🍂
یک بار یکی از همکارهایم تویکانالش کپشن کردهبود که منِ درونگرا به خاطر شغلم به جایی رسیدم که باید در روز با صدها نفر در فضای مجازی حرف بزنم و بحث کنم. همانموقع توی دلم گفتم من درونگرا نیستم ولی آدمی بودهام که مدام توی خلوتخودم با گلهایم سرگرم بودم. برای حال دل خودم پتهدوزی میکردم. با سوزن و نخهای رنگی و بیکلامهای سنتیام و طرحهای بتهجقه خوش بودم. خیلی که حوصلهام سر میرفت مینشستم پشت چرخخیاطی صورتیام و کوسنهای تکه دوزی گلگلی میدوختم.
تا اینکه پایم به جهان داستان باز شد. اوایل هنرجوییام از نوشتن ذوق مرگ میشدم وقتی پای نوشتن داستانی مینشستم برای تک تک صحنههایش عرق میریختم و دچار یک کوری و کری نسبت به اطرافم میشدم. انگار روحم در یک خلسهای فرو میرفت و آرام میگرفتم.
اما از وقتی که پایم به مباحث نقد باز شد انگار در سیلابی گیر افتاده باشم که من را در خودش حل میکرد. نقد دیگر این حال خلسه را به من نمیداد.
شدم یک چهارچشم نکتهگوی مو از ماست کش! عین این مادرشوهرهای ایراد گیر که عروسهنوز غذا را جلویشان نگذاشته ایفوپوفشان در میآید که "عروس نو پخته دستشمریزاد چمپه پلو پخته دستش مریزاد!"
و صبحتا شب سرم تویگوشی است. و با دهها نفر آدم با سلایق و رفتار و منشهای مختلف سر پیرنگ و ساختار سهپردهای و شخصیت پردازی و فرم تکنینک بحث میکنم. و تمامیت تفریحم شده دیدن فیلم سینمایی که آن هم به خاطر در آوردن پیرنگ و ساختارش کوفتم میشود. یک از اساتیدم میگفت:" من هروقت میخواهم کیف فیلم دیدن را ببرم بچههایم را دورمجمع میکنم با یک مشت چیپس و تخمه و پفکمینشینم به فیلم دیدن. میشوم یک مخاطب عام."
دلم مخاطب عام بودن را میخواهد. یاد روزهایی میافتم که مینشستم و یک سریال کرهای را از اول تا آخر یکروزه میدیدم و نه کار به شخصیتهای چَپَلچُلاقش داشتم نه به پیرنگ لَنگش!
و کیف میکردم!
حالا ولی نگاهم طوری شده که اولا از صحنهی اول فیلم، دست فیلمنامهنویس را میخوانم و هیچ ذوقی برای ادامهاش ندارم. هم اینکه اولین ایراد میزانسن یا دیالوگ یا هر عنصر دیگری طوری جلوی چشمم بولد میشود که تا آخر فیلم دارم به جان کارگردان غرمیزنم!
حالمخوش نیست!
بریدهام از اینجهان و دلم و مغزم یک توقف طولانی میخواهد. همین دیشب پرونده پروژه موشکافی داستانم تمام شد. لذتی وصف ناشدنی در باز کردن جملهها برای هنرجوهایم نصیبم میشد. چون همهاش تلاش میکردم که نکته مثبتهای داستانها را با موچین بکشم بیرون و نشان هنرجوها بدهم. ایرادها را نگفتم یا کم گفتم! وگرنه رسما به یکخل تمامعیار تبدیل میشدم! ولی حالا یک خوب کهچهی بزرگ وسط کلهام تلوتلو میخورد.
یک بار یکی از همکارهایم گفت:" خوشبهحالت تو جایت را در داستان پیدا کردی. نسبتت را با ادبیات فهمیدهای!"
