eitaa logo
بیم موج
1.7هزار دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
1.8هزار ویدیو
123 فایل
قال مولانا امیرالمؤمنین ❤ : وَ اللَهَ اللَهَ فِی الجِهَادِ بِاَموَالِکُم وَ اَنفُسِکُم وَ اَلسِنَتِکُم فِی سَبِیلِ اللَه چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم نه شبم نه شب پرستم که حدیث خواب گویم ادمین: @bimemoj1357
مشاهده در ایتا
دانلود
🔰 جلال آل قلم 🔹آنچه در پی می‌آید پاسخ‌های رهبر انقلاب به پرسش‌های انتشارات رواق است که در سال ۱۳۵۸ و در تبیین منش فکری و عملی جلال آل‌احمد مرقوم کرده‌اند. متن سوالات رواق هم اینک در دست نیست، اما از فحوای پاسخ ها قابل حدس است، سؤالاتی چون نحوه آشنایی با ایده‌های آل‌احمد، ساحت‌های نقش آفرینی فرهنگی او، واپسین منزل فکری وی و نقش او در بسترسازی برای انقلاب و... نگاه جامع‌الاطراف رهبری به کارنامه آل‌احمد، به ویژه واپسین فصل آن، بازگوکننده‌ی نکات مهمی است که می‌تواند جلال پژوهان را مددکار باشد. 💢بنام خدا با تشکر از انتشارات رواق ـ اولاً بخاطر احیاء نام جلال آل‌احمد و از غربت در آوردن کسی که روزی جریان روشنفکری اصیل و مردمی را از غربت درآورد؛ و ثانیاً بخاطر نظرخواهی از من که بهترین سال‌های جوانیم با محبت و ارادت به آن جلال آل قلم گذشته است. پاسخ کوتاه خود به هر یک از سؤالات طرح شده را تقدیم می‌کنم: ۱ـ دقیقاً یادم نیست که کدام مقاله یا کتاب مرا با آل‌احمد آشنا کرد. دو کتاب «غربزدگی و دست‌های آلوده» جزو قدیمی‌ترین کتاب‌هایی است که از او دیده و داشته‌ام. اما آشنایی بیشتر من بوسیله و برکت مقاله «ولایت اسرائیل» شد که گله و اعتراض من و خیلی از جوان‌های امیدوار آن روزگار را برانگیخت. آمدم تهران (البته نه اختصاصاً برای این کار) تلفنی با او تماس گرفتم. و مریدانه اعتراض کردم. با اینکه جواب درستی نداد از ارادتم به او چیزی کم نشد. این دیدار تلفنی برای من بسیار خاطره‌انگیز است. در حرف‌هایی که رد و بدل شده هوشمندی، حاضر جوابی، صفا و دردمندی که آن روز در قلّه‌ی «ادبیات مقاومت» قرار داشت، موج می‌زد. ۲ـ جلال قصه‌نویس است (اگر این را شامل نمایشنامه‌نویسی هم بدانید) مقاله‌نویسی کار دوّم او است. البته محقّق و عنصر سیاسی هم هست. اما در رابطه با مذهب؛ در روزگاری که من او را شناختم به هیچ‌وجه ضد مذهب نبود، بماند که گرایش هم به مذهب داشت. بلکه از اسلام و بعضی از نمودارهای برجسته‌ی آن به‌عنوان سنت‌های عمیق و اصیل جامعه‌اش، دفاع هم می‌کرد. اگرچه به اسلام به چشم ایدئولوژی که باید در راه تحقق آن مبارزه کرد، نمی‌نگریست. اما هیچ ایدئولوژی و مکتب فلسفی شناخته‌شده‌‌ای را هم به این صورت جایگزین آن نمی‌کرد. تربیت مذهبی عمیق خانوادگی‌اش موجب شده بود که اسلام