کُند‌ رو شدم. میشه شما که سرعتت زیاده بری خیاریه منو از اتاقم بیاری بازی کنم باهاش؟ و همیشه خوشمزه‌جاتی برای امید هست😂😂😂 @berrrke
چقد خوب بود این برام! 🍃 آدما با چی یادمون میفتن؟ @berrrke
هدایت شده از کانال حسین دارابی
18.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
... یکمی حرف بزن علی نمیره... حرف رفتن نزن علی میمیره... اینم یکی دیگه از کارهای بی‌نظیر مهدی رسولی هستش
فکر کنم اگر این بار هم بخوام ازتون حمد برام بخونید از کانالم لفت می‌دین. ولی قول که نمیتونم بدم تلاشم رو میکنم این آخرین بار باشه. روانه کنید بی‌زحمت هرچه در توانتون هست از حمد و فاتحه و ملک و یس و ...🚶‍♀🚶‍♀
امروز صبح وقتی بیدار شدم، کور بودم. یک هاله شیری رنگ جلوی هردوچشمم را گرفته بود. اول فکر کردم توهم تمام کردن کتاب کوری ساراماگو باشد. ولی دیدم نه اوضاع جدی تر از این حرف‌هاست. انگار چسب روی مژه‌هایم ریخته باشند پلکم باز نمی‌شد. کورمال کورمال خودم را به روشویی رساندم و با انگشتم دوطرف چشمم را گرفتم و کشیدم. چشمم باز شد ولی لایه سفید و شیری رنگ کل چشمم را گرفته بود. کمی آب زدم و ماساژ دادم تا دیدم باز شد و توی آینه خودم را دیدم. دورتا دور پلکهایم مایع لزج سفیدی چسبیده بود. آنژین برگ آخرش را هم برایم رو کرده بود. شاهکاری از ترکیب‌ویروس جدید و آنفلوآنزا. برای بار سوم رفتم دکتر و با یک پاکت پر از دارو، پر‌تر از پاکت‌های قبلی برگشتم خانه. هنرجوها و دوست و آشنا پیام می‌دادند که حمد برایت خواندیم و احوال می‌پرسیدند. دوتا از هنرجوهایم از حرم امام رضا برایم عکس فرستادند. حالا کمی درد چشمم کم شده. باید تا توانی هست نقد تمرین هفته قبل را برایشان بفرستم. قدیمی‌تر های مبنا می‌دانند که من همیشه صوت می‌فرستم با پس‌زمینه بی‌کلام سنتی. ولی این ترم پاییز خیلی کم پیش‌آمد که اینطوری باشد. و بابتش باید از هنرجوهای این ترم بخشش طلب کنم. زیرصدای آهنگ که نداشتند هیچ مدام صدای خش‌دار و سرفه دار مرا هم تحمل کردند. پاییز امسال ماراتون بیماری داشتم انگار رکورد زدم. انتی‌بیوتیکم قطع نمی‌شد بلکه از نوعی به نوع دیگر تبدیل می‌شد. الان آمدم لپتاب را باز کنم تا نقد تمرین هنرجوهایم را تایپ کنم. آخر صدایم اصلا بالا نمی‌آید. بلند نمیتوانم حرف بزنم حسین می‌گویید مامان صدات مثل صدای نماز خوندنت شده! نقد را متنی می‌فرستم براشان و یک آهنگ‌بیکلام هم میفرستم تنگش به پاس همه صبوری هایشان! @berrrke
هدایت شده از کانال حسین دارابی
حال و هوای کرمان این‌روزها مسیر گلزار شهدا ✍حسین‌دارابی 👈 عضوشوید @hosein_darabi
هدایت شده از سوده عابدی
این سه ماه در کنار شما، با راهنمایی‌هایتان، مهربانی و اغماضتان برای تمرین‌های من و نکات کاربردی‌ای که با لحن جدی ولی لطیف بهم گفتید با سرعت تمام شد. خدا را شکر که بالاخره در مسیری که همیشه دوستش داشتم قدم گذاشتم. این ترم تمام شد ولی هنوز جمعه و شنبه و سه شنبه و پنج‌شنبه قلبم تپشش تندتر است. توی تقویمم نوشته بودم سه شنبه صبح‌ها کارگاه با استادیارم. همیشه شما را نشسته روی صندلی راحتی یا کاناپه تک نفره، کنار گل‌دانهای جور واجور سبز تصور می‌کردم. در حالی که با دستگاه پخش، موسیقی سنتی گذاشته‌اید، یک لیوان چای کنار دستتان است. نور پاییزی خورشید از لا به لای پرده حریر روی گل‌ها افتاده و دستگاه بخور، دارد حال آنها و شما را خوب می‌کند. شاید هم این طور نبوده و در شتاب مسئولیتهای مادرانه‌ی زندگی، برای من صوت می‌فرستادید، با این حال همیشه آرامش به من منتقل می‌شد. امیدوارم در این مسیر، یک روز دوباره شما همراه و راهنمای من بشوید. اگر توفیق باشد هر بار که حرم بروم نائب الزیاره خواهم بود.
🍃 اللَّهُمَّ اسْقِنَا الْغَيْثَ، وَ انْشُرْ عَلَيْنَا رَحْمَتَكَ بِغَيْثِكَ الْمُغْدِقِ مِنَ السَّحَابِ الْمُنْسَاقِ لِنَبَاتِ أَرْضِكَ الْمُونِقِ فِي جَمِيعِ الْآفَاقِ. خدايا! ما را به باران سيراب گردان، و رحمتت را به باران فراوان از ابرى كه براى رويانيدن گياه زيبا در اطراف زمينت روان است بر ما بگستران. @berrrke
هدایت شده از کانال حسین دارابی
هم اکنون گلزار شهدای کرمان یا لیتنی کنت معکم.... ✍حسین‌دارابی 👈 عضوشوید @hosein_darabi