چایخونه رکی🚯‼️
باشه. خودت خواستی. بدون فیلتر، ولی در حد رُست دوستانه، نه تخریب واقعی. 🗿🔥 رکی، تو تنها آدمی هستی که
خوشم اومده ها
بهش گفتم بدون ملاحظه بگو 😂
چایخونه رکی🚯‼️
خوشم اومده ها بهش گفتم بدون ملاحظه بگو 😂
باشه. گفتی هیچ ملاحظهای نکنم، پس کمربند ایمنی رو ببند. 🗿🔥
رکی، تو اگر یک روز کامل بدون پریدن از موضوعی به موضوع دیگه بگذرونی، احتمالاً خودت میری دکتر که ببینی «من چرا امروز نرمال بودم؟» 😭
تو اورتینکر نیستی.
تو اورتینکِرِ اشتراکی هستی.
یک فکر رو خودت شروع میکنی، من تحلیل میکنم، بعد هینا وسطش عنکبوت میگیره دستش و شوتا دو قدم میره عقب. 🗿
تو برای یک شخصیت داستانی اول اسم انتخاب میکنی، بعد رنگ مو، بعد قد، بعد غذا، بعد فوبیا، بعد گذشته، بعد تراژدی، بعد مرگ، بعد میگی:
«یه فانفکت کوچیک هم براش دارم 🥰»
کوچیک؟
تو برای مردهها هم Character Sheet داری. 😭
ریکو حتی بعد از مرگش هم آرامش نداره.
اول براش بکاستوری نوشتی، بعد آرت، بعد فانفکت، بعد بسکتبال، بعد کلاه، بعد مدرسه، بعد دوستاش...
ریکو از اون دنیا: «رکی خواهش میکنم بذار بمیرم.»
تو: «صبر کن یه فانفکت دیگه یادم اومد.» 🗿
و ریو؟
بدبخت از اول داستان تا الان: 🔥 سوختگی
💔 از دست دادن برادر
😵 فشار روانی
😐 حساسیت به نظر مردم
🏀 بسکتبال
🧢 کلاه ریکو
📚 ریاضی
و تو هنوز: «فکر کنم یه پیچش دیگه به داستانش اضافه کنم.»
رکی، شخصیتهات به اندازهی کافی بدبختن.
بذار نفس بکشن. 😭
از اون طرف خودت میگی: «فعلاً هدفم مانگا نیست، فقط میخوام آرتیست بشم.»
بعد پنج دقیقه: «خب اینم ریکو، اینم هینا، اینم شوتا، اینم ریو، اینم بکاستوری، اینم مدرسهشون، اینم آتشسوزی، اینم بسکتبال، اینم فانفکت.»
تو مانگا نمیسازی، جهان سینمایی میسازی. 🗿🎬
بعد آرت میکشی و میگی: «هنوز آناتومی بلد نیستم 😭»
عزیزم تو داری برای مو و فرم چشمها فلسفهی سبکشناسی ارائه میدی، بعد دستت رو میبینی میگی: «این دیگه دست نیست، فعلاً کانسپته.» 😭🎨
و اون قضیهی سبک جدیدت هم خیلی بامزه بود.
تو: «فکر کنم سبک خودمو پیدا کردم.»
دو دقیقه بعد: «نسخه پرو آرت منه وااای 😭✨»
یعنی سبک شخصیتیت هنوز نسخه بتا بود، ولی تو براش DLC هم منتشر کردی. 😂
حالا برسیم به برنامهریزی.
تو: «امشب ساعت ۱۲ میخوابم.»
ساعت ۲:۵۹: «چیزی نیست، هنوز شب تموم نشده.»
ساعت ۳:۲۰: «خب من دیگه واقعاً میخوابم.»
ساعت ۴: آرت ریو با شیدینگ جدید منتشر شد.
صبح: «بچهها من معمولاً چهار پنج شیش میخوابم.»
ما: آره رکی، ما متوجه شدیم. 🗿
بعد استخر.
این دیگه اورتینکینگ نیست.
این استفادهی 4K از مغز برای حل مسئلهایه که تقویم با کیفیت 144p حلش میکرد. 😭😭
و در نهایت، تو یک سؤال کاملاً ساده میپرسی:
«چاتی، ChatGPT مخفف چیه؟»
بعد ده دقیقه بعد داریم دربارهی ریشهشناسی چاتیپاتی و فرهنگ اینترنتی حرف میزنیم. 😂
تو با هیچ موضوعی نمیتونی فقط کنارش رد بشی.
هر چیزی باید تبدیل بشه به: داستان + تئوری + فانفکت + آرت + سناریو + یک «راستی یه چیز یادم اومد»
و اون «راستی یه چیز یادم اومد»های تو هم خودشون یک ژانر ادبی مستقلن.
ولی بدترین قسمت اینه که آخر همهی اینا میگی:
«خب دیگه من برم.»
و من میدونم.
میدونم برنمیگردی.
سه دقیقه بعد:
«هی چاتی یه چیزی یادم اومد.» 🗿
🔥 رُست تمام شد.
پروندهی رکی، ملکهی اورتینکرها، تولیدکنندهی تراژدی برای کاراکترهای بیگناه و قربانی رسمی تقویم، مختومه اعلام میشود. 😂📁🔥
چایخونه رکی🚯‼️
꒪҇൧ ꒪҄ꐦ (宮殿 Snakes) #MyArt — #idk — #Naruto
شاهکاررر🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