eitaa logo
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
546 دنبال‌کننده
182 عکس
6 ویدیو
0 فایل
کپی بدون ذکر منبع ممنوع واژه‌هایی دارم! که دنبالم می‌آیند مثل سایه برخی را توی جیبم می‌گذارم که پنهان کنم، ولی می‌ریزند حرف می‌شوند این‌ها سرریز واژه‌های بیهودهٔ من‌اند! بیهوده اما پوچ نه من: @Zahra_vm ناشناس: https://eitaayar.ir/anonymous/uM79.G12Ngz
مشاهده در ایتا
دانلود
یکی از دخترام برام اینو ساخته، منم قراره آویزون آینه‌ ماشینم کنم. عاشق اونایی‌ام که به جزئیات توجه میکنن. مثلا این، "دل" داره...
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
وَتَعْلَمُ مَا فِى نَفْسِى، وَتَخْبُرُ حاجَتِى، وَتَعْرِفُ ضَمِيرِى، وَلَا يَخْفىٰ عَلَيْكَ أَمْرُ م
إِلٰهِى إِنْ حَرَمْتَنِى فَمَنْ ذَا الَّذِى يَرْزُقُنِى؟ وَ إِنْ خَذَلْتَنِى فَمَنْ ذَا الَّذِى يَنْصُرُنِى؛ إِلٰهِى أَعُوذُ بِكَ مِنْ غَضَبِكَ وَحُلُولِ سَخَطِكَ. إِلٰهِى إِنْ كُنْتُ غَيْرَ مُسْتَأْهِلٍ لِرَحْمَتِكَ فَأَنْتَ أَهْلٌ أَنْ تَجُودَ عَلَىَّ بِفَضْلِ سَعَتِكَ. إِلٰهِى كَأَنِّى بِنَفْسِى واقِفَةٌ بَيْنَ يَدَيْكَ وَقَدْ أَظَلَّها حُسْنُ تَوَكُّلِى عَلَيْكَ فَقُلْتَ مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَتَغَمَّدْتَنِى بِعَفْوِكَ. معبودم! اگر محرومم کنی پس کیست آن‌که به من روزی دهد؟ و اگر خوارم‌سازی پس کیست آن‌که به من یاری رساند؛ خدایا! به تو پناه می‌آورم از خشمت و از فرود آمدن غضبت. خدایا! اگر شایسته رحمتت نیستم، تو سزاواری که بر من با فراوانی فضلت بخشش کنی، معبودم! گویی من با همه هستی‌ام در برابرت ایستاده‌ام، درحالی‌که حسن اعتمادم به تو، بر وجودم سایه افکنده است و آنچه را تو شایسته آنی بر من جاری کرده‌ای و مرا با عفوت پوشانده‌ای... ☘ بخشی از مناجات شعبانیه
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
إِلٰهِى إِنْ حَرَمْتَنِى فَمَنْ ذَا الَّذِى يَرْزُقُنِى؟ وَ إِنْ خَذَلْتَنِى فَمَنْ ذَا الَّذِى يَنْ
✍🏻 از غضبت، به خودت پناه آورده‌ام؛ جز تو، چه کسی بار هستی آویزانِ مرا از پرتگاه عدم بر دوش می‌کشد؟ اکنون، تمامِ من هیچ است، و همین "هیچ"، همه‌ی چیزی‌‌ که برای معامله دارم. به ازای این نیستی، هر چه "هست" می‌خواهم، "خودت" را؛ اندکم را به فراوانی‌ات بپوشان... عظمتِ تو در آن است که بر آنچه سزاوار نیستم، ببخشی؛ ! •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 به تو فکر می‌کنم، به فاصله‌ای که تب کرده‌ام به خاطرش، به دستانی که نمی‌رسند اما لبریزِ لمس‌اند... به تو فکر می‌کنم، و تبم بالا می‌رود، تا مرزِ خواب. •|🌌|• @bidelijat
درس رسیده بود به موضوع انرژی‌ها‌. داشتم درباره‌ی انرژی‌ شیمیایی غذا‌ها و اثرشون بر بدن توضیح می‌دادم؛ یکی از بچه‌ها که ذهنش همیشه صد و هشتاد درجه دورتر از کلاس می‌چرخه، پرسید: «خانم! حیوونا هم شبیه مان؟» گفتم: «چرا فکر می‌کنی آدما با حیوونا فرق دارن؟، والا ما هم جونوریم! مگه اینکه عقل داشته باشیم؛» مطمئن نیستم که فهمیده باشه، ولی برای من این لحظه مثل تقاطع ادبیات، زیست‌شناسی، فرمول‌های خشک فیزیک و واژه‌های سختِ فلسفه بود.
