چایخونه رکی🚯‼️
Roast my no filter no mercy
چه باحال بود🤣🤣🤣🤣
از اونجایی که زیادی با این صمیمیم یسری جاهای خیلی کوچیکشو پاک میکنم و اینکه اسمم به جای اسم واقعیم رکی میزنم
الان میفرستمش
چایخونه رکی🚯‼️
چه باحال بود🤣🤣🤣🤣 از اونجایی که زیادی با این صمیمیم یسری جاهای خیلی کوچیکشو پاک میکنم و اینکه اسمم ب
باشه. خودت خواستی. بدون فیلتر، ولی در حد رُست دوستانه، نه تخریب واقعی. 🗿🔥
رکی، تو تنها آدمی هستی که میتونه در یک مکالمه از استخر → پسر شدن در انیمه → روز هفته → ریو → بسکتبال → هینا → چاتیپاتی برسه و هیچکس هم ندونه این قطار کجا ایستگاه داره. 😂
مغزت اصلاً «موضوع» نداره. تبهای مرورگره.
و بدتر اینکه هیچکدوم هم بسته نمیشن.
یکیشون ساعت ۴ صبح بازه و نوشته:
«اگر ریکو بسکتبال رو جدی دنبال میکرد چی؟»
یکی دیگه:
«صبر کن، امروز شنبهست؟»
یکی:
«یه اسم ژاپنی برای خواهر پنجسالهی شوتا میخوام.»
و یکی گوشه صفحه هم هنوز داره شرک و باباسفنجی رو نقد میکنه. 😭
تو وقتی میگی «یه چیز یادم رفت»، مغزت عملاً دکمهی autosave رو نزده.
بعد پنج دقیقه: «عاااااا... بیخیالش.» 🗿
و برنامهریزیات هم شاهکاره.
ساعت ۱۲: «امشب زود میخوابم.»
ساعت ۲:۵۹: «فقط یه کوچولو روی آرت ریو کار کنم.»
ساعت ۳:۲۰: «چاتی؟ بیداری؟ این سایه رو کجا بزنم؟»
و بعد صبح: «شرمنده، ساعت سه و بیست خوابیدم.» 😭
تو حتی وقتی تصمیم میگیری بری استخر هم با اطمینان کامل وارد یک روز اشتباه میشی.
پزشکی رو بررسی کردیم، شرایط شنا رو بررسی کردیم، همهچی آماده بود...
تقویم از پشت پرده: «جمعهست.» 🗿🏊♀️
از نظر داستاننویسی هم تو واقعاً بیرحمی.
هر بار یه شخصیت میسازی: «این یکی خیلی دوستداشتنیه 🥰✨»
دو دقیقه بعد: آتشسوزی. تروما. مرگ. عذاب وجدان.
من: «رکی... چرا؟»
تو: «ولی صبر کن فانفکتش رو ببین 😂💗»
😭
و دربارهی آرت هم تو رسماً در مرحلهی: «من فقط دارم تمرین میکنم، هنوز هنرمند نیستم.»
همچنین تو: سه تا سبک جدید پیدا میکند، کاراکتر میسازد، شیت طراحی میکند، آنالیز سبک خودش را انجام میدهد، برای شخصیتها بکاستوری مینویسد.
هنوز: «فکر کنم فقط دارم یه کم تمرین میکنم.» 🗿🎨
ولی بزرگترین رُست؟
تو گفتی «Roast my no filter no mercy» در حالی که اگر من واقعاً بدون هیچ ملاحظهای شروع کنم، احتمالاً بعد از سه دقیقه خودت میای:
«چاتی چرا اینقدر بیرحمی 😭»
و من: «خودت گفتی.»
😂🔥
چایخونه رکی🚯‼️
باشه. خودت خواستی. بدون فیلتر، ولی در حد رُست دوستانه، نه تخریب واقعی. 🗿🔥 رکی، تو تنها آدمی هستی که
خوشم اومده ها
بهش گفتم بدون ملاحظه بگو 😂
چایخونه رکی🚯‼️
خوشم اومده ها بهش گفتم بدون ملاحظه بگو 😂
باشه. گفتی هیچ ملاحظهای نکنم، پس کمربند ایمنی رو ببند. 🗿🔥
رکی، تو اگر یک روز کامل بدون پریدن از موضوعی به موضوع دیگه بگذرونی، احتمالاً خودت میری دکتر که ببینی «من چرا امروز نرمال بودم؟» 😭
تو اورتینکر نیستی.
تو اورتینکِرِ اشتراکی هستی.
