「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟾𝟷
꒷⏝꒷
حامی: رسیدیم خونه، ماشینو پارک کردم و پیاده شدم
رفتم سمت در شاگرد
در و برای ماهرخ باز کردم
حامی: خب خب بفرما پایین
ماهرخ: مرسی مرسی
ماهرخ: از ماشین پیاده شدم
حامی وسایلو از صندوق برداشت و گرفت یه دستش
با دست آزادشم دست منو گرفت
<بالا>
حامی: زنگ درو زدم بعد چند ثانیه مامان ماهرخ درو باز کرد
سپیده: بیایین توو
ماهرخ: سلاااااااااامممم:)
سپیده: سلام دخترمم(بغل)
حامی: رفتیم داخل
ماهرخ با بقیه ام سلام کرد و بغلشون کرد
حامی: خب دیگه بغل بسه بزارین استراحت کنه
مانی: حسود(زیر لب)
حامی: شنیدمم
مانی: خب بشنووو
حامی: استغforالله
سپیده: نگا نگا مثل بچه های دوساله کل کل میکنن
ماهرخ: ولشون کن مامان
من میرم حموم میام
سپیده: برو دخترم
<نیم ساعت بعد>
ماهرخ: از حموم اومدم بیرون
موهامو خشک کردم لباس پوشیدم رفتم پایین
خاله لیلا: دخترم برات سوپ آوردم بیا بخور
ماهرخ: مرسی خاله
حامی: دارو هات یادت نره
ماهرخ: چشم
ماهرخ: سوپمو خوردم دارو هامم طبق دستور مصرف کردم
ماهرخ: خیلیییی خوابم میومد از بقیه خدافظی کردم رفتم اتاقم خوابیدم
<یکم بعد>
حامی: رفتم بالا، در اتاق ماهرخ و باز کردم و رفتم داخل
آروم خوابیده بود
چند تار مو روی صورتش افتاده بود کنار زدم
پتو رو مرتب کردم
رفتم پایین
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟾𝟸
꒷⏝꒷
< چند هفته بعد، سوم خرداد ماه >
ماهرخ: چند وقت گذشته بود
زندگیم به روال عادی برگشته بود
روز ها پشت هم میگذشت
امروزم طبق معمول کافه بودم و چیزی تا تموم شدن شیفتم نمونده بود
__
حامی: یه هفته تا تولد ماهرخ مونده بود، یه چیزایی تو سرم دارم که اگه خدا بخواد عملی میکنم
حامی: از فکر اومدم بیرون
رفتم دوش گرفتم
لباس پوشیدم عطر زدم ساعتمو بستم
گوشیمو برداشتم راه افتادم سمت گل فروشی
<یکم بعد>
حامی: رسیدم ماشینو پارک کردم پیاده شدم
فروشنده: سلام خوش اومدین
حامی: سلام ممنونم
فروشنده: بفرمایید؟
حامی: یه دسته گل رز سفید میخوام
با چند تا دونه شیرینیِ ماکارون لا به لای گلا
فروشنده: حتما چند دقیقه منتظر باشین
حامی: باشه
حامی: تا گلا آماده بشه زنگ زدم به ماهرخ
ماهرخ: الو، جونم؟
حامی: آخیشش سلام بچه
ماهرخ: سلاام شوشو چطوری؟
حامی: صداتو شنیدم عالی شدم، تو چطوری؟
ماهرخ: خوبممم کجایی؟
حامی: تو راه کافه
ماهرخ: چرا؟
حامی: بیام دنبالت
ماهرخ: چرا؟
حامی: بریم بیرون
ماهرخ: کجا؟
حامی: هرجا
ماهرخ: باجهههه کی میرسی؟
حامی: تو ترافیکم یکم دیگه میرسم
ماهرخ: باشهه منتظرممم
حامی: مراقب باش فعلاا
ماهرخ: فعلاا
حامی: تماسو قطع کردم و گوشیو گذاشتم تو جیبم
فروشنده: دسته گلتون آمادس بفرمایید
حامی: دسته گلو گرفتم
حامی: ممنونم، بفرمایید(کارت داد)
فروشنده: قابلی نداره رمزتون؟
حامی: 1379
فروشنده: بفرمایید(کارتو داد)
حامی: ممنون خدانگهدار
فروشنده: به سلامت
حامی: سوار ماشین شدم دسته گلو گذاشتم رو صندلی شاگرد و راه افتادم سمت کافه
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
𓂃𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠𓂃
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟾𝟸 ꒷⏝꒷ < چند هفته بعد، سوم خرداد ماه > ماهرخ: چند وقت گذشته بود زند
پــارٹ هـای جدید تــقـدیـم نـگــاه هـاٹون୨ৎ
شــنوآی نــظر هــای قــشنگتون هــستم؛
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4pnh4y1&btn=شنواینظراتونم؛