بخارِ چای.
خبرت هست که دلتنگ ِنگاهت شدهام ؟
بی قراره تو و چَشمان ِسیاهت شدهام ؟
بخارِ چای.
؛
میکشم هر دم نفس من در هوایت بیشتر
دوستت دارم کمی ، از بی نهایت بیشتر :)
برایت نوشتم: «اگر روزی خانهای ساختیم، قول بده پنجرهاش رو به باران باز شود، چای با چند چوبِ دارچین همیشه روی سَماور بماند و هیچ شبی، بدون بوسهی شببخیر تمام نشود.» باقیِ آرزوهایم، همین چند خط بود.
-اسیر-
بخارِ چای.
لذت نوشیدن یک چایِ ساده، پیش تو
وعدهی جنّاتِ تَجری را مُحقَق میکند ..
هدایت شده از زندان
آقا ناموسا یه کاری کنید ما 90 تارو رد کنیم دیگه 💔
چند مدته دنبال 3 رقمی شدنم ولی هیچی نمیشه
یه بسم الله بگید در راه رضای پروردگار