قطعاً اگر میدانستم، چنین وضعی پیش خواهد آمد
مرگ را بر زندگی ترجیح داده
و اقلاً خود را از تحمل بار افکار جان خراش
خلاص میکردم.
بخارِ چای.
قرار بود که ما پیشمرگِ تو باشیم!
تو رفتهای و چرا زنده ماندهایم ای جان؟
بخارِ چای.
روزی که فکر کردی
یه چیزی رو از ته دل دوست داری
هیچوقت ولش نکن
ممکنه دوباره تکرار نشه!
حال ما را کسی نمیفهمد !
سالها سوختیم و دود نداشت !
زندگی یک دروغ مسخره بود !!
هیچکس ـ واقعا ـ وجود ـ نداشت