eitaa logo
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
546 دنبال‌کننده
182 عکس
6 ویدیو
0 فایل
کپی بدون ذکر منبع ممنوع واژه‌هایی دارم! که دنبالم می‌آیند مثل سایه برخی را توی جیبم می‌گذارم که پنهان کنم، ولی می‌ریزند حرف می‌شوند این‌ها سرریز واژه‌های بیهودهٔ من‌اند! بیهوده اما پوچ نه من: @Zahra_vm ناشناس: https://eitaayar.ir/anonymous/uM79.G12Ngz
مشاهده در ایتا
دانلود
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 #پیام_ناشناس - چرا یه غمی داری همش انگار ... + در همین حاشیه‌ها گم شده‌ام! •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 - یه غمی تو حرفا و نوشته هاته + من و غم سال‌هاست به یک الفتِ پنهان رسیده‌ایم؛ یک رابطه‌ی عاشقانه‌ی عمیق و قدیمی... شب‌ها می‌آید، بی‌صدا کنارم می‌نشیند، سرش را روی سینه‌ام می‌گذارد تا خوابم ببرد، صبح که می‌شود، چشم‌هایم را می‌بوسد و آرام مرا به بیداریِ جهان پس می‌دهد. عصرها هم شانه‌به‌شانه‌ی هم در کوچه‌های شهر قدم می‌زنیم. آن‌قدر که دوباره شب از راه برسد و باز محکم‌تر از همیشه یکدیگر را بغل کنیم. غم اگر نباشد، دلم برایش تنگ می‌شود! •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 - خطرناکه خطرناک ... انقدر بی پروا صحبت نکن .... نگرانتم .... + این‌ها اصلاً برای من خطری ندارند. نه به این خاطر که در تاریک‌خانه‌ی وجودشان چراغی از انسانیت سوسو می‌زند یا دلشان به رحم می‌آید؛ نه! فقط به این دلیلِ ساده و تلخ که آن‌ها اصلاً ما را نمی‌بینند! ما در چشم‌های شیشه‌ایِ آن‌ها "آدم" نیستیم، "عدد"یم. چند رقمِ بی‌جان، تهِ یک سیاهه. پس توطئه یا خنجر نیاز نیست؛ فقط روی کاغذهایشان می‌نویسند منهای یک. پس نگرانِ این پشه‌ی بال‌بریده نباش. •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 - بنده همه‌جا مخاطبتون هستم ... آخرین محل دیدارمون ... اسفندماه ... بود(: امیدوارم دوباره ... تجدید دیدار رخ بنماید... + چون "امید" مانده "دوام" داریم... •|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 #پیام_ناشناس - دلم برات تنگ شده - دلم براتون ی ذره شده - تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس... +
✍🏻 - ... یکی دو دفعه تو ... دیده بودم شما رو ... دلم تنگ شده براتون :) .... + یک روز بالاخره غرامت زندگی‌مان را از دلتنگی می‌گیریم! •|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
بارون باریده، ابرهای سیاه تمومِ آسمون رو پوشوندن، برقا رفته، من روی بلندی‌ام، افق غربی آسمون بازه، س
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پرچم در اهتزاز است، بالا به سربلندی... رو به جنوب/ ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ پ.ن: این‌بار لحظه از من فرار نکرد؛ خودش جلوی دوربین ایستاد، لبخند زد، و ماندگار شد.
