گاهی غم، اونقدر بزرگه که فقط به شکل سکوت درمیاد. هیچ اشکی نمیریزی، هیچ حرفی نمیزنی. فقط میمونی، در یه اتاقِ بیصدا، با حسی که نه میشه تعریفش کرد، نه فرار ازش.
- بیگانه ¦ آلبر کامو
شهرها پر از آدماند ،
اما هر کس در اتاقِ خودش زندگی میکند .
- نامهها به میلنا ¦ فرانتس کافکا
هدایت شده از رجاء
«دلم رشت میخواد؛
بارونِ رشت
چای خوردن توی میدون شهرداری رشت
قدم زدن توی بازارِ رشت
رشت رشت رشت.»