آن موقع از تعریفش خوشم آمد. ولی حالا فکر میکنم که نه تنها تعریف نبود بلکه یک بدابهحالت و ای بدبخت بیچارهای هم توی کلامش بود که تازه دارم میفهممش. دلم میخواهد به هنرجوهایم بگوییم بس است. تئوری تا یک جایی خوب است. بقیهاش را باید دور برگردان دور بزنید و بنشینید به پیادهکردن و عملی کردنشان. مغزتان را با این تئوری ها نترکانید. اینها تا یک جایشان خوب است بقیهاش خل کن است و ترمزدستی نوشتنتان میشود. و بهشان راستش را بگویم که آیندهی بیشاز حد تئوری خواندن را در من ببینید. دیگر از هیچ چیز لذت نمیبرم. از هیچچیز! هرچهقدر هم از دید دیگران خانم پیرنگیان فراستی باشم. منفاطمهام و دلم چرخخیاطی صورتیام را میخواهد. با یک خروار پارچهگلگلی! بدون پیرنگ بدون ساختار و بدون کشمکش....!
🍂چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون.
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون.
چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید.🍂
#داستان
#کشمکش
@berrrke
داستان استعاره یا تمثیلی از زندگی است و زندهبودن یعنی زیستن در کشمکش ظاهرا بیپایان.
#رابرتمککی
#داستان
@berrrke
🎼
متعال مهربانم!
از تو ممنونم بابت بهنام بانی و آهنگهایش بابت آن بپربپر کردنها با آن هیبت و سیبیلش روی سن موقع اجرا!
پروردگارا!
تو را شاکرم که آهنگهایش را وسیلهای قرار دادی برای خواب نرفتن من موقع خواندنهای صبحگاهی!
#مناجاتیکدیشبنخوابیدهیدرسدار
Behnam BaniBehnam Bani - Akhmato Va kon (128).mp3
زمان:
حجم:
3.3M
🎵ریپید لطفا....!
📚
قرار بود امروز با بچههای حوزههنری زیر و روی #شکارکبک را بشکافیم.
و چه شکافتنی!
مختصر و مفید بخواهم در موردش بگویم نظرم این است.
▪️زبان متوسط رو به بالا گویش کرمانی هم در دیالوگ و گاهی در روایت دیده میشود که برای من جذاب بود.
▪️توصیف و فضاسازی درجه یک.
تصاویر عالی.
▪️مفصلها، هم درون فصلیها و هم به لحاظ جابهجایی از فصل به فصل جدید خیلیخوب.
▪️تصویر شبکه عالی.
▪️موتیف متوسط.
▪️دیالوگها و لحن عالی.
▪️زاویه دید بدون باگ.
▪️پیرنگ تا یک جایی تمیز از یک جایی به بعد کارهای شخصیت از منطق و علت و معلول خارج شد!
❗️و اما محتوا محتوا محتوا!
سیاهِ کبودِ سخیفِ منزجرکنندهی درب وداغان و هرآنچه که دوست دارید به این کلمات اضافه کنید.
حیف این فرم برای این محتوا!
دلم میخواهد روزی یک نفر پیدا بشود همینقدر فرم بلد، کتابی را با این فرم خوب بنویسد ولی با محتوای خوب! گمان نکنم این روز خیلی دور باشد. به آینده خیلیاز هنرجوهایم اميدوارم.
خداخیرتان بدهد یک کتابی، فیلمی، چیزی معرفی کنید بشورد ببرد چرک این کتاب را!
متشکرم.
#ادبیات
#داستان
@berrrke
بِرکه 🍃
📚 قرار بود امروز با بچههای حوزههنری زیر و روی #شکارکبک را بشکافیم. و چه شکافتنی! مختصر و مفید
البته این را هم اضافه کنم نویسنده خیلی دلش میخواست که حرف خوب به لحاظ روانشناختی و رفتارشناسی بزند ها! ولی موفق نبود بندهخدا!
فاطمه!
لطفا از روی این مبل بلند شو! گمانم خر شیطان باشد. بلند شو و برو پشت میزتحریرت بنشین و با ماژیکهای هایلات جدیدت که مهندس برایت خریده بیوفت به جان کتاب جدید جعفر مدرس صادقی! والا چه کار داری به آن فکرهای منفی! هی دامن میزنی بهشان! بلند شو یک شربت گلاب درست کن بخور بسکه با سرُم شستوشو دادی جای دندان عقلت را، اوقاتت شور شده!
