eitaa logo
بیکران″
59 دنبال‌کننده
358 عکس
114 ویدیو
6 فایل
به همین سطر ها ختم نمیشود پایان خط آنها، شروع دفتری است به نام ظهور! کوتاه و بلند های «بیکران» @seyf_is_safe
مشاهده در ایتا
دانلود
آری، جلال الدین بلخی راست میگفت، اندیشه های شمس و خود شمس در اعماق وجودش متجلی بودند. روانش لبریز از عشق بود. عشق شمس تبریزی عشقی بود که سرشار از نیروی حیات است. رسالت مولانا پس از انکه در دمشق از دیدار یارش ناامید میشود،آغاز میگردد گاهی حرف و صوت و اندیشه را برهم میزند تا با مرادش از روح پرجوش و خروشش که حریصانه بسوی وی بال میگشاید در فضای آرام و خاموش سخن گوید و گاهی مشعل فروزان اندیشه های تابناک شمس را در دست میگیرد تا عظمت الهامی و اشرافی اندیشه های آسمانی وی را که حرارتی مطبوع و جاذبه ای سحر آمیز در آن غنوده است با غزل های مستانه بگوش یاران برساند. «کتاب مولانا ارغنون شمس» @biekaran
نومید مشو جانا کامّید پدید آمد امّید همه جان ها از غیب رسید،آمد
نومید مشو گرچه مریم بشد از دستت کان نور که عیسی را بر چرخ کشید،آمد
نومید مشو ای جان، در ظلمت این زندان کان شاه که یوسف را از حبس خرید ،آمد
photo3293627057.jpg
حجم: 117.2K
زمین عروس شد و آسمان به حرف آمد چه شادباشی ازین خوب‌تر که برف آمد؟ علیرضا بدیع @biekaran
(🌙✨) «وقتی ماه همنشین شب های من شد» گفت: تا بحال به او گفتی؟ در چشمه ی کلامم پاسخی نیافتم. حتی با وجود اینکه تک تک خاطراتم با خاله را به یاد داشتم اما صحنه ای از ابراز محبتم به او پیدا نکردم. تنها به چشمان طلایی ماه نگاه کردم و لب برچیدم. خودش پاسخ اصلی را یافت. دست عقب برد و به لب پنجره تکیه داد. گفت:« اینکه نگویی بد است. اما اینکه نتوانی بگویی بد تر.» قلب یخی ام روی داغی دلم افتاد. خود را نکوهش کردم. خب چرا با این همه مهربانی خاله تا بحال یکبار به او نگفتی چقدر برایت مهم است؟ زیر چشمی نگاه شیطنت آمیزی به من کرد. گفت:« بنظر میتوانی بگویی... » میخواستم بپرسم چرا چنین فکری داری که خودش زود تر پاسخ داد:« چون به من گفتی.» با اشاره به کاغذ شعر توی دستش ادامه داد:« جز این است؟ قلم در دست گرفتی و همان اول صبح برایم شعر نوشتی. این طور نیست؟» با سر تایید کردم. گل کلامش شکفته بود. تغییر حالت داد و رخ به رخ من نشست. دو دستش را روی چوب کهنه ی پنجره گذاشت و گفت:« میدانی با دیدنت یاد چه کسی می افتم؟» -نه.. نمیدانم. به یاد چه کسی می افتی؟ خدا خدا میکردم فرد مورد نظرش دارای خصوصیات نیکو باشد. بگوید او فرد تاثیر گذاری برایم بود یا حداقل بگوید ادم خوبی بود.هرچه غیر از این فاجعه ای تمام بود. فرض کن ماه هر روز بیاید کنارت بنشیند اما با دیدنت به یاد فرد ناخلفی بیوفتد. مصیبت سنگین تر از این؟ +بیکران @biekaran
مرده بدم، زنده شدم، گریه بدم، خنده شدم دولت عشق آمد و من، دولت پاینده شدم
دیده سیرست مرا، جان دلیرست مرا زَهره ی شیرست مرا، زُهره تابنده شدم
گفت: که دیوانه نه ای، لایق این خانه نه ای رفتم و دیوانه شدم، سلسله ی بندنده شدم
گفت که سرمست نه ای، رو که از این دست نه ای رفتم و سرمست شدم، وز طرب آگنده شدم
گفت که تو کشته نه ای، در طرب اغشته نه ای پیش رُخ زنده کُنش، کُشته و افکنده شدم
+مولانا