بیکران″
(🌙✨) «وقتی ماه همنشین شب های من شد» امشب کمی زود تر نورش را پشت پنجره تاباند. لب پنجره نشسته بود.
اندر تاثیرات امتحان نگارش😄✋🏻
سحرگاه بر سر سجاده نشسته بودم. تسبیح در دست، با هر نفس یاد خدا میکردم. میگفتم تو رعوفی، تو کریمی، تویی پوشاننده ی عیب های ریز و درشت من. تویی تنها پناهم. تو تنها خدایی...معبود و هستی و جان و توان و وجودم...تنها وجود من...تویی! خداوندا...میدانی عیب است که می بارد از سر و رویم. پلیدیست که کدر کرده قلبم را... میدانی جز تو کسی نور نیست. میدانی که میدانم حقی، و جز تو حقی نیست. کمک کن ایمان دلم افزون شود. تقدیرم را طوری رقم بزن که هر واقعه پندی باشد که مرا به تو نزدیک کند. هر رویدادی که از نظرم گشت، پله شود در مسیر رسیدن به آسمان بندگی تو. بگذار در زندگی تورا حس کنم و ایمان به تو در قلبم جاری شود نه در گفتار...
خداوند صدایم را شنید. استخوان مرغی را مامور کرد اولین پند زندگی را به من بیاموزد. استخوان کج بر دهان رفت و دهانم را زخمی کرد. زخم عمیق بود و مدت درمان آن طولانی. تا می آمدم دو کلام با خلق صحبت کنم تیر میکشید. ترجیح میدادم از هرچه غیر ضرورت بود دوری کنم. تا مجبور به حرف نمیشدم حرف نمیزدم.
با دیدن، سکوت کردن و خاموش بودن فهمیدم بدون جنباندن زبان میتوان حرف زد. میتوان از بسیاری از مشکلات پیشگیری کرد و در سختی های راه صبور تر بود. میتوان با بستن دهان، چشم هارا گشود. میتوان پند گرفت از صحبت و سکوت دیگران.
همین استخوان، پند بسیار به من آموخت...
و خداوندی این چنین داریم که بدون حرف با بنده اش سخن میگوید.
+بیکران
۱۴۰۲.۳.۲۰
@biekaran
بیکران″
(🌙✨) «وقتی ماه همنشین شب های من شد» امشب کمی زود تر نورش را پشت پنجره تاباند. لب پنجره نشسته بود.
اینقدر از ماه دور شدم که نمیتونم وجودش رو کنارم حس کنم (:
شاید اگر تکه رو یا هایم را کنار هم بگذارم...
شاید گشایشی در ذهن بسته و تاریکم شود🌿✨
هدایت شده از معنا | هادی سیاوشکیا
﷽
▫️دوازده▫️
«گریههای گوسفند، خندههای گرگ»
«صلح کل بود». «کسی از او بدی ندید». «مرحوم، آزارش به مورچه هم نرسید». «صدای بلندش را کسی نشنید.». اینها فضلیتند؟ به قول نادر ابراهیمی: «خدا رحمتش کند، امّا تفاوت آن مرحوم با گوسفند چه بود؟» آیا در برابر لاتِ بزن بهادر و هیزِ سرکوچه هم بیآزار بود؟ آیا با دزد مالش هم، صلح داشت؟ کارمند بیمسئولیتی که هنگام کارِ او داشت چای مینوشید و با، باجناق گپ میزند هم، صدای بلند او را نشنید؟ نور به قبرش ببارد که چه گوسفند خوبی بود...
چندی قبل، ویکیپدیای «احمد محمود» را میخواندم. نوشته بود که میخواستند رمان «زمین سوخته»اش را برندهٔ کتاب سال اعلام کنند امّا مسئولی مانع میشود؛ چراکه این کتاب «ضدّ جنگ» است. و در ادامهٔ مقاله نوشته شده بود که: «همه ضدّ جنگیم. مگر شما جنگ را دوست دارید؟!». مقصود آن مسئول جنگ ٨ سالهٔ ما بود. «ضدّ جنگ بود» یعنی ضدّ دفاع مقدّس بود. ضدّ جهاد اسلامی بود.
جهاد و جنگ در اسلام، حتّی ابتدایی آن، دفاعی است. «قاتلوا الذین یقاتلونکم» میگوید گوسفند نباش، اگر کسی به ظلم کرد، هجوم آورد، جنگید، ننشین! منظلم نشو! دفاع کن! بجنگ! مبارزه کن! و حتّی در این مقاتله هم «لاتعتدوا»، ظلم نکن. و بیش از دفاع و مقابله به مثل، ستمی روا مدار. گرگ نباش!
جهاد ابتدایی نیز در واقع دفاع است در برابر ظلمی که آن کشور به مردمش میکند و اجازهٔ تبلیغ اسلام را نمیدهد. این، اکراه در دین نیست. برداشتن موانع تبلیغ دین است و مبارزه با طاغوت.
مسیحیّتِ تحریف شده، گوسفندپرور است. اسلامِ داعشی و غرب وحشی، گرگ پرور. و اسلام ناب، انسان ساز.
تا گوسفندها باشند، گرگ ها هميشه خندانند.
#روزنوشت
#چلّهٔ_نوشتن
#دویست_کلمهای
#جهاد_در_اسلام
@Siaahe