را ــ اگرچه به‌صورت یک باور کلی و مجرد ــ همیشه حفظ کند و نیز تحت تأثیر اخلاق مذهبی باقی بماند. حوادث شگفت‌انگیز سال‌های ۴۱ و ۴۲ او را به موضع جانبدارانه‌تری نسبت به اسلام کشانیده بود. و این همان چیزی است که بسیاری از دوستان نزدیکش نه آن روز و نه پس از آن، تحمّل نمی‌کردند و حتی به رو نمی‌آوردند! اما توده‌‌ای بودن یا نبودنش؛ البته روزی توده‌ای بود. روزی ضد توده‌ای بود. و روزی هم نه این بود و [نه] آن. بخش مهمی از شخصیت جلال و جلالت قدر او همین عبور از گردنه‌ها و فراز و نشیب‌ها و متوقّف نماندن او در هیچکدام از آنها بود. کاش چند صباح دیگر هم می‌ماند و قله‌های بلندتر را هم تجربه می‌کرد. ۳ـ غربزدگی را من در حوالی ۴۲ خوانده‌ام. تاریخ انتشار آن را به یاد ندارم. ۴ـ اگر هر کس را در حال تکامل شخصیت فکری‌اش بدانیم و شخصیت حقیقی او را آن چیزی بدانیم که در آخرین مراحل این تکامل بدان رسیده است، باید گفت «در خدمت و خیانت روشنفکران» نشان دهنده و معیّن کننده‌ی شخصیت حقیقی آل احمد است. در نظر من، آل‌احمد، شاخصه‌ی یک جریان در محیط تفکر اجتماعی ایران است. تعریف این جریان، کار مشکل و محتاج تفصیل است. امّا در یک کلمه می‌شود آن را «توبه‌ی روشنفکری» نامید. با همه‌ی بار مفهوم مذهبی و اسلامی که در کلمه «توبه» هست. جریان روشنفکری ایران که حدوداً صد سال عمر دارد با برخورداری از فضل «آل‌احمد» توانست خود را از خطای کج‌فهمی، عصیان، جلافت و کوته‌بینی برهاند و توبه کند: هم از بدفهمی‌ها و تشخیص‌های غلطش و هم از بددلی‌ها و بدرفتاری‌هایش. آل‌احمد، نقطه‌ی شروع «فصل توبه» بود. و کتاب «خدمت و ...» پس از غربزدگی، نشانه و دلیل رستگاری تائبانه. البته این کتاب را نمی‌شود نوشته‌ی سال ۴۳ دانست. به گمان من، واردات و تجربیات روز به روز آل‌احمد، کتاب را کامل می‌کرده است. در سال ۴۷ که او را در مشهد زیارت کردم؛ سعی او در جمع‌آوری مواردی که «کتاب را کامل خواهد کرد» مشاهده کردم. خود او هم همین را می‌گفت. 📍📍📍ادامه دارد ... 👇👇👇👇👇
📍📍📍ادامه متن قبل 👇👇👇👇 البته جزوه‌‌ای که بعدها به نام «روشنفکران» درآمد، با دو سه قصه از خود جلال و یکی دو افاده از زید و عمرو، به نظر من تحریف عمل و اندیشه‌ی آل‌احمد بود. خانواده آل‌احمد حتی در «نظام نوین اسلامی» هم، تاکنون موفق نشده‌اند ناشر قاچاقچی آن کتاب را در محاکم قضایی اسلامی محکوم یا تنبیه کنند. این کتاب مجمع‌الحکایات نبود که مقداری از آن را گلچین کنند و به بازار بفرستند. اثر یک نویسنده‌ی متفکر، یک «کل» منسجم است که هر قسمتش را بزنی، دیگر آن نخواهد بود. حالا چه انگیزه‌‌ای بود و چه استفاده‌‌ای از نام و آبروی جلال می‌خواستند ببرند بماند. ولی به هر صورت گل به دست گلفروشان رنگ بیماران گرفت... ۵ ـ به