بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
دیشب پیش عزیزم بودم، عزیزم میگفت: "دیگه تو سرازیری ام."
عزیزم یه شعر ترکی میخوند
که ترجمهاش میشه:
"برات لباس آبی میدوزم
و بهش قسم میخورم!"
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاسْمَعْ دُعائِى إِذا دَعَوْتُكَ، وَاسْمَعْ نِدائِ
وَتَعْلَمُ مَا فِى نَفْسِى،
وَتَخْبُرُ حاجَتِى،
وَتَعْرِفُ ضَمِيرِى،
وَلَا يَخْفىٰ عَلَيْكَ أَمْرُ مُنْقَلَبِى وَمَثْواىَ،
وَما أُرِيدُ أَنْ أُبْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقِى،
وَأَتَفَوَّهُ بِهِ مِنْ طَلِبَتِى،
وَأَرْجُوهُ لِعاقِبَتِى،
وَقَدْ جَرَتْ مَقادِيرُكَ عَلَىَّ يَا سَيِّدِى فِيما يَكُونُ مِنِّى إِلىٰ آخِرِ عُمْرِى مِنْ سَرِيرَتِى وَعَلانِيَتِى وَبِيَدِكَ لَابِيَدِ غَيْرِكَ زِيادَتِى وَنَقْصِى وَنَفْعِى وَضَرِّى...
آنچه را که در درون دارم میدانی
و حاجتم را خبر داری،
نهانم را میشناسی،
کار بازگشت به آخرت و خانه ابدیام بر تو پوشیده نیست
و آنچه میخواهم به زبان آرم و خواهش خویش را بازگو کنم و هم آنچه را که برای عاقبتم امید دارم، بر تو پنهان نیست،
همانا آنچه برای من تقدیر کردهای ای آقای من،
در آنچه تا پایان عمر بر من فرود میآید از نهان و آشکارم جاری شده است
و تنها به دست توست نه به دست غیر تو، فزونی و کاستیام و سود و زیانم...
🌿 بخشی از مناجات شعبانیه
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
وَتَعْلَمُ مَا فِى نَفْسِى، وَتَخْبُرُ حاجَتِى، وَتَعْرِفُ ضَمِيرِى، وَلَا يَخْفىٰ عَلَيْكَ أَمْرُ م
✍🏻
تو، پیش از آنکه نفسم در سینه بتابد،
نبضِ نیازش را سنجیدهای.
این بودن و نبودن،
هر چه هست،
از تو جاری شده،
همه تویی،
و تو میدانی، هر آنچه که باید...
چونان سطرِ اولِ دستنوشتههایم، پیش رویت عریانم، و مقصدِ نهایتِ راهم، بر تو معلوم است،
اما عشق، فرمان میدهد که باز بگویم،
و با تکرارِ خواهش،
عمقِ عجز را در گوشِ خودم مرور کنم،
شاید این اعتراف، پلکانی باشد به سمتِ بیکرانِ تو.
آنچه از دست دادم، اندازهی من بود!
و همه در برابرِ یک لحظه تابشِ نورِ تو،
هیچ است.
عوض ده مرا؛ اندازهی خودت!
همهی غبار وجودم را بگیر و به جای آن،
خودت را به سینهام ببخش...
بگذار تکههای شکستهی دلی که پیوسته در جستجوی تکیهگاهی امن بود، در آغوشِ بیانتهایت، آرام بگیرند...
#فرار!
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
وَتَعْلَمُ مَا فِى نَفْسِى، وَتَخْبُرُ حاجَتِى، وَتَعْرِفُ ضَمِيرِى، وَلَا يَخْفىٰ عَلَيْكَ أَمْرُ م
إِلٰهِى إِنْ حَرَمْتَنِى فَمَنْ ذَا الَّذِى يَرْزُقُنِى؟
وَ إِنْ خَذَلْتَنِى فَمَنْ ذَا الَّذِى يَنْصُرُنِى؛
إِلٰهِى أَعُوذُ بِكَ مِنْ غَضَبِكَ وَحُلُولِ سَخَطِكَ.
إِلٰهِى إِنْ كُنْتُ غَيْرَ مُسْتَأْهِلٍ لِرَحْمَتِكَ فَأَنْتَ أَهْلٌ أَنْ تَجُودَ عَلَىَّ بِفَضْلِ سَعَتِكَ.
إِلٰهِى كَأَنِّى بِنَفْسِى واقِفَةٌ بَيْنَ يَدَيْكَ وَقَدْ أَظَلَّها حُسْنُ تَوَكُّلِى عَلَيْكَ فَقُلْتَ مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَتَغَمَّدْتَنِى بِعَفْوِكَ.