✍🏻 به تو فکر می‌کنم، و به این که‌ چطور با حضورِ مهیب و مقدست، تمامِ مساحتِ خالیِ کائنات را بلعیده‌ای؟ تو تمام فاصله‌ها را پُر می‌کنی‌...! فاصله‌ی میانِ دو پلک‌زدن را، فاصله‌ی مقدسِ بین دم و بازدم، وقفه‌ی وهم‌انگیزِ میانِ دو تپشِ قلب، سکوت بین تیک و تاک ساعت‌، فاصله‌ی سقوطِ تک‌تکِ قطره‌های باران تا آن ابرِ بکری که خاستگاهِ آن‌هاست، و حتی فضای خالیِ میانِ انگشتان و فاصله‌ی شکافِ ظریفِ بینِ دکمه‌های پیراهنم را! تو حتی خلأ درونِ اتم‌ها را هم قبضه کرده‌ای! تو جنون آمیزی، تو همه‌جا هستی؛ رسوبِ ابدیِ زیبایی، در تمامِ درزهای این جهانِ رو به زوال! به تو فکر می‌کنم و به شوخی گستاخانه‌ی "بودنم" در حجم اشغالگری‌ات! و به این که کاش نباشم؛ و خوابم نمی‌برد... •|🌌|• @bidelijat
وقتی یادم می‌افته، یه روزِ ۶ اسفند بدون اینکه بدونم آخرین باره دخترامو از نزدیک دیدم و باهاشون خداحافظی کردم، حالا سال تحصیلی به زودی تموم میشه و اونا برای همیشه از این مدرسه میرن... ناراحت میشم. جدی جدی آدمیزاد چقدر غصه‌های زیادی میتونه برای خوردن داشته باشه‌ها!
گریه فراوان دارم، مرا اگر رها کنند؛ رها ولی نمی‌شوم.
✍🏻 انگار خدا حساب و کتابِ دلتنگی‌های تاریخ را از پیش می‌دانسته! از همان قرن‌ها پیش، وقتی که خورشیدِ هشتم را از مدینه‌ی پدری جدا کرد و به غربتِ طوس کشاند، فکرِ روزگاری را کرده بود که مردی از تبارِ مقاومت قرار است با جرمِ ایستادن در مقابل فرعون‌‌های زمان، در حالی که برای همیشه دلتنگیِ قدم زدن در بین‌الحرمین را در سینه‌ حبس کرده، سرش را بگذارد روی شانه‌ی مهربانِ امامِ غریبش، و به دور از هرچه ، یک دلِ سیر، فقط ببارد... آه ای شهیدِ غریبِ وطن... آه ای خادمِ امامِ غریب... •|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
پرچم در اهتزاز است، بالا به سربلندی... رو به جنوب/ ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ پ.ن: این‌بار لحظه از من فرار نک
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به امید روزی که "لا اله الا الله" بلند‌ترین علامت عالم باشه... این‌بار رو به شرق/ ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ پ.ن: هربار که‌ رقص پرچم رو در ارتفاع می‌بینم، احساس می‌کنم که زنده‌ترم...
✍🏻 این روزها مثل یک مته‌ی ظریف، مدام یک جمله در سرم می‌چرخد: «مِثلی لا یُبایِعُ مِثل یَزید». به این فکر می‌کنم که معنای این جمله، فقط یک رجزخوانیِ باشکوهِ تاریخی نیست؛ تقابلِ دو جنس است، دو تبار. خط‌کشی میانِ دو نوعِ زیستن است. دعوا سرِ دو آدم نیست! "حسین" علیه‌‌السلام یک نفر نبود، یک نحوه از انسان بودن بود، یزید هم؛ «مِثلی لا یُبایِعُ مِثل یَزید» یعنی اگر شبیهِ حسین شدی، حتی اگر کار به جایی برسد که گلویت از تشنگی چاک بخورد، آخرین مَردت غرقِ خون روی خاک بیفتد، و آخرین زَنَت را در غل و زنجیر به اسارت ببرند، و حتی اگر هیچ‌ جز یک بیابانِ داغ و سرهای بر نیزه و هلهله‌ی اغیار نماند، باز هم کوتاه نمی‌آیی... یعنی نمی‌توانی کوتاه بیایی! همان‌طور که "نور" با "تاریکی" نمی‌سازد؛ «مِثلی لا یُبایِعُ مِثل یَزید» یعنی کسی که از جنسِ آفتاب است، به سایه‌های حقیر باج نمی‌دهد... یعنی باید حسینی بود و تا آخرین نفسِ آخرین نفر ایستاد و جنگید؛ •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 منطقِ یزیدی، منطقِ «محاصره» است. می‌خواهد تو را آنقدر درگیرِ «چگونه زنده ماندن» کند که فراموش کنی «برای چه زنده‌ای». •|🌌|• @bidelijat