eitaa logo
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
546 دنبال‌کننده
182 عکس
6 ویدیو
0 فایل
کپی بدون ذکر منبع ممنوع واژه‌هایی دارم! که دنبالم می‌آیند مثل سایه برخی را توی جیبم می‌گذارم که پنهان کنم، ولی می‌ریزند حرف می‌شوند این‌ها سرریز واژه‌های بیهودهٔ من‌اند! بیهوده اما پوچ نه من: @Zahra_vm ناشناس: https://eitaayar.ir/anonymous/uM79.G12Ngz
مشاهده در ایتا
دانلود
✍🏻 به تو فکر می‌کنم، آن‌قدر که از خودم جا مانده‌ام، در آینه دیگر "من" نیست، ردِ خیالِ توست که نفس می‌کشد... به تو فکر می‌کنم، و مرز میان خواب و بیداری، حل می‌شود در رؤیای چشمانت... •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 - گاهی مردم نمی فهمند پشت واژه ها چه پنهان شده آن پنهان غم و اندوهی نیست بلکه واقعیت جهان است + حقیقتی زیر پوست جهان جریان دارد که گاهی در لفافه‌ بیرون می‌ریزد! اگر دل می‌زند، چه می‌توان گفت، جز اینکه: "چشم بپوشید"؟! •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 به تو فکر می‌کنم، به شبی که پلک‌هایم را بستم و تو آنجا بودی، واقعی‌تر از هر بیداری... زمینِ زیر قدم‌هایت بلور بود، پیراهنت از جنسِ مهتابِ شب‌های تیر، تارِ موهایت، انگار جاری شدنِ شبنم بر گلبرگ‌های مریم، صدایت، نُتِ گمشده‌ی یک موسیقی خاطره‌انگیز، و آسمان، عمقِ نگاهت؛ جهان، برای دیدن لبخندت نفس‌نفس می‌زد... و من، جز تماشای این معجزه، کاری نداشتم. اکنون، فقط خاکِسترِ رویای تو در اتاق مانده، و من، خوابم نمی‌برد. •|🌌|• @bidelijat
اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاسْمَعْ دُعائِى إِذا دَعَوْتُكَ، وَاسْمَعْ نِدائِى إِذا نادَيْتُكَ، وَأَقْبِلْ عَلَىَّ إِذا ناجَيْتُكَ، فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَيْكَ، وَوَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ مُسْتَكِيناً لَكَ، مُتَضَرِّعاً إِلَيْكَ، راجِياً لِما لَدَيْكَ ثَوابِى ... خدایا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و شنوای دعایم باش آنگاه که می‌خوانمت و صدایم را بشنو هنگامی که صدایت می‌کنم و به من توجّه کن هنگامی‌که با تو مناجات می‌نمایم، همانا به‌سوی تو گریختم و در حال درماندگی و زاری در برابرت ایستادم، به پاداشی که نزد توست امیدوارم... 🌱 بخشی از مناجات شعبانیه
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاسْمَعْ دُعائِى إِذا دَعَوْتُكَ، وَاسْمَعْ نِدائِ
✍🏻 باید بروم، اما نمی‌دانم سفر را از کجا شروع می‌کنند؟ شاید از همین سکوت سنگین پیش از هر صدا! من، تمامم را ریخته‌ام کفِ زمین، در انتظارِ یک اشاره از تو. تو آیا صدایِ غبارِ مرا از میانِ این همه هیاهو می‌شنوی؟ من گریخته‌ام، از هر جایی که تو نبودی، و حالا بر آستانِ خاک، با هیچی که در پوچی سینه‌ام موج می‌زند، ایستاده‌ام. تو آیا سیاهی سایه‌ی مرا در تاریکی جهانم می‌بینی؟ چشم به پاداش ندوخته‌ام که لایق آن نیستم، اما به میزانی امیدوارم که تو برایِ بخشش‌هایت قرار داده‌ای؛ امید، تنها سرمایه‌ی من است، و درماندگی، بال پروازم... تو آیا دستانِ بلندت را برای در آغوش کشیدنِ قدِ کوتاهم دراز می‌کنی؟ ! •|🌌|• @bidelijat
تو آیا خود به آنچه می‌نویسی ایمان داری؟ خانم معلم!
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
دیشب پیش عزیزم بودم، عزیزم می‌گفت: "دیگه تو سرازیری ام."
عزیزم یه شعر ترکی میخوند که ترجمه‌اش میشه: "برات لباس آبی می‌دوزم و بهش قسم می‌خورم!"
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاسْمَعْ دُعائِى إِذا دَعَوْتُكَ، وَاسْمَعْ نِدائِ
وَتَعْلَمُ مَا فِى نَفْسِى، وَتَخْبُرُ حاجَتِى، وَتَعْرِفُ ضَمِيرِى، وَلَا يَخْفىٰ عَلَيْكَ أَمْرُ مُنْقَلَبِى وَمَثْواىَ، وَما أُرِيدُ أَنْ أُبْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقِى، وَأَتَفَوَّهُ بِهِ مِنْ طَلِبَتِى، وَأَرْجُوهُ لِعاقِبَتِى، وَقَدْ جَرَتْ مَقادِيرُكَ عَلَىَّ يَا سَيِّدِى فِيما يَكُونُ مِنِّى إِلىٰ آخِرِ عُمْرِى مِنْ سَرِيرَتِى وَعَلانِيَتِى وَبِيَدِكَ لَابِيَدِ غَيْرِكَ زِيادَتِى وَنَقْصِى وَنَفْعِى وَضَرِّى... آنچه را که در درون دارم می‌دانی و حاجتم را خبر داری، نهانم را می‌شناسی، کار بازگشت به آخرت و خانه ابدی‌ام بر تو پوشیده نیست و آنچه می‌خواهم به زبان آرم و خواهش خویش را بازگو کنم و هم آنچه را که برای عاقبتم امید دارم، بر تو پنهان نیست، همانا آنچه برای من تقدیر کرده‌ای ای آقای من، در آنچه تا پایان عمر بر من فرود می‌آید از نهان و آشکارم جاری شده است و تنها به دست توست نه به دست غیر تو، فزونی و کاستی‌ام و سود و زیانم... 🌿 بخشی از مناجات شعبانیه
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
وَتَعْلَمُ مَا فِى نَفْسِى، وَتَخْبُرُ حاجَتِى، وَتَعْرِفُ ضَمِيرِى، وَلَا يَخْفىٰ عَلَيْكَ أَمْرُ م
✍🏻 تو، پیش از آنکه نفسم در سینه بتابد، نبضِ نیازش را سنجیده‌ای. این بودن و نبودن، هر چه هست، از تو جاری شده، همه‌ تویی، و تو می‌دانی، هر آنچه که باید... چونان سطرِ اولِ دست‌نوشته‌هایم، پیش رویت عریانم، و مقصدِ نهایتِ راهم، بر تو معلوم است، اما عشق، فرمان می‌دهد که باز بگویم، و با تکرارِ خواهش، عمقِ عجز را در گوشِ خودم مرور کنم، شاید این اعتراف، پلکانی باشد به سمتِ بی‌کرانِ تو. آنچه از دست دادم، اندازه‌ی من بود! و همه در برابرِ یک لحظه تابشِ نورِ تو، هیچ است. عوض ده مرا؛ اندازه‌ی خودت! همه‌ی غبار وجودم را بگیر و به جای آن، خودت را به سینه‌ام ببخش... بگذار تکه‌های شکسته‌ی دلی که پیوسته در جستجوی تکیه‌گاهی امن بود، در آغوشِ بی‌انتهایت، آرام بگیرند... ! •|🌌|• @bidelijat
یکی از دخترام برام اینو ساخته، منم قراره آویزون آینه‌ ماشینم کنم. عاشق اونایی‌ام که به جزئیات توجه میکنن. مثلا این، "دل" داره...
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
وَتَعْلَمُ مَا فِى نَفْسِى، وَتَخْبُرُ حاجَتِى، وَتَعْرِفُ ضَمِيرِى، وَلَا يَخْفىٰ عَلَيْكَ أَمْرُ م
إِلٰهِى إِنْ حَرَمْتَنِى فَمَنْ ذَا الَّذِى يَرْزُقُنِى؟ وَ إِنْ خَذَلْتَنِى فَمَنْ ذَا الَّذِى يَنْصُرُنِى؛ إِلٰهِى أَعُوذُ بِكَ مِنْ غَضَبِكَ وَحُلُولِ سَخَطِكَ. إِلٰهِى إِنْ كُنْتُ غَيْرَ مُسْتَأْهِلٍ لِرَحْمَتِكَ فَأَنْتَ أَهْلٌ أَنْ تَجُودَ عَلَىَّ بِفَضْلِ سَعَتِكَ. إِلٰهِى كَأَنِّى بِنَفْسِى واقِفَةٌ بَيْنَ يَدَيْكَ وَقَدْ أَظَلَّها حُسْنُ تَوَكُّلِى عَلَيْكَ فَقُلْتَ مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَتَغَمَّدْتَنِى بِعَفْوِكَ. معبودم! اگر محرومم کنی پس کیست آن‌که به من روزی دهد؟ و اگر خوارم‌سازی پس کیست آن‌که به من یاری رساند؛ خدایا! به تو پناه می‌آورم از خشمت و از فرود آمدن غضبت. خدایا! اگر شایسته رحمتت نیستم، تو سزاواری که بر من با فراوانی فضلت بخشش کنی، معبودم! گویی من با همه هستی‌ام در برابرت ایستاده‌ام، درحالی‌که حسن اعتمادم به تو، بر وجودم سایه افکنده است و آنچه را تو شایسته آنی بر من جاری کرده‌ای و مرا با عفوت پوشانده‌ای... ☘ بخشی از مناجات شعبانیه
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
إِلٰهِى إِنْ حَرَمْتَنِى فَمَنْ ذَا الَّذِى يَرْزُقُنِى؟ وَ إِنْ خَذَلْتَنِى فَمَنْ ذَا الَّذِى يَنْ
✍🏻 از غضبت، به خودت پناه آورده‌ام؛ جز تو، چه کسی بار هستی آویزانِ مرا از پرتگاه عدم بر دوش می‌کشد؟ اکنون، تمامِ من هیچ است، و همین "هیچ"، همه‌ی چیزی‌‌ که برای معامله دارم. به ازای این نیستی، هر چه "هست" می‌خواهم، "خودت" را؛ اندکم را به فراوانی‌ات بپوشان... عظمتِ تو در آن است که بر آنچه سزاوار نیستم، ببخشی؛ ! •|🌌|• @bidelijat