eitaa logo
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
546 دنبال‌کننده
182 عکس
6 ویدیو
0 فایل
کپی بدون ذکر منبع ممنوع واژه‌هایی دارم! که دنبالم می‌آیند مثل سایه برخی را توی جیبم می‌گذارم که پنهان کنم، ولی می‌ریزند حرف می‌شوند این‌ها سرریز واژه‌های بیهودهٔ من‌اند! بیهوده اما پوچ نه من: @Zahra_vm ناشناس: https://eitaayar.ir/anonymous/uM79.G12Ngz
مشاهده در ایتا
دانلود
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
خیلی دوست داشتم آشوبی که تو اتاق به پا کردم رو نشونتون بدم اما دوربین گوشیم خرابه! علی‌الحساب همینق
✍🏻 از مجموعه انشا‌های دبیرستان #۲ (بدون تغییر و ویرایش، حتی در علائم نگارشی) «حوالی آبان ماه، هوا سرد بود و باران می‌بارید، داشتم قدم می‌زدم که برگی روی شاخه درخت توجهم را جلب کرد، آن برگ از پاییز می‌ترسید، چون درخت، قبلاً به او گفته بود:«پاییز که برسد، تو زشت می‌شوی و من تو را رها خواهم کرد.» برگ به همین دلیل از پاییز می‌ترسید، پاییز را دوست نداشت چون بی‌رحم بود، او را از عشقش یعنی درخت جدا می‌کرد. باران بند آمد، چاله‌ای از آب پایین پای درخت درست شده بود، نگاه برگ به آب افتاد، باورش نشد، این عکس او بود روی آب؟ رنگش پریده و زرد شده بود. گونه‌هایش گل انداخته بودند. به سرخی می‌زدند. درخت گفته بود پاییز برسد، تو زشت می‌شوی و من تو را رها خواهم کرد. او زشت شده بود، این یعنی وقت جدایی رسیده،... بغض کرد و درخت را محکم در آغوش گرفت و گفت:«خواهش می‌کنم رهایم نکن، رها شوم می‌میرم.» درخت بی‌رحمانه خندید، بی‌رحمانه‌تر گفت:«زرد شدی، زشت شدی، رهایت نکنم من هم زشت می‌شوم.» قلب برگ شکست، زشت که بود، شکننده هم شد. درخت دستش را رها کرد، برگ فریاد زد:«نه، نه من بدون تو می‌میرم.» روی زمین افتاد، نگاهی به درخت انداخت. حال او خوب بود، انگار نه انگار برگ را از دست داده، بغض برگ ترکید. خِش خِش صدای شکستن بغض برگ بود زیر پایم.» •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 تنهاییِ من هم حکایتی دارد! در اولین لشکرکشیِ عشق، شکست خوردم؛ حالم دیگر بود. بعد چیزی در سینه گرمم کرد... و تا هنوز، غیرتِ آن عشق نمی‌گذارد که از چیزهای مفت و دمِ‌دستی پُر شوم. 📚 ✍🏻 •|🌌|• @bidelijat
گاهی پاک کردن خاک چرخ خیاطی، تلاش‌ برای به زندگی برگشتن میشه.
✍🏻 تو جی‌تی‌ای هم اون‌جوری که تو با من کردی، بازی نمی‌کنن. ! •|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 تو جی‌تی‌ای هم اون‌جوری که تو با من کردی، بازی نمی‌کنن. #نیسان‌نامه! •|🌌|• @bidelijat
تصمیم گرفتم هشتک رو به کانال اضافه کنم و توش چیزایی بنویسم که اگر نیسان داشتم پشتش می‌نوشتم! مجموعه‌ای از حقایق بی‌پرده؛ جملاتی که شاید مخاطبش وانمود کنه نمی‌فهمه، اما باید به خودش بگیره. یه بیانیه جاده‌ای سریع و صریح، که احتمالا خیلی مبادی آداب نباشه!
✍🏻 راست گفته‌اند که مراقبه، راهِ به دست آوردن نیست. شیوه تهی شدن است و در این خالی شدن، از آن چیزی که نمی‌توان هیچ نامی بر آن نهاد پُر می‌شوی. 📚 ✍🏻 •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 دروغ‌هات گرون تموم شد، راستت هم مفت نمی‌ارزه‌؛ ! •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 [تفنگ، ارثیه اجدادی من است؛ از کودکی مبارز بوده‌ام و مدت‌هاست که سرباز میدان های نبردم، آدم ترسیدن و تسلیم شدن نه! اما به راستی تو کیستی که روبه‌رویت دوزانو نشستم؟] •|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 ضاد آخرین ضجهٔ «اعتراض» بود، به اضطرابِ مرگ و ضررِ سکوت در ضیافتِ ضرباتِ قضاوت! #الفبای_عشق •|
✍🏻 در طالعِ طلاییِ طلیعه طلوع، طا طنینِ طوافِ خورشید در طاق آسمان، طلب روشنی، و طمانینه نور بود در طرد تاریکی، وسطِ بحبوحه طغیان طوفانِ تاریک تردید... •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 ! که «من» دیگه نه چیزی براش و نه چیزی ازش مونده! •|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
بقیه بیشتر سوختن... فرق من این بود که شعر بلد بودم!
✍🏻 «دلم می‌خواد به همه آدم‌هایی که می‌شناسم توصیه کنم که شعر نخونن، اگر می‌خونن حفظ نکنن و اگر حفظ کردن حداقل ننویسن! دچار شدن به ادعای عشق، اصلاً شبیه امتحان واقعی و سختش توی جهان نیست!» •|🌌|• @bidelijat