نظر من سهم جلال بسیار قابل ملاحظه و مهم است. یک نهضت انقلابی از «فهمیدن» و «شناختن» شروع می‌شود. روشنفکر درست آن کسی است که در جامعه‌ی جاهلی، آگاهی‌های لازم را به مردم می‌دهد و آنان را به راهی‌نو می‌کشاند. و اگر حرکتی در جامعه آغاز شده است؛ با طرح آن آگاهی‌ها، بدان عمق می‌بخشد. برای این کار، لازم است روشنفکر اولاً جامعه‌ی خود را بشناسد و ناآگاهی او را دقیقاً بداند. ثانیاً آن «راه نو» را درست بفهمد و بدان اعتقادی راسخ داشته باشد، ثالثاً خطر کند و از پیشامدها نهراسد. در این صورت است که می‌شود: العلماء ورثة الانبیاء. آل‌احمد، آن اولی را به تمام و کمال داشت (یعنی در فصل آخر و اصلی عمرش). از دوّم و سوّم هم بی‌بهره نبود. وجود چنین کسی برای یک ملّت که به سوی انقلابی تمام‌عیار پیش می‌رود، نعمت بزرگی است. و آل‌احمد به راستی نعمت بزرگی بود. حداقل، یک نسل را او آگاهی داده است. و این برای یک انقلاب، کم نیست. ۶ ـ این شایعه (باید دید کجا شایع است. من آن را از شما می‌شنوم و قبلاً هرگز نشنیده بودم.) باید محصول ارادت به شریعتی باشد و نه چیز دیگر. البته حرف فی حد نفسه، غلط و حاکی از عدم شناخت است. آل‌احمد کسی نبود که بنشیند و مسلمانش کنند. برای مسلمانی او همان چیزهایی لازم بود که شریعتی را مسلمان کرده بود. و ای کاش آل‌احمد چند سال دیگر هم می‌ماند. ۷ـ آن روز هر پدیده‌ی ناپسندی را به شاه ملعون نسبت می‌دادیم. درست هم بود. امّا از اینکه آل‌احمد را چیز‌خور کرده باشند، من اطلاعی ندارم، یا از خانم دانشور بپرسید یا از طبیب خانوادگی. ۸ ـ مسکوت ماندن جلال، تقصیر شماست ـ شمایی که او را می‌شناسید و نسبت به او انگیزه دارید. از طرفی مطهری و طالقانی و شریعتی در این انقلاب، حکم پرچم را داشتند. همیشه بودند. تا آخر بودند. چشم و دل «مردم» (و نه خواص) از آنها پر است. و این همیشه بودن و با مردم بودن، چیز کمی نیست. اگر جلال هم چند سال دیگر می‌ماند ... افسوس. 🇮🇷🇮🇷🇮🇷 @bimemoj
🔰اتفاقا نظر اسلام در این موارد عفو و بخشش و نه به اعدام است. هر کسی حق خودش رو خواست ببخشد! ولی قرار نیست برای دیگران تصمیم بگیریم. ❗️استوری دختر مهرجویی / ما قصاص نمی خواهیم / قابل ذکر است که قاتل تبعه است. 🇮🇷🇮🇷🇮🇷 @bimemoj
🔰 آخرین وضعیت مذاکرات هسته‌ای: ۱-امریکا برغم تهدیدهای علنی، در پشت پرده اصرار فراوانی برای آغاز مذاکرات با ایران دارد. ۲-ایران تاکید دارد بدون غنی سازی امکان هیچ توافقی وجود نخواهد داشت. ۳-ایران دو پیش شرط برای مذاکرات دارد که تغییر ناپذیر است. ۴- پیش شرط اول پرداخت خسارت بابت تاسیسات هسته‌ای و پیش شرط دوم حق غنی‌سازی در خاک ایران است. ۵-ایران تاکید دارد جنگ موضع ایران را درباره غنی‌سازی تغییر نداده است. 🇮🇷🇮🇷🇮🇷 @bimemoj
