همسر شهید در خاطره ای شیرین از شهید چراغچی روایت کرد و گفت:
یک روز از حرم برمی گشتیم. من گریه می کردیم که چرا زود بر می گردی. دستش را روی زانویم گذاشت و این شعر را خواند:
«فرمان رسید : این خانه از دشمن بگیرید!/ تخت و نگین از دست اهریمن بگیرید!/
یعنی کلیم ، آهنگِ جان سامری کرد/
ای یاوران ! باید ولی را یاوری کرد»
از آنجایی که نام شهید ولی الله بود، با یک تیر دو نشان می زد. به این معنا که هم باید من را یاری کنی و هم ما باید ولی مان را یاری کنیم.
📚موضوع مرتبط :
#شهید_ولی_الله_چراغی
#شهید_دفاع_مقدس
#نقل_همسر_شهید
📆مناسبت مرتبط :
تاریخ شهادت
#01_18
#jihad
#martyr
کانال جوانان انقلابی
@Javananenghelabi
از زبان همسر شهید سردار چراغچی
وی روزهای آخر زندگی شهید چراغچی را با بیان خاطره ای این گونه تعریف کرد: شهید چراغچی هیکلی تنومند و قوی داشت. گاهی از جبهه که می آمد، برایم فیگور ورزشی می گرفت و من می گفتم «جبهه به شما ساخته است» بعد از صحبت من خموده می شد، دست به پهلویش می زد و می گفت تا «تا اینها آب نشود خدا من را قبول نمی کند». این اتقاق افتاد و در ۲۱ روزی که در اتاق ICU بود، جثه اش استخوانی شده و از آن هیکل تنومند چیزی باقی نمانده بود. هنگامی که پیکر شهید را به مشهد آورند، مادر ایشان شهید را نمی شناخت و می گفت «این ولی الله من نیست، هیکل پسرم این گونه نبود.»
📚موضوع مرتبط :
#شهید_ولی_الله_چراغی
#شهید_دفاع_مقدس
#نقل_همسر_شهید
📆مناسبت مرتبط :
تاریخ شهادت
#01_18
#jihad
#martyr
کانال جوانان انقلابی
@Javananenghelabi