هدایت شده از [ هُرنو ]
از دنیای شما از سه چیز بیزارم؛
درد دندان
صف انتظار اتاق دندانپزشک
یونیت دندانپزشکی
آمپول بیحسی دندانپزشکی
صدای متّهٔ آن سوراخکنندهٔ لعنتی
بوی سوختگی حاصل از اصطکاک متّه با دندان
چراغ یونیت که روی صورت میآید.
شلنگِ آبدهانخوار با آن خورخورِ ترسناک
عصبکشی دندان
انگشتان پتوپهن دندانپزشک که تا آرنج داخل حلق من میرود
و چند مورد دیگر که یادم نیست.
عه؟ بیشتر از سه تا شد؟ عیبی ندارد. همین است که هست. از همهشان بیزارم.
رونوشت به پرودگار متعال:
سلام بزرگوار.
شما، با این همه جلال و جبروت و حکمت و درایت، یک فکری هم برای این دندانهای ما میکردی دیگر خب... البته که حتما فکری کردهای. ولی یک فکری میکردی که ما هم با این عقل ناقص و توان ناقصتر، تحملش را داشته باشیم. عجالتا شما را شکر!
@hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
بِرکه 🍃
از دنیای شما از سه چیز بیزارم؛ درد دندان صف انتظار اتاق دندانپزشک یونیت دندانپزشکی آمپول بیحسی دن
.
بگذارید من یک چیز دیگر هم به موارد بالا اضافه کنم. عکسهای آدم های خوشدندان خوشکلدندان سفیددندان در مطبهای دندانپزشکی.
از همهی اینها بیزارم به علاوه جمله هربارهی دکتر:"خانم مظهری جنس دندونت خوب نیست!"
حالا انگار دسته منه😐
@berrrke
.
وقتی میخواهی یکجستاربنویسی یک گوشهایی مینشینی و میروی توی خودت. مجبوری به گذشتهات فکر کنی. به تجربههایی که زیستی به خاطرههایت رجوع کنی. بعد یکهو میبینی تبدیل به آدمی شدهای ساکت و خیره که با یادآوری بعضی لحظهها خنده کج میشود گوشه لبش. گاه مغموم میشود و ناگهان میزند زیر گریه.
جستار اینطور چیزی است. انگار نوک خودکار را فرو کردی توی قلبت و هی میچِلانیاش.
@berrrke
.
اهالی برکه الهی که حالتون خوب باشه.🍃
به قول مریم نظام دوست یک رزق براتون آوردم اصل جنس.
واقعا حیف نیست که مرخص کردن یک سید سالخورده، اولاد پیغمبر، از بیمارستان؛ توی کارنامه اعمال نیک و خیرتون نباشه؟ واقعا حیف نیست؟
این پیرمرد تو مشهد به خاطر سرطانش بستری شده و تا حالا ۹۷ میلیون خرج بیمارستانش شده. هیچ کس رو جز یک دختر نداره.
کاملا شناخته شده است. دو هفته پیش پولی جمع کردیم به لطف خدا دخترش رو فرستادیم مشهد کنارش باشه.
دوروز پیش هم یک زنوشوهر مهربون که میخواستن تو کارنامه اعمالشون کمک و دوندگی برای مومن خدا باشه خودشون و رسوندن مشهد تا کارای ترخیص رو انجام بدن.
با صحبت با ریس بیمارستان تونستن هزینه رو به ۴۵ میلیون برسونن.
دختر رو بردن توی چندتا خیره مشهد معرفی کردن تا شاید فرجی بشه.
یا اهل برکه بدوید به سوی یاری رساندن به سید اولاد پیغمبر.
گره از کار این پیرمرد باز کنیم که گره از کارمون وا بشه انشاالله.
همین پول شب اول قبر میاد سراغتون با لبخندی به پهنای صورت.
خلاصه نگید نگفتم.
شماره کارت مخصوص همین کار و نیاز به فرستادن فیش نیست. کافیه بزنید روی شمارهکارت، خودش کپی میشه.
۵۰۴۱۷۲۱۰۷۴۸۹۰۸۷۳فاطمه مظهریصفات. یه دونه باشید اهالی برکه🕊 @berrrke
بِرکه 🍃
. اهالی برکه الهی که حالتون خوب باشه.🍃 به قول مریم نظام دوست یک رزق براتون آوردم اصل جنس. واقعا حیف
.
اهالی برکه اجرتون با امامرضای عزیز.🍃
هزینه ترخیص از بیمارستان این بندهیخدا به کمک شما و لطف خدا، جور شد و الان از حالت استیصال خارج شدیم الحمدالله.
دوستانی که امروز دارن واریز میکنن با اجازهشون برای مابقی هزینههای همین پدر دختر استفاده میشه.
الهی که زندگیتون پراز خیر و برکت باشه🍃
@berrrke
.
اسم مشاورم توی گوشی گلی ذخیره است. اگر میشد به مشاورم زنگ میزدم. مثل همیشه که مستاصل میشوم، گیر میکنم توی تلههای تربیتی بچهها یا هر دلمشغولی دیگری. هروقتِ روز باشد زنگش میزنم و بعداز کمی حرف زدن دلم آرام میگیرد. توی دلم گفتم کاش میشد برای این غصهام هم زنگ بزنم به مشاورم و دلم آرام بگیرد. من چند ماه است بدجوری غصهی بچهها و مخصوصا نوزادهای غزه را میخورم. باید خودم را راهوبیراه کنم تا غمشان از پا درم نیاورد. درهای ورودی خبر غزه را ببندم. ولی امشب اخبار بد صحنههایی نشان داد بد.
از آن موقع تمام تنم میلرزد وقتی هادی را بغل میکنم. جگرم میسوزد.میگویم یا صاحبالزمان تو مگر امام ما نیستی؟ خوب قربانت بشوم ما به اندازه تو صبور نیستیم. یک فکری برای دلمان بردار.
ما مادرها اشکها و غصههایمان به هم وصل است حتی اگر آن سر دنیا باشیم.
هادی را توی گهوارهاش خواباندم و گوشی را برداشتم که مثل هر شب برایش یس پخش کنم. صوتی. دستم را روی لیست سورهها بیهوا چرخاندم یکی را زدم بعد هم یک آیه تصادفی. همین که به رنگ سبز نوشته شده توی عکس.
من به گلی زنگ نزدم به خدای گلی زنگ زدم.
الهی به حق علیاصغر نوزادهای غزه را نجات بده.
@berrrke
هدایت شده از تابلو🖌
یادداشتهای یک نویسنده دونپایه
هو
بهترین دوست آدم میتواند یک "روز" باشد. روزی معمولی، پر از روزمرگی. روزی که آدم وسط دویدنهای تکراری به فهم جدیدی میرسد. این روزها آدم را بلند میکنند، مثل رفیقی که دست رفیقش را میگیرد و لبخند میزند و چشمهایش را لحظهای میبندد.