✍🏻 بعد از آن بالا که با تو تجربه کردم، روی هر پله‌ای رفتم، شبیه سقوط بود...! •|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
دختری بود با موهایی از قد آرزوهایش بلندتر، اما همه را تراشیدند تا بالای پیشانی‌اش تاج کاکل بکارند و
ما در یک مدار ناشناخته، به دورِ هم می‌چرخیدیم، در ارتفاعی که هیچ‌گاه سابقه نداشت... اما، تو بال‌هایم را بریدی، و من، چه هنرمندانه سقوط کردم... و حالا، دیگر هرگز به آن بالا! نمی‌رسم؛
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
إِلٰهِى إِنْ حَرَمْتَنِى فَمَنْ ذَا الَّذِى يَرْزُقُنِى؟ وَ إِنْ خَذَلْتَنِى فَمَنْ ذَا الَّذِى يَنْ
إِلٰهِى إِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ أَوْلىٰ مِنْكَ بِذٰلِكَ؟ وَ إِنْ كانَ قَدْ دَنا أَجَلِى وَلَمْ يُدْنِنِى مِنْكَ عَمَلِى فَقَدْ جَعَلْتُ الْإِقْرارَ بِالذَّنْبِ إِلَيْكَ وَسِيلَتِى. إِلٰهِى قَدْ جُرْتُ عَلىٰ نَفْسِى فِى النَّظَرِ لَها فَلَهَا الْوَيْلُ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَها. إِلٰهِى لَمْ يَزَلْ بِرُّكَ عَلَىَّ أَيَّامَ حَياتِى فَلا تَقْطَعْ بِرَّكَ عَنِّى فِى مَماتِى... معبودم! اگر گذشت کنی، چه کسی از تو سزاوارتر به آن است؟ و اگر مرگم نزدیک شده باشد و عملم مرا به تو نزدیک نکرده، اعترافم را به گناه، وسیله خویش به بارگاهت قرار دادم. معبودم بر وجودم در فرمان‌بردن از آن گناه بار کردم، پس وای بر او اگر او را نیامرزی، معبودم، نیکی‌ات بر من در روزهای زندگی‌ام پیوسته بود، پس نیکی خویش را در هنگام مرگم از من قطع مکن... 🍃 بخشی از مناجات شعبانیه
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
إِلٰهِى إِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ أَوْلىٰ مِنْكَ بِذٰلِكَ؟ وَ إِنْ كانَ قَدْ دَنا أَجَلِى وَلَمْ يُدْنِنِ
✍🏻 من اگر پایم بلغزد، چه کسی سزاوارِ بخشش است، جز تو؟ مرگم نزدیک است، و اعمالِ من، افسوس که مرا به تو نرسانده‌اند. پس اعترافم را می‌آورم، تا فاصله‌ی میانِ من و آستانت را پر کند... بارِ گناه بر وجودم سنگینی کرده و وای بر من اگر لطفِ تو آن را از شانه‌ام بر ندارد... تو لطف خود را، همچون باران، در تمام روزهای زیستنم بر من نازل کردی، این خیرِ پیوسته را در لحظهٔ فرود آمدنم، در آن وداع نهایی، از من دریغ نکن... بگذار آخرین نفسی که می‌کشم، هوای بخششِ تو باشد، تا پایانِ این سفر، آغازِ ابدیتِ من در آغوشِ تو گردد... ! •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 - ... پریشب از دلتنگی برات گریه کردم ... + در سینه‌ام یک جمعیتِ دوست‌داشتنی دارم که دلم برای تمامشان تنگ شده، در این میان سهم تو هم محفوظ است، بینِ تمامِ آنها که جایشان در حوالی‌ام خالی‌ست... •|🌌|• @bidelijat