eitaa logo
𓂃𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠𓂃
251 دنبال‌کننده
346 عکس
156 ویدیو
0 فایل
𝑰𝒏 𝑻𝒉𝒆 𝑵𝒂𝒎𝒆 𝑶𝒇 𝑮𝒐𝒅✨; 𝑾𝒆𝒍𝒄𝒐𝒎𝒆 𝑻𝒐 𝒀𝒐𝒖𝒓 𝑶𝒘𝒏 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒏𝒆𝒍🌝🤏🏻 𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍: 𝑩𝒍𝒖𝒆 𝑫𝒆𝒔𝒕𝒊𝒏𝒚 — 𝑪𝒖𝒓𝒓𝒆𝒏𝒕𝒍𝒚 𝑩𝒆𝒊𝒏𝒈 𝑻𝒚𝒑𝒆𝒅💙🕯 𝑶𝒖𝒓 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕: ୨ৎ𝟣𝟦𝟢𝟧/𝟢𝟥/𝟢𝟥 𝑰𝑫: @Pvsetie 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒏𝒆𝒍 𝑳𝒊𝒏𝒌
مشاهده در ایتا
دانلود
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟾𝟷 ꒷⏝꒷ حامی: رسیدیم خونه، ماشینو پارک کردم و پیاده شدم رفتم سمت در شاگرد در و برای ماهرخ باز کردم حامی: خب خب بفرما پایین ماهرخ: مرسی مرسی ماهرخ: از ماشین پیاده شدم حامی وسایلو از صندوق برداشت و گرفت یه دستش با دست آزادشم دست منو گرفت <بالا> حامی: زنگ درو زدم بعد چند ثانیه مامان ماهرخ درو باز کرد سپیده: بیایین توو ماهرخ: سلاااااااااامممم:) سپیده: سلام دخترمم(بغل) حامی: رفتیم داخل ماهرخ با بقیه ام سلام کرد و بغلشون کرد حامی: خب دیگه بغل بسه بزارین استراحت کنه مانی: حسود(زیر لب) حامی: شنیدمم مانی: خب بشنووو حامی: استغforالله سپیده: نگا نگا مثل بچه های دوساله کل کل میکنن ماهرخ: ولشون کن مامان من میرم حموم میام سپیده: برو دخترم <نیم ساعت بعد> ماهرخ: از حموم اومدم بیرون موهامو خشک کردم لباس پوشیدم رفتم پایین خاله لیلا: دخترم برات سوپ آوردم بیا بخور ماهرخ: مرسی خاله حامی: دارو هات یادت نره ماهرخ: چشم ماهرخ: سوپمو خوردم دارو هامم طبق دستور مصرف کردم ماهرخ: خیلیییی خوابم میومد از بقیه خدافظی کردم رفتم اتاقم خوابیدم <یکم بعد> حامی: رفتم بالا، در اتاق ماهرخ و باز کردم و رفتم داخل آروم خوابیده بود چند تار مو روی صورتش افتاده بود کنار زدم پتو رو مرتب کردم رفتم پایین 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟾𝟸 ꒷⏝꒷ < چند هفته بعد، سوم خرداد ماه > ماهرخ: چند وقت گذشته بود زندگیم به روال عادی برگشته بود روز ها پشت هم میگذشت امروزم طبق معمول کافه بودم و چیزی تا تموم شدن شیفتم نمونده بود __ حامی: یه هفته تا تولد ماهرخ مونده بود، یه چیزایی تو سرم دارم که اگه خدا بخواد عملی میکنم حامی: از فکر اومدم بیرون رفتم دوش گرفتم لباس پوشیدم عطر زدم ساعتمو بستم گوشیمو برداشتم راه افتادم سمت گل فروشی <یکم بعد> حامی: رسیدم ماشینو پارک کردم پیاده شدم فروشنده: سلام خوش اومدین حامی: سلام ممنونم فروشنده: بفرمایید؟ حامی: یه دسته گل رز سفید میخوام با چند تا دونه شیرینیِ ماکارون لا به لای گلا فروشنده: حتما چند دقیقه منتظر باشین حامی: باشه حامی: تا گلا آماده بشه زنگ زدم به ماهرخ ماهرخ: الو، جونم؟ حامی: آخیشش سلام بچه ماهرخ: سلاام شوشو چطوری؟ حامی: صداتو شنیدم عالی شدم، تو چطوری؟ ماهرخ: خوبممم کجایی؟ حامی: تو راه کافه ماهرخ: چرا؟ حامی: بیام دنبالت ماهرخ: چرا؟ حامی: بریم بیرون ماهرخ: کجا؟ حامی: هرجا ماهرخ: باجهههه کی میرسی؟ حامی: تو ترافیکم یکم دیگه میرسم ماهرخ: باشهه منتظرممم حامی: مراقب باش فعلاا ماهرخ: فعلاا حامی: تماسو قطع کردم و گوشیو گذاشتم تو جیبم فروشنده: دسته گلتون آمادس بفرمایید حامی: دسته گلو گرفتم حامی: ممنونم، بفرمایید(کارت داد) فروشنده: قابلی نداره رمزتون؟ حامی: 1379 فروشنده: بفرمایید(کارتو داد) حامی: ممنون خدانگهدار فروشنده: به سلامت حامی: سوار ماشین شدم دسته گلو گذاشتم رو صندلی شاگرد و راه افتادم سمت کافه 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
دســتـه گــل مــاهـرخ🫠🤍
مــاهـرخـمـون🙂‍↔️✨️