﷽
💠 عشق بزرگتر
#یک_فرمول_تربیتی (قسمت اول)
🔹جوانى را سراغ داشتم
سخت وابستهى لباس و قيافهاش بود،
حتى وسواسى داشت كه پارچهاش
از كجا باشد و دوختش از فلان
و مدلش از بهمان...
🔹براى دوستى با او همين بس بود كه
از لباسش و اتويش و قيافهاش
تحسين كنى و يا از طرز تهيهى آن
چيزى بپرسى.
🔹او عاشق ظاهرسازى و سر و وضع مرتب بود
و به اين خاطر از خيلىها بريده بود...
تا اين كه عشقى بزرگتر در دلش ريخت
و با دخترى آشنا شد
با هم سفرى کردند و در راه تصادفى [شد]
🔹جوانک در آن لحظهى بحرانى
از رنجهاى خودش فارغ بود
خودش را فراموش كرده بود
به محبوبهاش مىانديشيد
و سخت به او مشغول بود.
او به خاطر پانسمان محبوبش
به راحتى لباسهايش را پاره مىكرد
و زخمها را مىبست و راستى سرخوش بود كه خطرى پيش نيامده...
هنگامى كه عشقى بزرگتر دل را بگيرد
عشقهاى كوچكتر نردبان آن خواهند بود.
📚 مسئولیت و سازندگی | ص ۴۱
📝 استاد علی صفایی حائری
#⃣ #متن
•═══••@Einsad••═══•
💠 عشق بزرگتر
#یک_فرمول_تربیتی (قسمت چهارم)
🔹 اگر فقط لباس(پوشش) كسى را عوض كرديم
و چادر بر سرش انداختيم و نمازخوانش نموديم
و با شعارها و تلقينها و يا تشويقها
و تهديدها، داغش كرديم، بدون اين كه
از درون روشنش كرده باشيم و عشقى در
نهادش گذاشته باشيم، ناچار در محيطى ديگر
سرد مىشود و يخ مىزند؛ همانطور كه آهنِ تفتيده
در محيط ديگر، سرد و سخت مىشود.
🔹براى سازندگى و تربيت بايد از اعماق شروع كرد.
هنگامى كه مىخواهيم رفتار و گفتار كسى را
عوض كنيم، هنگامى كه مىخواهيم لباس
كسى را دگرگون كنيم، بايد پيش از اين مرحله،
عشقها و علاقههايش راعوض كنيم و ناچار
شناختهايش را و ناچار فكرهايش را،
🔹كه ادامهى تفكّر، شناخت است
و ادامهى شناخت، عشق
و ادامهى عشق، عمل.
📚 مسئولیت و سازندگی | ص ۴۴
📝 استاد علی صفایی حائری
#⃣ #متن #عشق #شناخت #عمل
•═══••@Einsad••═══•