فاطمه! چند بار باید به تو یکحرف را بزنم! برو با ملکوت بهرامصادقی شروع کن با مدرس صادقی چندتا از ایرادهایش را در بیاور و دوتا نکته خوبش را هایلات کن حالت خوب میشود. گمانمیک داستان کوتاه هم توی دستبالم باشد از کارور آها آفرین خودش است هروقت کارم داشتی زنگ بزن!
این را هم بخوان اصلا اسمش آرامش بخش است. برو برو به ریموند کارور زنگ بزن. فقط هرکاری که میکنی از روی این مبل بلند شو آفرین. وَخی!
#وَخی=برخیزکرمانی
@berrrrke
در ستایش داستان ساده!
پرت کردن فکرم به طرف داستانهای کارور و پستهای کانال چیمه بهانه خوبی شد که بیایم کمی از سبک مینیمالیسم حرف بزنم.
به این عکس نگاه کنید. سادگی و تک رنگ بودن فضا را ببینید. نوع نورپردازی اتاق را هم! همه با هم مختصر و مفید بودن را فریاد میزنند. یادم میآید واحدی که در دانشگاه پاس کردیم برای طراحی مینیمال همهاش از ما میخواستند که از متریال ساده استفاده کنیم. پلهها را طوری طراحی کنیم که کمترین فضا را اشغال کنند و در نهایت سادگی زیبا باشند. هرآنچه را که میشود حذف کرد حذف کنیم. رنگهای خنثی تونالیته سفید خاکستری و شیری استفاده کنیم. اما! یک نقطه را بگذاریم کانون و مرکز.
حالا این به چهکار من داستاننویس میآید؟ شاید لفظ داستانهای کاروری را شنیدهباشید. که به قول خودش بدون تزئینات و دکوراسیون اضافه است. چند روز پیش داستانی ازش خواندم که در یک صحنه شروع و درهمان صحنه بدون ذرهای جا بهجایی تمام میشد. چیزی از اتاقش را یادم نیست اما نور سیگار روشن را توی دستان زن یادم مانده.
از این مبحث یک چیز زا بتوانیم درک کنیم و به کار ببندیم کفایت است. از توصیفهای بیکاربرد و بیخاصیت دوری کنیم. داستانهامان را عین چهارشنبه بازار شلوغو درهمبرهم نکنیم. و هرجا دلمان خواست رنگهای موردعلاقهمان را نپاشیم! داستان را تاریک نکنیم. با منبع نور نقطهایی یا خطی متمرکز روشنش کنیم. و جایی که نیاز به تمرکز و توجه بیشتر دارد را یک رنگ لایت و هماهنگ با تم داستان بیاوریم.
بخیههای لثهام درد میکنند. و مغزم دارد ارور خواب میدهد. شاید روزی کاملتر شده کپشن را برای مجله محفل نوشتم و منتشر کردم.
#مینیمالیسم
#سادهگرایی
هدایت شده از مستوره | فاطمه مرادی
.
چند کلام نور از روشنفکرترین، مذهبیترین و ترازترین مرد عالم:
زنهای برجسته مایهی افتخارند؛ شما هم سعی کنید جزو این زنان بشوید.
ما زنان برجستهای داریم در همهی بخشهای علمی و عملی و جهادی و مسئولیتپذیری و مدیریتی و غیره، زنهای برجستهی مهمی داریم، اینها مایهی افتخارند، زنهای برجستهی در کشور، هر کشوری زنان برجستهای داشته باشد اینها مایهی افتخارند و در کشور ما زیاد هستند و شما سعی کنید جزو این زنان بشوید. چه جوری؟ درس بخوانید، درسهایتان را باید خوب بخوانید، تکالیف درسی را باید خوب انجام بدهید، کار کنید، فکر کنید، کتاب بخوانید تا انشاءاللّه جزو زنهای بزرگ بشوید در آینده.
#جشن_فرشتهها
#میلاد_امام_علی
#رجب
#ماه_رجب
#جشن_تکلیف
#سیزده_رجب
🇮🇷 ۱۴۰۱/۱۱/۱۴
@masture