🔰 اپوزیسیون باشرف، اپوزیسیون بی شرف 🔹 در دنیای مدرن وجود یک اپوزیسیون برای حاکمیت، اصلی پذیرفته شده است. از طرفی ساختار سیاسی هم باید بپذیرد که در مقابلش کسی ایستاده و رقیبش مفروض می شود. بگذارید از سیره رهبر معظم انقلاب موضوع را تبیین کنم. رهبر معظم انقلاب در ایام انتخابات می فرمایند «حتی کسانی که نظام را قبول ندرند برای حفظ اعتبار کشور شرکت کنند»؛ این یعنی پذیرفتن داشتن اپوزیسیون. از سویی رهبر معظم انقلاب با وجود اختلافات اساسی برای کسانی مانند یدا... سحابی، شیخ یوسف صانعی، آیت ا... منتظری و ... پیام تسلیت می دهند. 🔹 این جا ممکن است سئوال شود که چگونه می توان بین اپوزیسیون نقطه افتراق و خط فاصل کشید؟ به نظرم پاسخ بر دو امر دایر می شود. خط فاصل اول این که، اپوزیسیونی با شرف و قابل احترام است که ایران را به عنوان نقطه اتصال و خط پیوند بین کل جامعه ایرانی بپذیرد. یعنی وقت جنگی 12 روزه شکل می گیرد و جنگ بر سر موجودیتی به نام ایران است کنار ایران بایستد نه کنار نتانیاهو و ترامپ. خط فاصل دوم این که، اپوزیسیونی می تواند محل احترام باشد که به آن چه به ایران و ایرانی عزت دهد احترام بگذارد و آن را از جامعه ایرانی نزداید. امروز موشک ایرانی به ایران قدرت می دهد، نیروی مسلح ایرانی به ایرانی توان می دهد، اقتدار و حکمت رهبری برای ایران و ایرانی غرورآفرین است. 🔹 از انتزاعات بگذریم و به میدان برگردیم، آن اندیشمندی که با همه خبط و خطاهای اندیشه ای خودش، در بزنگاه زیر پرچم ایران می ایستد باشرف است. آن خانم کم حجاب، شل حجاب و یا اصلا بی حجابی که تا دیروز در سمتی بود ولی امروز در سمت ایران و موشک ایرانی و رهبریت نظام می ایستد با شرف است. یادش بخیر ، اردشیر زاهدی داماد رضا پهلوی در اوج اپوزیسیون بودنش از حاج قاسم به عنوان یک اقتدار بخش به ایران یاد می کرد. 🔹 اما بی شرف کیست؟ اپوزیسیون بی شرف یعنی جعفر پیشه وری که در اوج نزاع با انگلیس و شوروی علم استقلال طلبی را علم می کند، اپوزیسیون بی شرف یعنی منافقین خلق که در اوج جنگ به دستبوسی صدام می رود، اپوزیسیون بی شرف یعنی حسرت السلطنه پهلوی یا همان ربع پهلوی که در زمان جنگ مرید نتانیاهو و ترامپ می شود. تاریخ نشان داده اپوزیسیون بی شرف، زودتر از آن چه فکر می کنند از ذهن ها و میدان سیاست حذف می شوند؛ همان طور که پیشه وری و رجوی حذف شدند. 📝 یعقوب ربیعی 🇮🇷🇮🇷🇮🇷 @bimemoj
Haj Mahmood Karimi ~ UpMusicHaj Mahmood Karimi - Peygham (128).mp3
زمان: حجم: 4.9M
پیغام کربلا به نجف برد جبرئیل یا مرتضی علی پسری داشتی چه شد!؟ پیغام علقمه به نجف برد جبرئیل یا مرتضی علی قمری داشتی چه شد!؟ 🇮🇷🇮🇷🇮🇷 @bimemoj
