هدایت شده از ‹فنیـا›
حاج مهدی رسولینماهنگ - مشت گره کرده.mp3
زمان:
حجم:
6.9M
دلتنگتم آقا جان؛ قسم به اون مشت گره کردهات، میدون رو خالی نمیکنیم.
‹فنیـا›
1405/04/16 _ Qom 🥀 "
.
در بدرقهی کوه، قوی باید بود
ای دیده! ببار، آخرین دیدار است
- صامره حبیبی
قسمت اول/
غروبِ دوشنبه، رفتیم مسجد تا آبدوغ خیارها رو برای زائران آماده کنیم. نماز مغرب رو خوندیم و راهی تجمعات شدیم و بعد درگیر این بودیم که ساعت چند بریم سمت جمکران و دیدار با رهبر شهید(:
قسمت دوم/
ساعت ۰۰:۰۰ رفتیم ایستگاه اتوبوس، به سختی سوار اتوبوس شدیم و فقط میتونم بگم ماشاالله به این همه جمعیت..؛
بعد سمت مرجعیت پیاده شدیم و سوار اتوبوس شدم ولی خانواده جا نشدن برای همین موقع برگشت یهو درب اتوبوس بسته شده داشتوم گیر میکردم ولی اومدم بیرون، وضعیت عجیب بود و حس عجیبتری داشتم. بالاخره اومدم بیرون ولی چادرمو داشت میبرد که کشیدم و چادرم پاره شد... من از اینکه چادرم پاره شد ناراحت نشدم ولی از اینکه چادر پاره شد گریه کردم.
قسمت سوم/
بعد از کیلومترها راه رفتن ساعت ۰۲:۰۰ یه جایی نشستیم و بعد از نماز صبح خوابیدم تا ساعت ۰۴:۵۶ و با خواب ترسناک و عجیبی که دیدم بیدار شدم "نمیدونم چی رو خواب دیدم و اصلا یادم نمیاد..ولی میدونم خیلی ترسیدم."
قسمت چهارم/
نماز رو با غمگین ترین حالت ممکن خوندیم و دیگه راهی خونه شدیم و ساعت ۰۸:۰۰ رسیدیم خونه. تا ساعت ۱۷:۰۰ خوابیدم و هنوزم خوابم میاد.
قسمت پنجم/
قسمت غمانگیز ماجرا اینه که 9 ساعت منتظر پیکر مطهر شهدا بودیم ولی قسمت نشد باهاشون وداع کنیم.. من هنوز هم متوجه نشدم که او را تشییع میکنند یا جانِ مرا(: