بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
إِلٰهِى كَيْفَ أَنْقَلِبُ مِنْ عِنْدِكَ بِالْخَيْبَةِ مَحْرُوماً وَقَدْ كانَ حُسْنُ ظَنِّى بِجُودِكَ
✍🏻
عمرم را در بازار غفلت،
به بهایی ارزان فروختم،
جوانیام را در تبِ دوری فرسودم،
دلم را در مستیِ بیخبری سوزاندم،
و سالها،
در خوابِ سنگینِ غرور
از کنارِ تو گذشتم،
بیآنکه بفهمم
چه بر سرِ جانم میآید.
اکنون،
در میانهی این ویرانی،
به سوی تو برگشتهام؛
بگو چگونه از آستانت ناامید بازگردم،
وقتی تمامِ این سالها
حسنِ ظنّم به جودت
مرا به نجات وعده داده بود؟
اگر مرا برانی،
کجا بروم؟
و اگر مرا بپذیری،
کدام سیاهی در برابرِ نورِ تو دوام میآورد؟
برم نگردان،
که جز تو
پناهی ندارم…
#فرار!
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
إِلٰهِى كَيْفَ أَنْقَلِبُ مِنْ عِنْدِكَ بِالْخَيْبَةِ مَحْرُوماً وَقَدْ كانَ حُسْنُ ظَنِّى بِجُودِكَ
إِلٰهِى وَأَنَا عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدِكَ قائِمٌ بَيْنَ يَدَيْكَ،
مُتَوَسِّلٌ بِكَرَمِكَ إِلَيْكَ.
إِلٰهِى أَنَا عَبْدٌ أَتَنَصَّلُ إِلَيْكَ مِمَّا كُنْتُ أُواجِهُكَ بِهِ مِنْ قِلَّةِ اسْتِحْيائِى مِنْ نَظَرِكَ،
وَأَطْلُبُ الْعَفْوَ مِنْكَ إِذِ الْعَفْوُ نَعْتٌ لِكَرَمِكَ...
معبودم، من بنده تو و فرزند بنده توأم،
و در برابرت ایستادهام،
به وسیلۀ بزرگواریات به حضرت تو متوسّلم.
معبودم،
بندهای هستم که به درگاهت از آنچه با آن با تو روبرو بودهام از کمی حیایم از مراقبتت نسبت به من بیزاری میجویم و از تو درخواست گذشت میکنم،
زیرا گذشت صفتی درخور کرم توست.
☘ بخشی از مناجات شعبانیه
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
إِلٰهِى وَأَنَا عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدِكَ قائِمٌ بَيْنَ يَدَيْكَ، مُتَوَسِّلٌ بِكَرَمِكَ إِلَيْكَ. إ
✍🏻
من، بندهات،
فرزندِ خاک و خطا،
شرمگین و خجالتزده،
در برابرت سر افکندهام،
و دست به دامان کرمِ بیپایانت شدم.
میدانم،
چشمِ تو همواره بر من بود،
و من، در بیحیاییِ نابینایی،
کاری کردم که در نگاهِ خودم هم تاب تحملش را ندارم.
عفو، نشانِ ذاتِ توست،
و بخشش، لهجهی همیشگیِ مهرت،
سیاهی بودنم را به نورِ نگاهت پاک کن،
تا در تو تمام شوم...
#فرار!
•|🌌|• @bidelijat
نذر کردهام برایِ گم شدن در طوافِ بیمقصدِ عشق...
از مجموعهی #جنون رنگین کمونی
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
خلاقانهترین کپشنهایی که برای این عکس به ذهنتون میرسه بگین: https://eitaayar.ir/anonymous/uM79.G12N
+ چپ هرگز نفهمید،
راست خطر دارد،
مستقیم برانید!
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
إِلٰهِى وَأَنَا عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدِكَ قائِمٌ بَيْنَ يَدَيْكَ، مُتَوَسِّلٌ بِكَرَمِكَ إِلَيْكَ. إ
إِلٰهِى لَمْ يَكُنْ لِى حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ
إِلّا فِى وَقْتٍ أَيْقَظْتَنِى لَِمحَبَّتِكَ،
وَكَما أَرَدْتَ أَنْ أَكُونَ كُنْتُ فَشَكَرْتُكَ بِإِدْخالِى فِى كَرَمِكَ،
وَ لِتَطْهِيرِ قَلْبِى مِنْ أَوْساخِ الْغَفْلَةِ عَنْكَ...
معبودم برایم نیرویی نیست که خود را بهوسیله آن از عرصه نافرمانیات بیرون برم،
مگر آنگاه که به محبّتت بیدارم سازی و آنچنانکه خواستی باشم،
پس تو را سپاس میگزارم،
برای اینکه در آستان بزرگواریات واردم کردی
و هم اینکه دلم را از آلایههای بیخبری از حضرتت پاک نمودی...
🌿 بخشی از مناجات شعبانیه
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
إِلٰهِى لَمْ يَكُنْ لِى حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ إِلّا فِى وَقْتٍ أَيْقَظْتَنِى لِ
✍🏻
این لحظۀ روشنِ پشیمانی هم،
عطای توست،
نه حاصلِ فهمِ من!
اگر بیدارم نمیکردی،
در خوابِ عادت،
دفن میشدم...
بینورِ تو،
پای گریزم نبود از تاریکی خویش،
و اگر نسیمِ محبتت بر دلم نمیوزید،
هرگز نمیفهمیدم که بندهام!
تو خواندی،
که من شنیدم.
تو خواستی،
و من شدم!
سپاست میگویم،
که مرا در آستان مهرت جای دادی،
و میان خاکسترِ سردِ قلبم،
شعلهای از محبت روشن کردی...
#فرار!
•|🌌|• @bidelijat
#پیام_ناشناس
- زهرا جان
شما ...
یه ... نسبت به هیچی نباید کدورت داشته باشه
کدورت، ... ایجاد میکنه ...
هر اتفاق ... برات افتاده باشه،
وقتی ... نکنی
وقتی ... نبخشی
... میکنی
.
.
.
+ خوشحالم که ناشناس پیام دادی،
چون قطعا نوشتن یا مستقیم گفتنِ "ممنونم از لطفت عزیزم" به تو، با این سطح درکت، خیلی عذاب آور میشد!