هدایت شده از حمید رضا مهدوی ارفع
❗️با پول یک آدامس، بهشت را بخریم
اگر در هفته فقط به اندازهء👇
🔸یک آدامس
🔸یک پفک
🔸یک پیتزا
🔸یک نوشابه
🔸یک ساندویچ
🔸یک پاکت سیگار
🔸یک ساعت قلیان در کافه
🔸یک دهم استفاده از موبایل
صرفه جویی و هزینه اش را به حساب نهضت جهانی نهجالبلاغه خوانی واریز کنیم، چقدر برای آخرت از همین پولی که برای امور مضر و سرطان زا می دهیم، بهشت را می خریم؟
🌺 بسم الله عزم و اراده ات را از همین امروز امتحان و قوی کن، فردا دیره❗️
💳شماره حساب:
242911313031301💳شماره کارت:
6063737004985907شبا
IR830600242901131303130001❣به نام نهضت جهانی نهج البلاغه خوانی و گفتمان انقلاب اسلامی #نذر #جهاد 🌐نهضت جهانی نهجالبلاغه خوانی(استاد مهدوی_ارفع) ما رو دنبال کنید👇 📤 @mahdavi_arfae
بشنو از وی
❗️با پول یک آدامس، بهشت را بخریم اگر در هفته فقط به اندازهء👇 🔸یک آدامس 🔸یک پفک 🔸یک پیتزا
ما هیچ ، ما نگاه😳🤦♂
اینطوری بود که یه دغدغه به دغدغه هام اضافه شد
از این به بعد :🤔
خدایا آدامس شیک بخرم؟
ریلکس بخرم ؟
بایودنت
یا
بهشت ؟
حالا اینو شاید بشه تصمیم گرفت ولی انصافا بین چیتوز موتوری و بهشت، انتخاب خیلی سخته.
دو سیب در دنیا یا دوتا سیب در آخرت ؟
مسأله این است....
پن::من به این حرکت سازنده و جریان فراگیر نهج البلاغه خوانی کمک کردم ، شما هم کمک کنید 🙏
پن۲:بعضی حرفا خودش خیلی خوبه
ولی انتشار عمومیش نیاز به دقت بیشتری داره.
پن۳:
الحمدلله نرخ بهشت دستخوش تورم نشده .
پن۴:استفاده از تکنیک های تبلیغاتی مثل (با پول یک آدامس ، بهشت را بخریم )
یا روانشناسی کرمی(هنوز به روانشناسی زرد نرسیده )مثل:عزم و اراده رو از همین الان قوی کن ، فردا دیره❗️
در ادبیات تبلیغ دینی به نظر جای تجدید نظر داره .
#وِیْگویه
༻═══════════༻
🔸بشنو از وی...
بشنو از وی
تو "سُس" زن تَهَمتَنی...😂💪 بزن که خوب میزنی 👌 #عملیات_سستحاری
نزدیک ۴۸ساعت از سو قصد به جان اعلیحضرت گذشته و هنوز هیچ گروهی مسئولیت اون رو قبول نکرده
نه مهرام
نه دلپذیر
نه رعنا و بهروز
و یا حتی بیژن
هنگام ورود مهدی عجلاللهفرجه به کوفه، شروع میکند به سخنرانی...
مردم از شدّتِ اشتیاق به آن حضرت آنگونه گریه میکنند که سخنانش شنیده نمیشود و مردم نمیفهمند چه میگوید...
_الغیبه،ص۴۶۸
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایران؟!!
خون تو مردگان عالَم را ، مبعوث خواهد کرد ...
استقبال عراقیها از اولین پرواز ایرانی به مقصد نجف❤️
در عراق ، حسین(ع) و هر چه بوی حسین بدهد ، محترم است
مثل مسافران این هواپیمای ایرانی
#وِیْگویه
༻═══════════༻
🔸بشنو از وی...
هدایت شده از سِدگراف
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وطن در دل آدمی باید باشد🇮🇷
میدان ونک تهران
@sedgraph ✨
چند ذراع از زمین همسایه نمکشیده بود؛ خاک، بوی آب مانده میداد
آب راهِ خودسرانهای یافته بود
شر شر آبِ فراری از جوی ، نتوانست رشته افکارش را بدرد
بیل را تکیه گاه افکارش کرده بود
گلِ پیرامون بیل کمکم شسته شد؛
بیل ،یک وجب پایین لغزید
و با خودش ، دسته ، دست و چانه بَزَنطی را به پایین کشید
به خود آمد.
