eitaa logo
بیم موج
1.4هزار دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
1.4هزار ویدیو
93 فایل
قال مولانا امیرالمؤمنین ❤ : وَ اللَهَ اللَهَ فِی الجِهَادِ بِاَموَالِکُم وَ اَنفُسِکُم وَ اَلسِنَتِکُم فِی سَبِیلِ اللَه چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم نه شبم نه شب پرستم که حدیث خواب گویم ادمین: @bimemoj1357
مشاهده در ایتا
دانلود
یا ذبیح الله تو اسماعیل برگزیده خدایی و رویای به حقیقت پیوسته ابراهیم کربلا میقات توست محرم میعاد عشق و تو نخستین کسی که ایام حج را به چهل روز کشاندی - و اتممناها بعشر - آه در حسرت فهم این نکته خواهم سوخت که حج نیمه تمام را در استلام حجر وانهادی و در کربلا با بوسه بر خنجر تمام کردی ... مرگ تو مبدا تاریخ عشق آغاز رنگ سرخ معیار زندگی است ... ﴿وَ وٰاعَدْنٰا مُوسىٰ ثَلاٰثِينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْنٰاهٰا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقٰاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَ قٰالَ مُوسىٰ لِأَخِيهِ هٰارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ وَ لاٰ تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ﴾ ع ❤ @bimemoj
🔰در فکر آن گودالم که خون تو را مکیده است هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم! در حضیض هم می‌توان عزیز بود از گودال بپرس ... 🇮🇷🇮🇷🇮🇷 @bimemoj
حُر، شخص نیست فضیلتی‌ست از توشه‌بارِ کاروانِ مهر جدا مانده آن سوی رودِ پیوستن و کلام و نگاه تو پلی‌ست که آدمی را به خویش باز می‌گرداند و توشه را به کاروان ...و اما دامانت: جمجمه‌های عاریه را در حسرت پناه یافتن مشتعل می‌کند؛ از غبطۀ سَرِ گلگون حُر که بر دامن توست 🇮🇷🇮🇷🇮🇷 @bimemoj
یا ذبیح الله تو اسماعیل برگزیده خدایی و رویای به حقیقت پیوسته ابراهیم کربلا میقات توست محرم میعاد عشق و تو نخستین کسی که ایام حج را به چهل روز کشاندی - و اتممناها بعشر - آه در حسرت فهم این نکته خواهم سوخت که حج نیمه تمام را در استلام حجر وانهادی و در کربلا با بوسه بر خنجر تمام کردی ... مرگ تو مبدا تاریخ عشق آغاز رنگ سرخ معیار زندگی است ... ﴿وَ وٰاعَدْنٰا مُوسىٰ ثَلاٰثِينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْنٰاهٰا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقٰاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَ قٰالَ مُوسىٰ لِأَخِيهِ هٰارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ وَ لاٰ تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ﴾ ع ❤ @bimemoj
هلا، ای رهگذران دارالخلافه! ای خرمافروشان کوفه! ای ساربانان ساده روستا! تمام بصیرتم برخیِ* چشم شمایان باد اگر به نیمروز، چون از کوچه های کوفه می گذشته اید: از دیدگان معبری برای علی ساخته باشید، گیرم، که هیچ او را نشناخته باشید *برخی: فدایی، قربانی ❤️ 🇮🇷🇮🇷🇮🇷 @bimemoj
هلا، ای رهگذران دارالخلافه! ای خرمافروشان کوفه! ای ساربانان ساده روستا! تمام بصیرتم برخیِ* چشم شمایان باد اگر به نیمروز، چون از کوچه های کوفه می گذشته اید: از دیدگان معبری برای علی ساخته باشید، گیرم، که هیچ او را نشناخته باشید *برخی: فدایی، قربانی ❤️ 🇮🇷🇮🇷🇮🇷 @bimemoj
خجسته باد نام خداوند، نیکوترین آفریدگاران که تو را آفرید. از تو در شگفت هم نمی توانم بود که دیدن بزرگیت را، چشم کوچک من بسنده نیست: مور، چه می داند که بر دیواره ی اهرام می گذرد یا بر خشتی خام. تو، آن بلندترین هرمی که فرعونِ تخیّل می تواند ساخت و من، آن کوچکترین مور، که بلندای تو را در چشم نمی تواند داشت *** پایی را به فراغت بر مریّخ، هِشته ای و زلالِ چشمان را با خون آفتاب، آغشته ستارگان را با سرانگشتان، از سرِ طیبَت، می شکنی و در جیب جبریل می نهی و یا به فرشتگان دیگر می دهی به همان آسودگی که نان توشه ی جوین افطار را به سحر می شکستی یا، در آوردگاه، به شکستن بندگان بت، کمر می بستی *** چگونه این چنین که بلند بر زَبَرِ ما سوا ایستاده ای در کنار تنور پیرزنی جای می گیری، و زیر مهمیز کودکانه بچّگکان یتیم، و در بازارِ تنگِ کوفه...؟ *** پیش از تو، هیچ اقیانوس را نمی شناختم که عمود بر زمین بایستد... پیش از تو، هیچ خدایی را ندیده بودم که پای افزاری وصله دار به پا کند، و مَشکی کهنه بر دوش کشد و بردگان را برادر باشد. آه ای خدای نیمه شبهای کوفه ی تنگ. ای روشن ِ خدا در شبهای پیوسته ی تاریخ ای روح لیلة القدر حتّی اذا مَطلعِ الفجر اگر تو نه از خدایی چرا نسل خدایی حجاز «فیصله» یافته است...؟ نه، بذرِ تو، از تبار مغیلان نیست... *** خدا را، اگر از شمشیرت هنوز خون منافق می چکد، با گریه ی یتیمکان کوفه، همنوا مباش! شگرفیِ تو، عقل را دیوانه می کند و منطق را به خود سوزی وا می دارد *** خِرَد به قبضه ی شمشیرت بوسه می زند و دل در سرشک تو، زنگارِ خویش، می شوید اما: چون از این آمیزه ی خون و اشک جامی به هر سیاه مست دهند، قالب تهی خواهد کرد. *** شب از چشم تو، آرامش را به وام دارد و توفان، از خشم تو، خروش را. کلام تو، گیاه را بارور می کند و از نـَفـَست گل می روید چاه، از آن زمان که تو در آن گریستی، جوشان است. سحر از سپیده ی چشمان تو، می شکوفد و شب در سیاهیِ آن، به نماز می ایستد. هیچ ستاره نیست که وامدارِ نگاه تو نیست لبخند تو، اجازه ی زندگی است هیچ شکوفه نیست کز تبار گلخند تو نیست *** زمان، در خشم تو، از بیم سِترون می شود شمشیرت به قاطعیّتِ «سِجیّل» می شکافد و به روانی خون، از رگها می گذرد و به رسایی شعر، در مغز می نشیند و چون فرود آید، جز با جان بر نخواهد خاست *** چشمی که تو را دیده است، چشم خداست. ای دیدنی تر گیرم به چشمخانه ی عَمّار یا در کاسه ی سر بوذر *** هلا، ای رهگذاران دارالخلافه! ای خرما فروشان کوفه! ای ساربانان ساده ی روستا! تمام بصیرتم برخی چشم شمایان باد اگر به نیمروز، چون از کوچه های کوفه می گذشته اید: از دیدگان، معبری برای علی ساخته باشید گیرم، که هیچ او را نشناخته باشید. *** چگونه شمشیری زهراگین پیشانی بلند تو، این کتاب خداوند را، از هم می گشاید چگونه می توان به شمشیری، دریایی را شکافت! *** به پای تو می گریم با اندوهی، والاتر از غمگزایی عشق و دیرینگی غم برای تو با چشمِ همه ی محرومان می گریم با چشمانی: یتیم ِ ندیدنت گریه ام، شعر شبانه ی غم توست... *** هنگام که به همراه آفتاب به خانه ی یتیمکان بیوه زنی تابیدی وصَولتِ حیدری را دستمایه ی شادی کودکانه شان کردی و بر آن شانه، که پیامبر پای ننهاد کودکان را نشاندی و از آن دهان که هَرّای شیر می خروشید کلمات کودکانه تراوید، آیا تاریخ، به تحیّر، بر دَرِ سرای، خشک و لرزان نمانده بود؟ در اُحُد که گلبوسه ی زخم ها، تنت را دشتِ شقایق کرده بود، مگر از کدام باده ی مهر، مست بودی که با تازیانه ی هشتاد زخم، برخود حدّ زدی؟ *** کدام وامدار ترید؟ دین به تو، یا تو بدان؟ هیچ دینی نیست که وامدار تو نیست *** دری که به باغ ِ بینش ما گشوده ای هزار بار خیبری تر است مرحبا به بازوان اندیشه و کردار تو شعر سپید من، رو سیاه ماند که در فضای تو، به بی وزنی افتاد هر چند، کلام از تو وزن می گیرد وسعت تو را، چگونه در سخنِ تنگمایه، گنجانم؟ تو را در کدام نقطه باید بپایان برد؟ تو را که چون معنی نقطه مطلقی. الله اکبر آیا خدا نیز در تو به شگفتی در نمی نگرد؟ فتبارک الله، تبارک الله تبارک الله احسن الخالقین خجسته باد نام خداوند که نیکوترین آفریدگاران است و نام تو که نیکوترین آفریدگانی ❤️ 🇮🇷🇮🇷🇮🇷 @bimemoj