🔰 ابعاد وضعیت وخیم ارتش رژیم صهیونیستی: 1-معافیت طلبه‌های علوم توراتی (حریدی‌ها) از خدمت در ارتش موج عدم حضور دیگر سربازان در ارتش را ایجاد کرده است. 2-ارتش رژیم با وجود ارتکاب جنایات وسیع در غزه از ایجاد یک راه حل نظامی برای آن ابراز ناتوانی و اعلام کرده «راهبرد گرسنگی» در غزه شکست خورده است. 3-رژیم به دلیل کمبود وسیع نیروی رزمی ناچار به استفاده از نیروهای ذخیره با سنین بالا شده است. 4-سرقت‌های زیاد از پادگان‌های ارتش رژیم به یک معضل تبدیل شده است. 🇮🇷🇮🇷🇮🇷 @bimemoj
هلا، ای رهگذران دارالخلافه! ای خرمافروشان کوفه! ای ساربانان ساده روستا! تمام بصیرتم برخیِ* چشم شمایان باد اگر به نیمروز، چون از کوچه های کوفه می گذشته اید: از دیدگان معبری برای علی ساخته باشید، گیرم، که هیچ او را نشناخته باشید *برخی: فدایی، قربانی ❤️ 💚 🇮🇷🇮🇷🇮🇷 @bimemoj
🔰خجسته باد نام خداوند، نیکوترین آفریدگاران که تو را آفرید. از تو در شگفت هم نمی توانم بود که دیدن بزرگیت را، چشم کوچک من بسنده‌ نیست: مور، چه می داند که بر دیواره ی اهرام می گذرد یا بر خشتی خام. تو، آن بلندترین هرمی که فرعونِ تخیّل می تواند ساخت و من، آن کوچکترین مور، که بلندای تو را در چشم نمی تواند داشت * پایی را به فراغت بر مریّخ، هِشته ای و زلالِ چشمان را با خون آفتاب، آغشته ستارگان را با سرانگشتان، از سرِ طیبَت، می شکنی و در جیب جبریل می نهی و یا به فرشتگان دیگر می دهی به همان آسودگی که نان توشه ی جوین افطار را به سحر می شکستی یا، در آوردگاه، به شکستن بندگان بت، کمر می بستی * چگونه این چنین که بلند بر زَبَرِ ما سوا ایستاده ای در کنار تنور پیرزنی جای می گیری، و زیر مهمیز کودکانه بچّگکان یتیم، و در بازارِ تنگِ کوفه...؟ * پیش از تو، هیچ اقیانوس را نمی شناختم که عمود بر زمین بایستد... پیش از تو، هیچ خدایی را ندیده بودم که پای افزاری وصله دار به پا کند، و مَشکی کهنه بر دوش کشد و بردگان را برادر باشد. آه ای خدای نیمه شبهای کوفه ی تنگ. ای روشن ِ خدا در شبهای پیوسته ی تاریخ ای روح لیلة القدر حتّی اذا مَطلعِ الفجر اگر تو نه از خدایی چرا نسل خدایی حجاز «فیصله» یافته است...؟ نه، بذرِ تو، از تبار مغیلان نیست... * خدا را، اگر از شمشیرت هنوز خون منافق می چکد، با گریه ی یتیمکان کوفه، همنوا مباش! شگرفیِ تو، عقل را دیوانه می کند و منطق را به خود سوزی وا می دارد * خِرَد به قبضه ی شمشیرت بوسه می زند و دل در سرشک تو، زنگارِ خویش، می شوید اما: چون از این آمیزه ی خون و اشک جامی به هر سیاه مست دهند، قالب تهی خواهد کرد. * شب از چشم تو، آرامش را به وام دارد و توفان، از خشم تو، خروش را. کلام تو، گیاه را بارور می کند و از نـَفـَست گل می روید چاه، از آن زمان که تو در آن گریستی، جوشان است. سحر از سپیده ی چشمان تو، می شکوفد و شب در سیاهیِ آن، به نماز می ایستد. هیچ ستاره نیست که وامدارِ نگاه تو نیست لبخند تو، اجازه ی زندگی است هیچ شکوفه نیست کز تبار گلخند تو نیست * زمان، در خشم تو، از بیم سِترون می شود شمشیرت به قاطعیّتِ «سِجیّل» می شکافد و به روانی خون، از رگها می گذرد و به رسایی شعر، در مغز می نشیند و چون فرود آید، جز با جان بر نخواهد خاست * چشمی که تو را دیده است، چشم خداست. ای دیدنی تر گیرم به چشمخانه ی عَمّار یا در کاسه ی سر بوذر * هلا، ای رهگذاران دارالخلافه! ای خرما فروشان کوفه! ای ساربانان ساده ی روستا! تمام بصیرتم برخی چشم شمایان باد اگر به نیمروز، چون از کوچه های کوفه می گذشته اید: از دیدگان، معبری برای علی ساخته باشید گیرم، که هیچ او را نشناخته باشید. * چگونه شمشیری زهراگین پیشانی بلند تو، این کتاب خداوند را، از هم می گشاید چگونه می توان به شمشیری، دریایی را شکافت! * به پای تو می گریم با اندوهی، والاتر از غمگزایی عشق و دیرینگی غم برای تو با چشمِ همه ی محرومان می گریم با چشمانی: یتیم ِ ندیدنت گریه ام، شعر شبانه ی غم توست... * هنگام که به همراه آفتاب به خانه ی یتیمکان بیوه زنی تابیدی وصَولتِ حیدری را دستمایه ی شادی کودکانه شان کردی و بر آن شانه، که پیامبر پای ننهاد کودکان را نشاندی و از آن دهان که هَرّای شیر می خروشید کلمات کودکانه تراوید، آیا تاریخ، به تحیّر، بر دَرِ سرای، خشک و لرزان نمانده بود؟ در اُحُد که گلبوسه ی زخم ها، تنت را دشتِ شقایق کرده بود، مگر از کدام باده ی مهر، مست بودی که با تازیانه ی هشتاد زخم، برخود حدّ زدی؟ * کدام وامدار ترید؟ دین به تو، یا تو بدان؟ هیچ دینی نیست که وامدار تو نیست * دری که به باغ ِ بینش ما گشوده ای هزار بار خیبری تر است مرحبا به بازوان اندیشه و کردار تو شعر سپید من، رو سیاه ماند که در فضای تو، به بی وزنی افتاد هر چند، کلام از تو وزن می گیرد وسعت تو را، چگونه در سخنِ تنگمایه، گنجانم؟ تو را در کدام نقطه باید بپایان برد؟ تو را که چون معنی نقطه مطلقی. الله اکبر آیا خدا نیز در تو به شگفتی در نمی نگرد؟ فتبارک الله، تبارک الله تبارک الله احسن الخالقین خجسته باد نام خداوند که نیکوترین آفریدگاران است و نام تو که نیکوترین آفریدگانی ❤️ 💚 🇮🇷🇮🇷🇮🇷 @bimemoj
الله اکبر آیا خدا نیز در تو به شگفتی در نمی نگرد؟ فتبارک الله، تبارک الله تبارک الله احسن الخالقین خجسته باد نام خداوند که نیکوترین آفریدگاران است و نام تو که نیکوترین آفریدگانی ❤️ 💚 🇮🇷🇮🇷🇮🇷 @bimemoj
هر کسی از یار چیزی خواست هنگام وصال من به محضِ دیدن او خاطرش را خواستم صل الله علیک یاابالحسن 💚 ❤️ 💚 🇮🇷🇮🇷🇮🇷 @bimemoj
21.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 اول آن کس که خریدار شدش حیدر بود ... ❤️ 💚 🇮🇷🇮🇷🇮🇷 @bimemoj