نفس چاق کرد
آستین بالا زد و آبراه را راست و ریس کرد در طول جوی قدم گذاشت
گویی عمر رفته را باز میگشت
با دقّت هر پیچ و ترکی را وارسی کرد؛
مبادا آب جایی دیگر قهر کرده و گریزی یافته باشد.
پایان جوی، زیر سایهی همان نخلی که پدرش ،به شادیِ زادنِ او کاشته بود، به دیوار خشتی تکیه زد.
چکمههایش را چون پوستی کهنه ، از پا کند؛
خاک ، گرم و نرم ، بر پایش نشست.
فکر، دوباره به سرش خزید.
دو دو تایش ، چهار تا نمیشد.
از روزی که شیعه شده بود، کسی به اندازهی او، به بَزَنطی، اینهمه محبت نکرده بود.
با خود گفت:
«شاید اگر اینهمه به من مهر نمیداشت… شاید آنوقت راحتتر میتوانستم از ایشان بپرسم
صدا در جانش پیچید:
«برخیز… این سؤالها به چه کارت میآیند؟ گیرم که پاسخ گرفتی؛ میخواهی نزد او بزرگی بفروشی؟»
پوزخندی بیحال زد.
سر تکان داد و نگاهش را به نخل همسنوسالش دوخت.
«بگو ببینم… آن روز که تو را میکاشتند، زمین شرافت بوییدن او را داشت؟
تو را در خاکی فرو بردند که از وجودش سرفراز بود؟
یا ریشههایت را در بیابانی بینصیب از خندههای کودکانهاش خواباندند؟
هان ؟
پاسخم را بده…
چرا خاموشی؟
پس
این رفاقت چهل و اندی ساله به چه درد میخورد؟
تو که جواب سادهترین سؤال را نمیدهی، بیخود سینه سپر نکن....
حیف از این آب، که نوش جان میکنی…»
همچنان احساس میکرد که خودش بزرگتر است ، اما مطمئن نبود .
صبح آرام آرام در خیالهای بزنطی رنگ میباخت.
....................................................
قرص خورشید هنوز کامل نشده بود که از خانه بیرون زد.
نسیم صبحگاهی جانی تازه در رگش ریخت.
زودتر از همیشه پشت در رسید.
در با دستان آشنایی، شیرین گشوده شد.
خادم محبوبش گفت:
«خوش آمدید.
نور آوردید.
آقا منتظر شما هستند.»
صورت بزنطی سرخ شد؛
نیمی از شوق، نیمی از شرمساری.
سر خم کرد و داخل شد.
حضرت، در ایوان تکیه زده بودند.
خورشید، حالا کامل شد.
امام، با بزرگواری برخاستند، قدم جلو گذاشتند، مزاحی کردند و او را در آغوش گرفتند. سپس او را کمی از خود دور کردند، در چشمانش نگریستند، بدون اینکه بزنطی کلام کند
با لبخندی که در امتداد صورتشان جاری بود فرمودند:
«دوست خوب ما… آقای بزنطی…
من ،از شما بزرگترم.
ما خوش نداریم خاطر دوستدارانمان مشغول و مشوش باشد.»
حضرت رضا (ع)
آرام دستش را به پشت بزنطی چرخاند و در کنارش قرار گرفت و
آهسته
به سمت اندرونی رهسپار شدند.
پن ۱:لطف حضرت رو ببین ، حاضر نیستند خاطر دوستدارانشان ، مکدر شود .
میفرمود مهربانی حضرت رضا (ع) محسوس است .
پن۲:صحنه پردازی ها هیچ سند تاریخی ندارد.
پن۳:اصل داستان رو از حجه الاسلام رفیعی شنیدم .
#وِیْگویه
༻═══════════༻
🔸بشنو از وی...
هدایت شده از سازمان سینمایی سوره
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💬 شبیه مرغک زاری کز آشیانه بیفتد...
🎥 همزمان با ولادت #امام_رضا (ع) برای نخستینبار فیلم ١٠٠ ثانیهای «نزدیکتر» را ببینید:
▫️کارگردان: محمدرضا اربابی
▫️محصول #باشگاه_فیلم_رویش
▫️با حمایت #مرکز_فیلم_جوان_سوره
🎬 @soureh_cinema
بشنو از وی
💬 شبیه مرغک زاری کز آشیانه بیفتد... 🎥 همزمان با ولادت #امام_رضا (ع) برای نخستینبار فیلم ١٠٠ ثانیه
من
تو
و
هر آنچه
تو را
به
من
نزدیکتر کند
دوست دارم 💔
زمان:
حجم:
481.1K
من،
بچه محلِّ آغوش تو ام
منو به وطنم
برگردون
حُسین
#وِیْگویه
༻═══════════༻
🔸بشنو از وی...