البته آن بینش و برخورد به آموزش و تجربه و این سبک بیان به دیدار و شهود و آموزش و ممارست نیاز دارد و این هر دو به پختگی و ورزیدگی در کنار فتنهها و درگیریها و بحرانها و آتش حادثهها.
در این درگیری و گرفتاری است که چشمهای دیگری در تو پلک باز میکنند و با این چشمهاست که نهفتهها را همانطور که دیدهای باز میگویی.
book
در این درگیری و گرفتاری است که چشمهای دیگری در تو پلک باز میکنند و با این چشمهاست که نهفتهها را
و در این بازگویی و تصویر ناچار حرفهای سادهی تو همان تشبیهها و استعارهها و کنایههای بدیع و آموزندهای است که ظرافت بینش تو را در خویش به امانت گرفته.
#نویسندگی
فلسفه مادر علم است و عرفان خاستگاه هنر. و مرادم از عرفان؛ آن شهود و دیدار و آن بینش وسیع و بیتکلفی است که کنار فتنهها و درگیریها و وازدگیها، چشمهایش باز میشوند و پلکهایش سبک میگردند.
خود تو میتوانی در لحظههای گوناگون، دیدهای گوناگونی نسبت به یک اثر در خودت احساس کنی. چرا؟ چون آنچه را که هنرمند ثبت کرده تو هر بار، با قسمتها و صحنهها و فضاهای دیگری تداعی کردهای.
741K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_ درختان، آدمهای زمیناند؛ و انسانها آدمهای آسمان.
و چه بدانیم و چه ندانیم، ادبیات داستانی این روزگار مثل نقاشی و شعر و... در حکم جذام زدهای است که دیگر شوقی و توانی برای زنده بودن و زنده ماندن ندارد. بشر در انتظار فردایی دیگر است.
قاعده ۲۹ شمس تبریزی
تقدیر به آن معنا نیست که مسیر زندگیمان از پیش تعیین شده. به همین سبب این که انسان گردن خم کند و بگوید: «چه کنم، تقدیرم این بوده»، نشانهی جهالت است. تقدیر همهی راه نیست، فقط تا سر دو راهیهاست. گذرگاه مشخص است، اما انتخاب گردشها و راههای فرعی در دست مسافر است. پس نه بر زندگیات حاکمی و نه محکوم آن.