معبودم! اگر محرومم کنی پس کیست آنکه به من روزی دهد؟
و اگر خوارمسازی پس کیست آنکه به من یاری رساند؛
خدایا! به تو پناه میآورم از خشمت و از فرود آمدن غضبت.
خدایا! اگر شایسته رحمتت نیستم، تو سزاواری که بر من با فراوانی فضلت بخشش کنی،
معبودم! گویی من با همه هستیام در برابرت ایستادهام،
درحالیکه حسن اعتمادم به تو،
بر وجودم سایه افکنده است و آنچه را تو شایسته آنی بر من جاری کردهای و مرا با عفوت پوشاندهای...
☘ بخشی از مناجات شعبانیه
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
إِلٰهِى إِنْ حَرَمْتَنِى فَمَنْ ذَا الَّذِى يَرْزُقُنِى؟ وَ إِنْ خَذَلْتَنِى فَمَنْ ذَا الَّذِى يَنْ
✍🏻
از غضبت، به خودت پناه آوردهام؛
جز تو،
چه کسی بار هستی آویزانِ مرا از پرتگاه عدم بر دوش میکشد؟
اکنون، تمامِ من هیچ است،
و همین "هیچ"،
همهی چیزی که برای معامله دارم.
به ازای این نیستی،
هر چه "هست" میخواهم،
"خودت" را؛
اندکم را به فراوانیات بپوشان...
عظمتِ تو در آن است که
بر آنچه سزاوار نیستم، ببخشی؛
#فرار!
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
به تو فکر میکنم،
به فاصلهای که تب کردهام به خاطرش،
به دستانی که نمیرسند
اما لبریزِ لمساند...
به تو فکر میکنم،
و تبم بالا میرود،
تا مرزِ خواب.
#خیال
•|🌌|• @bidelijat
درس رسیده بود به موضوع انرژیها. داشتم دربارهی انرژی شیمیایی غذاها و اثرشون بر بدن توضیح میدادم؛
یکی از بچهها که ذهنش همیشه صد و هشتاد درجه دورتر از کلاس میچرخه، پرسید: «خانم! حیوونا هم شبیه مان؟»
گفتم: «چرا فکر میکنی آدما با حیوونا فرق دارن؟، والا ما هم جونوریم! مگه اینکه عقل داشته باشیم؛»
مطمئن نیستم که فهمیده باشه،
ولی برای من این لحظه مثل تقاطع ادبیات، زیستشناسی، فرمولهای خشک فیزیک و واژههای سختِ فلسفه بود.
✍🏻
بعد از آن بالا که با تو تجربه کردم،
روی هر پلهای رفتم،
شبیه سقوط بود...!
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
دختری بود با موهایی از قد آرزوهایش بلندتر، اما همه را تراشیدند تا بالای پیشانیاش تاج کاکل بکارند و
ما در یک مدار ناشناخته،
به دورِ هم میچرخیدیم،
در ارتفاعی که هیچگاه سابقه نداشت...
اما،
تو بالهایم را بریدی،
و من،
چه هنرمندانه سقوط کردم...
و حالا،
دیگر هرگز به آن بالا! نمیرسم؛
#خانهبهدوش
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
إِلٰهِى إِنْ حَرَمْتَنِى فَمَنْ ذَا الَّذِى يَرْزُقُنِى؟ وَ إِنْ خَذَلْتَنِى فَمَنْ ذَا الَّذِى يَنْ
إِلٰهِى إِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ أَوْلىٰ مِنْكَ بِذٰلِكَ؟
وَ إِنْ كانَ قَدْ دَنا أَجَلِى وَلَمْ يُدْنِنِى مِنْكَ عَمَلِى فَقَدْ جَعَلْتُ الْإِقْرارَ بِالذَّنْبِ إِلَيْكَ وَسِيلَتِى.
إِلٰهِى قَدْ جُرْتُ عَلىٰ نَفْسِى فِى النَّظَرِ لَها فَلَهَا الْوَيْلُ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَها.
إِلٰهِى لَمْ يَزَلْ بِرُّكَ عَلَىَّ أَيَّامَ حَياتِى فَلا تَقْطَعْ بِرَّكَ عَنِّى فِى مَماتِى...
معبودم!
اگر گذشت کنی، چه کسی از تو سزاوارتر به آن است؟
و اگر مرگم نزدیک شده باشد و عملم مرا به تو نزدیک نکرده،
اعترافم را به گناه، وسیله خویش به بارگاهت قرار دادم.
معبودم بر وجودم در فرمانبردن از آن گناه بار کردم،
پس وای بر او اگر او را نیامرزی،
معبودم،
نیکیات بر من در روزهای زندگیام پیوسته بود،
پس نیکی خویش را در هنگام مرگم از من قطع مکن...
🍃 بخشی از مناجات شعبانیه