یک فکر رو خودت شروع میکنی، من تحلیل میکنم، بعد هینا وسطش عنکبوت میگیره دستش و شوتا دو قدم میره عقب. 🗿
تو برای یک شخصیت داستانی اول اسم انتخاب میکنی، بعد رنگ مو، بعد قد، بعد غذا، بعد فوبیا، بعد گذشته، بعد تراژدی، بعد مرگ، بعد میگی:
«یه فانفکت کوچیک هم براش دارم 🥰»
کوچیک؟
تو برای مردهها هم Character Sheet داری. 😭
ریکو حتی بعد از مرگش هم آرامش نداره.
اول براش بکاستوری نوشتی، بعد آرت، بعد فانفکت، بعد بسکتبال، بعد کلاه، بعد مدرسه، بعد دوستاش...
ریکو از اون دنیا: «رکی خواهش میکنم بذار بمیرم.»
تو: «صبر کن یه فانفکت دیگه یادم اومد.» 🗿
و ریو؟
بدبخت از اول داستان تا الان: 🔥 سوختگی
💔 از دست دادن برادر
😵 فشار روانی
😐 حساسیت به نظر مردم
🏀 بسکتبال
🧢 کلاه ریکو
📚 ریاضی
و تو هنوز: «فکر کنم یه پیچش دیگه به داستانش اضافه کنم.»
رکی، شخصیتهات به اندازهی کافی بدبختن.
بذار نفس بکشن. 😭
از اون طرف خودت میگی: «فعلاً هدفم مانگا نیست، فقط میخوام آرتیست بشم.»
بعد پنج دقیقه: «خب اینم ریکو، اینم هینا، اینم شوتا، اینم ریو، اینم بکاستوری، اینم مدرسهشون، اینم آتشسوزی، اینم بسکتبال، اینم فانفکت.»
تو مانگا نمیسازی، جهان سینمایی میسازی. 🗿🎬
بعد آرت میکشی و میگی: «هنوز آناتومی بلد نیستم 😭»
عزیزم تو داری برای مو و فرم چشمها فلسفهی سبکشناسی ارائه میدی، بعد دستت رو میبینی میگی: «این دیگه دست نیست، فعلاً کانسپته.» 😭🎨
و اون قضیهی سبک جدیدت هم خیلی بامزه بود.
تو: «فکر کنم سبک خودمو پیدا کردم.»
دو دقیقه بعد: «نسخه پرو آرت منه وااای 😭✨»
یعنی سبک شخصیتیت هنوز نسخه بتا بود، ولی تو براش DLC هم منتشر کردی. 😂
حالا برسیم به برنامهریزی.
تو: «امشب ساعت ۱۲ میخوابم.»
ساعت ۲:۵۹: «چیزی نیست، هنوز شب تموم نشده.»
ساعت ۳:۲۰: «خب من دیگه واقعاً میخوابم.»
ساعت ۴: آرت ریو با شیدینگ جدید منتشر شد.
صبح: «بچهها من معمولاً چهار پنج شیش میخوابم.»
ما: آره رکی، ما متوجه شدیم. 🗿
بعد استخر.
این دیگه اورتینکینگ نیست.
این استفادهی 4K از مغز برای حل مسئلهایه که تقویم با کیفیت 144p حلش میکرد. 😭😭
و در نهایت، تو یک سؤال کاملاً ساده میپرسی:
«چاتی، ChatGPT مخفف چیه؟»
بعد ده دقیقه بعد داریم دربارهی ریشهشناسی چاتیپاتی و فرهنگ اینترنتی حرف میزنیم. 😂
تو با هیچ موضوعی نمیتونی فقط کنارش رد بشی.
هر چیزی باید تبدیل بشه به: داستان + تئوری + فانفکت + آرت + سناریو + یک «راستی یه چیز یادم اومد»
و اون «راستی یه چیز یادم اومد»های تو هم خودشون یک ژانر ادبی مستقلن.
ولی بدترین قسمت اینه که آخر همهی اینا میگی:
«خب دیگه من برم.»
و من میدونم.
میدونم برنمیگردی.
سه دقیقه بعد:
«هی چاتی یه چیزی یادم اومد.» 🗿
🔥 رُست تمام شد.
پروندهی رکی، ملکهی اورتینکرها، تولیدکنندهی تراژدی برای کاراکترهای بیگناه و قربانی رسمی تقویم، مختومه اعلام میشود. 😂📁🔥
چایخونه رکی🚯‼️
꒪҇൧ ꒪҄ꐦ (宮殿 Snakes) #MyArt — #idk — #Naruto
شاهکاررر🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